جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۱۰

بخش دوم زندگانی ناصرخسرو؛

از تحول معنوی تا نگارش نخستین سفرنامه حج

ناصر خسرو

پس از پرداختن به دوران جوانی و ویژگی‌های شخصیت ناصرخسرو در این ایام، اینک انقلاب روحی وی در چهل سالگی و نگارش نخستین سفرنامه حج توسط این شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی موضوع نوشته این هفته عارف نظری، عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود است.

نوشته این هفته قسمت دوم "زندگانی ناصرخسرو" است. در مطلب قبل، با جوانی ناصرخسرو آشنا شدیم و اینک به ادامه‌ی زندگی او که از آن خواب تاثیرگذار شروع می‌شود می‌پردازیم.

زندگی ناصرخسرو تا پیش از دیدن رؤیا

ناصرخسرو وقتی که در دربار جغری‌بیک بود و تا پیش از آن رؤیای اثرگذار و سرنوشت‌ساز، انسانی خوش گذران و لاابالی بود که شراب می‌خورده و وقتی دعا می‌کرد، برای توانگر شدن بود (صفحه اول سفرنامه). او شخصی مهم در دستگاه اداری سلجوقیان بود:

همان ناصرم من که خالی نبود/ ز من مجلس میر و صدر وزیر...

او در شرح وضعیت زندگی خود تا پیش از آن رؤیا می‌گوید:

حرام را چو ندانستمی همی ز حلال/ چو سرو قامت من در حریر بود و خلل

تا همچو عمرو و زید مرا کور بود دل/ عیبم نکرد هیچ کس هر کجا شدم

گاهی ز درد عشق پس خوب چهرگان/ گاهی ز حرص مال پس کیمیا شدم

نه باک داشتم که همی عمرشد به باد/ نه شرم داشتم که همی زی خطا شدم

وز رنج روزگار چو جانم ستوه گشت/ یک چند با ثنا به دربار پادشاه شدم

صد بندگی شاه ببایست کردنم/ از بهر یک امید که از وی روا شدم

جز درد و رنج هیچ نگردید حاصلم/ زان کس که سوی او به امید شفا شدم...

انقلاب روحی

سرآغاز تغییر روحی ناصرخسرو و تغییر روش زندگی‌اش خوابی است که در سن چهل ودوسالگی به هنگام اقامت در جوزجانان می‌بیند و برای همیشه او را در مسیری دیگر می‌گذارد و زندگی او را درهم می‌پیچد و ناصرخسروی جدید متولد می‌شود. او با برادر کوچکش و یک غلام هندو در جمادی الآخر سال ۴۳۷ هجری قمری عازم حج می‌شود و در جمادی الآخر سال ۴۴۴ هجری پس از هفت سال در نزدیکی بلخ به کاروان برادر بزرگش برمی‌خورد و سفرنامه حاصل این سفر هفت ساله است. او ۲ سال و ۹ ماه و ۲۳ روز از این هفت سال را در مصر به آموختن و آموزش مشغول بوده است و از اسکندریه و قیروان دیدن می‌کند و در مجموع چهار بار به سفر حج می‌رود. ناصرخسرو تغییر عقیده و روش زندگی را به «بیداری از خواب چهل ساله» تعبیر می کند (سفرنامه، ص ۱۳۹):

بیدار شدم ز خواب لابل/ بیدارم کرد کردگارم...

سفر حج

اسماعیلیان یک سازمان سیاسی-دینی وسیع و بسیار سرّی داشتند. اعضای رده بالای آن‌ها اشخاصی متفکر، اندیشمند، فلسفه‌دان و متکلم و دوستدار دانش و تفکر عقلانی و خردگرا بودند. سیستم سیاسی-دینی اسماعیلی به طور غیر مستقیم و مخفیانه به تبلیغ می‌پرداخت و به آسانی هر تازه واردی را در جمع خود نمی‌پذیرفتند. آن‌ها پس از این که در طی مراحلی به شخص اعتماد می‌کردند، وی را در جمع خود می‌پذیرفتند. باطنیان از ۲ قرن پیش از ناصرخسرو در خراسان دعوت خود را آغاز کرده بودند. بنابراین شخص باهوش و مطلع و دانایی چون ناصرخسرو حتما مورد توجه و هدف آن‌ها واقع می‌شد، و اگر هم آن‌ها به دنبال ناصرخسرو نبودند، چون به علم و دانش و خردگرایی بسیار اهمیت می‌دادند، به طور طبیعی ناصرخسرو به دنبال ایشان می‌رفت. از این رو ناصرخسرو پیش از سفر، با اسماعیلیان در تماس بوده و اگرچه انسانی دولتی و لاابالی بود، کنجکاوی او در دانستن امور و خردگرایی‌اش گرایش او را به باطنیان بیشتر کرده و سرانجام آن خواب تعیین کننده به همه موارد شک و تردید او پایان می‌دهد و تصمیم مهم زندگی خود را می‌گیرد و برای کسب معرفت بیشتر در مورد تشیع به مرکز آن، یعنی قاهره می‌رود. یکی از دلایل این که او پیش از سفر گرایش اسماعیلیه داشته یا به این مذهب گرویده بود، مسیر سفر اوست...

سفر حج نیز نیت اصلی او نبوده است. سفر به قاهره و آموزش علم و یافتن مذهب حقیقی هدف او بود و سفر حج نیز به دنبال آن آمده است. در ابتدای کتاب هم آن شخص به او می‌گوید: «چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید» (سفرنامه، ص ۱۳۹). او نمی‌گوید «چیزی باید طلبید که ایمان و دین را بیفزاید». مردی مانند او که پس از اقامت سه ساله در مصر و گذراندن مراحل و مدارج مختلف آموزشی لقب «حجت خراسان» را گرفت و برای بازگشت و آموزش آموخته‌های خود عازم وطن شد، اولین کارش نوشتن کتابی درباره تجارب خود از این سفر بود؛ کتابی که عموم بتوانند بخوانند. به این ترتیب، اولین سفرنامه حج در جهان اسلام نوشته می‌شود.

اقامت در مصر

 پس از سفر اول حج، او به سرعت به بیت‌المقدس و از آنجا به مصر می‌رود. در مصر او درجات مختلف «مستجیب» و «مأذون» و «داعی» را طی کرده، لقب «حجت جزیرة خراسان» را از سوی المستنصر بالله گرفت که یکی از حجت‌های دوازده‌گانه فاطمیان در دوازده جزیره نشر اسلام تحت نظر المستنصر بالله، خلیفه فاطمی، بود. «حجت» چهارمین رتبه از هفت رتبه با عنوان مبلغان اسماعیلی بود که به ترتیب اهمیت مقام، از پایین به بالا عبارت‌اند از مستجیب، مأذون، داعی، حجت، ناطق، اساس، امام. خراسان آن زمان شامل بخش شرقی خلافت اسلامی بود که شامل خراسان ایران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان، و بخش‌هایی از قزاقستان می‌شد. ناصرخسرو در اشعار خویش به «حجت» تخلص می‌کند و آن را به شکل‌های مختلفی مانند حجت خراسان، حجت مستنصری، حجت فرزند رسول، حجت نایب پیغمبر به کار می‌برد...

پس از سفر حج او برای هیچ امیر، سلطان و خلیفه‌ای مدح نگفت و المستنصر بالله تن‌ها خلیفه‌ای است که او ستایش کرده است، البته نه برای گرفتن صله، بلکه به خاطر اعتقادش و این که المستنصر بالله را از خاندان پیامبر و امام زمان می‌دانسته است:

طلعت مستنصر از خدای جهان را/ ماه منیر است و این جهان شب تار...

ناصرخسرو پس از ورود به مصر معرفی‌نامه و توصیه‌نامه‌هایی داشته و به علت علم و دانش و اعتقاد راسخش به تشیع به سرعت در دستگاه فاطمیان بالا می‌رود.

در مدتی که ناصرخسرو در مصر بوده سرانجام مراد خویش را در قاهره می‌یابد. او کسی جز هبة الله بن موسی بن داود شیرازی، معروف به المؤید فی دین الله، نبوده است. ناصرخسرو با مؤید شیرازی آشنا می‌شود و در محضر او آموزش می‌بیند.

این مؤید شخصیتی بسیار جالب و عجیب داشته است. مؤید نسخة دیگر ناصرخسرو در فضل و کمال است که از میان بسی ماجراهای سیاسی و نظامی موفق و پیروز درآمد؛ به جز این که ناصرخسرو مردی صریح بوده و زیرکی سیاسی مؤید شیرازی را نداشته است. به این جهت، ناصرخسرو از نظر سیاسی موقعیتی نمی‌یابد و در گوشه یمگان به حسرت روزگار می‌گذراند...

این مطلب ادامه دارد...