یادداشت پیشرو تکههایی از کتاب ابنبطوطه اثر استاد محمدعلی موحد از نشر نی میباشد. در این کتاب از زوایای مختلف، سفرنامه ابنبطوطه توضیح و بررسی شده است. در این کتاب با شخصیت و زیست ابنبطوطه، سفر طولانی او و رویدادهایی که در این سفر رخ داده است آشنا میشویم. همچنین تحلیل اوضاع و شرایط جوامع و حکومتهای عصر مربوطه به قلم دکتر موحد از قسمتهای خواندنی کتاب است. این کتاب شامل دو بخش است و هرکدام از آن دو بخش قسمتهایی دارد. بخش اول: ((سیاح قصهگو)) است که شامل قسمتهای ((آشنایی با ابنبطوبه)) و ((شگفتیهای سفر او)) میباشد. بخش دوم ((سیری در اجتماع و فرهنگ و سیاست)) نام دارد که شامل قسمتهای ((دنیای زن))، ((مدرسه))، ((خانقاه)) و ((حکومت و دولت)) است. از نامگذاری سرفصلها مشخص است که سفرنامه ابنبطوطه از ابعاد مختلفی مورد بررسی واقع شدهاست. نثر کتاب روان و گویاست و تا حد زیادی دشواری در خوانش وجود ندارد، مطالب کتاب جذاب و خواندنی است که خواندن آن علاوه بر مخاطب خاص برای مخاطب عام نیز دلپذیر خواهد بود. در این یادداشت سعی کردم از هر قسمت از کتاب بریدهای بیاورم تا شاید باب آشنایی مختصری با کتاب باز شود. در یادداشت این هفته بریدهای از قسمتهای ((آشنایی با ابن بطوطه)) و ((شگفتیهای سفر)) آوردهام و مابقی بریدهها در یادداشت هفته آینده میآید. امیدوارم خواندن این یادداشت مفید واقع شود.
بریدهای از قسمت((آشنایی با ابنبطوطه))
((نام و نشان
ابنبطوطه از مردم طنجه مراکش بزرگترین و نامدارترین جهانگردان اسلام است. وی در دوم رجب سال ۷۲۵ آغاز سفر کرد و در نیمهی اول ذیحجه سال ۷۵۴ به موطن خود باز آمد و داستان سفر دور و دراز خود را در شهر فاس به ابن جُزَیّ-یکی از فضلای مقیم آن دیار- املا کرد؛ سفری که او را از زادگاه خود در مغرب اقصی تا ساحل چین در شرق اقصی کشانیدهبود. ابنبطوطه و ابنجُزَیّ به فرمان سلطان ابوعنان فارس پادشاه مراکش به ثبت گزارش آن سفر همت گماشتند و حاصل این کوشش کتابی بود که نامی مطنطن: "تحفه النظار فی غرائب الامصار و عجایب السفار" بر آن نهادند. این "تحفهی اهل نظر" یا گزارشنامهی عجایب و غرایبِ نزدیک به سی سال سفر معمولا به نام اختصاری "رحله" یا "رحله ابنبطوطه" شناخته میشود.
ابنبطوطه چون پای در سفر نهاد بیستویک سال داشت و چون به موطن خود بازگشت مردی پنجاه ساله بود. اطلاعات ما از زندگی او در فاصله میان آغاز و انجام سفر متکی به منبعی غنی و دست اول یعنی روایت خود اوست. اما از دوران کودکی و جوانسالی او تا روزی که طنجه را ترک کرد، و از سرگذشت ایام پیری او از آنگاه که در پایان سفر به فاس آمد، آگاهی زیادی نداریم. تاریخ تولد وی را ابن جزی از قول خود او آورده است: دوشنبه۱۷ رجب سال۷۰۳... [اطلاعات ما از زندگی سالهای پایانی ابنبطوطه از سه منبعی است که پس از او تالیف شدهاست] از رویهم رفتهی مطالب آن سه منبع این مقدار پیداست که داستانهای عجایب سفر وی بگومگوهای زیادی را برانگیخته و برخی از درباریان ابوعنان او را به دروغزنی و جعل اکاذیب متهم کردهاند. باز از همین منابع برمیآید که وی بقیه عمر را در یکی از شهرهای مراکش به قضاوت اشتغال داشته و در سال ۷۷۰ چشم از جهان بربسته است. در هر حال نشانی که در روزگار ما از ابنبطوطه برجای مانده کتابی است که داستان دلکش سفر او را در بر دارد و گوری در گوشهای از طنجه، با ضریحی محقر و منارهای سبز، که به نام او شناخته میشود.
مراحل سفر
سفرنامه ابنبطوطه در دو جزء فراهم آمده است: جزء اول شامل گزارش سفر از آغاز تا هنگام ورود به هندوستان(۷۲۵تا۷۳۴) و جزء دوم شامل بقیه داستان تا پایان سفر(اواخر ۷۵۴)، مراحل این سفر طولانی و مسیر آن را به بخشهای زیر میتوان تقسیم کرد:
بخش اول: آفریقای شمالی، مصر، فلسطین، سوریه تا مکه
بخش دوم: عراق، خوزستان، لرستان، اصفهان، شیراز-بازگشت به مکه
بخش سوم: یمن، سومالی، زنگبار، خلیج فارس-بازگشت به مکه
بخش چهارم: مصر، سوریه، آسیای صغیر تا دریای سیاه
بخش پنجم: کریمه، استانبول، روسیه، بلاد قبچاق تا خوارزم
بخش ششم: ترکستان، خراسان، افغانستان تا مرز هندوستان
بخش هفتم: هندوستان
بخش هشتم: مالابار، بنگاله، جزایر مالدیو، سیلان، مالزی، شرق دور و چین
بخش نهم: بازگشت از راه جنوب هندوستان، هرمز، شیراز، اصفهان، بغداد، شام، مصر، مکه تا فاس
بخش دهم: سفر به اندلس و بازگشت به فاس
بخش یازدهم: سفر به افریقای غربی: صحرا، امپراتوری مالی، تکدا-بازگشت به فاس
این مسیر را اگر روی یکی از نقشههای جغرافیایی این زمان تعقیب کنیم قلمرو بیش از چهل و چهار دولت را شامل میشود. در آن زمان تعداد حکومتهای محلی مستقل و نیمه مستقل در آن نواحی از این هم بیشتر بود. ابن بطوطه در مورد بسیاری از آنها گزارشهای دستاول میدهد که به لحاظ تاریخی درخور اهمیت فراوان است.))

بریدهای از قسمت (( شگفتیهای سفر))
((... شهر غزنی نه همان است که من دیدم پار
دمشق که در اوایل سفر وی در نعمت و رفاه غوطه میخورد اینکه سخت دچار آشفتگی و نابسامانی بود. گرانی جان مردم را به لب آوردهبود. خیل گرسنگان بساط نانواییها را غارت میکردند. ماموران حکومت نیز در برابر آشوب و بینظمی چارهای جز توسل به زور نداشتند. فقرا را به این عنوان که میخواهند نانشان بدهند گرد میآوردند و دستهدسته به زندان میافکندند و در زندان دست و پای این مردم بیدستوپا را میبریدند.
لاتها و آسمانجلها را که خانه و سرپناهی نداشتند از شهر اخراج میکردند. اوضاع عمومی اقتضا نمیکرد که ابنبطوطه مدت زیادی در دمشق بماند، پس از آنجا به حلب رفت. بیماری و قحطی داست مرگ در انبوه جماعات گذاشته بود و طاعون گروه گروه مردم را میکشت اما منازعات دینی ادامه داشت. هرچه سختی و مصیبت شدت مییافت بر آتش و دود تعصبات میافزود. سران مذاهب چهارگانه اهل سنت در حلب در همان روزها به خون درویشی که شیخالمشایخ لقب داشت و مدعی مقامات و کرامات بود فتوی نوشتند و شیخ را با شاگردی که سر در حلقه ارادت او داشت اعدام کردند. ابنبطوطه درنگ جایز ندانست و از حلب به حمص رفت. لیکن طاعون زودتر از او آنجا رسیده بود و همان روز ورود ابنبطوطه سیصد تن را قربانی گرفته بود. ابنبطوطه ناچار به دمشق بازگشت. مردم این شهر سه روز روزه گرفته و برای استغاثه به درگاه خدا به مسجدالاقدام رفته بودند. شمار قربانیان بیماری به روزانه دوهزار و چهارصد تن رسیدهبود. امکان توقف نبود، پس از آنجا به بیتالمقدس رفت. موج بیماری داشت فروکش میکرد " مشایخی که در بیتالمقدس میشناختم جز معدودی جملگی به رحمت ایزدی پیوسته بودند." از بیتالمقدس به غزه رفت. طوفان طاعون فرونشسته اما رونق و تحرک شهر را هم با خود برده بود. " قسمت عمده شهر به کلی خالی از سکنه بود". راه خود را ادامه داد. در دمیاط با زاهدی از اهل نخجوان به نام قطبالدین همراه شد. آخر سر به اسکندریه و از آنجا به قاهره رفت. " میگفتند که عدد مردگان در ایام طاعون روزانه به بیستویک هزارتن رسیده بود. مشایخی که در این شهر میشناختم همه به رحمت ایزدی پیوسته بودند".
این طاعون ظاهرا از نواحی خاوری آسیای مرکزی آغار کرده و گامبهگام به نواحی پیرامون راه جسته بود. در چین گروه گروه مردم را کشته بود و در غرب از طریق خانات قبچاق به دریای سیاه رسیدهبود و بهوسیله کشتیهای ایتالیایی به استانبول و ونیز و جنوا انتقال یافته بود... طاعون از راه شمال افریقا به اروپا رفت و در پاریس و بوردو و بارسلون و انگلستان کشتار داد. ظاهرا اروپا در این ماجرا یکسوم جمعیت خود را از دست داد...))
*ادامه در یادداشت هفته آینده.
ارسال نظر