یکشنبه ۵ دی ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۰

در اداره مشاوره و سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی مشهد:

آیا انتخاب می کنیم که افسرده باشیم؟

افسرگی

تلاش هایی که ویلیام گلاسر از سال 1965 در حوزه تبیین درونی رفتار آدمی انجام داد،خود را در قالب یک نظریه انگیزشی-رفتاری به نام تئوری انتخاب نشان داد.

به گزارش مفدامشهد، نسیم پترام‌فر، روانشناس اداره مشاوره در مقاله‌ای در خصوص افسردگی و کنترل درونی برای دانشجویان می گوید که با هم میخوانیم؛

تئوری انتخاب در یک تعریف ساده،در مورد انتخاب ها و چگونگی و چرایی انجام آن هاست.این تئوری تبیین می کند که ما به عنوان یک انسان برای دست یافتن به آنچه می خواهیم،چگونه رفتارمان را انتخاب می کنیم.بر اساس این تئوری تمام آنچه ما انجام می دهیمیک رفتار است و نیز اینکه همه رفتارها عمدی بوده و از درون ما برانگیخته می شوند.این برخلاف نظر صاحب نظرانی است که می گویند ما در دنیایی از کنترل بیرونی به سر می بریم و توسط عوامل بیرونی برانگیخته می شویم.

این نظریه که بنا بر گفته گلاسر یک روانشناسی کنترل درونی است در مقابل روانشناسی کنترل بیرونی قرار می گیرد،بطوری که در این تئوری صحبت بر سر آن است که رفتارهای هر انسان بیش از آن که برانگیخته شده بوسیله محرک ها و برانگیزاننده های بیرونی باشد،از عوامل درونی منشا گرفته و انتخاب های او برای ارضاء نیاز هایش می باشد.

در نظام کنترل بیرونی،رفتارها از بیرون تعیین می شوند و می توان از طریق پاداش و تنبیه رفتارهای دیگران را تعیین کرد، همین نگاه بیرونی نسبت به رفتار از نظر گلاسر بزرگترین آسیب ها را به انسان وارد کرده است بطوری که اجازه رشد مسئولیت پذیری را از انسان گرفته است.در واقع او معتقد بود که این رویکردها آنچنان فرد را درگیر ساختارهای بیرونی در تنظیم رفتار کرده است که آگاهی فرد در مورد نقش خود در صدور رفتار را کمرنگ کرده و همین مانع بزرگی بر سر راه مسئولیت پذیری انسان ایجاد کرده است.انسان ها برای انتخاب ها،تصمیمات،اهدافشان و میزان شاد بودن در زندگی مسئولند.

افسردگی به علت شیوع فراوان آن ،به بیماری سرماخوردگی روانی معروف شده است.از نظر تئوری انتخاب،افسردگی کردن یک انتخاب فردی است که می تواند به سه دلیل باشد.دلیل اول مهار خشم است.افسردگی کردن یکی از قوی ترین روش هایی است که انسان برای مهار ابراز خشم  و عصبانی کردن خود پیدا کرده است و یک رفتار کنترلی بسیار نیرومند است. انسان ها جایی که نتوانند خشم خود را بروز دهند از افسردگی استفاده می کنند.

دومین دلیل انتخاب افسردگی،نوعی درخواست کمک بدون التماس است.بسیاری از انسان ها برغم درد و رنج شدیدفاین کار را انتخاب می کنند تا بواسطه آن دیگران را تحت کنترل خود قرار دهند . نقش رنج و عذاب ،مشروعیت بخشیدن به درخواست کمک ماست.

سومین دلیل اجتناب است."معمولا ما از افسردگی کردن به عنوان یک توجیه و بهانه برای انجام ندادن کاری که دوست نداریم انجامش دهیم یا از انجام آن ترس داریم ،استفاده می کنیم. افسردگی کردن یک رفتار کلی است.

یکی دیگر از مباحثی که گلاسر مطرح می کند،ماشین رفتار در انسان هاست.او رفتار را به ماشینی تشبیه کرد که شامل چهار چرخ احساس،فیزیولوژی،عمل و تفکر است .دو چرخ جلو از عمل و فکر تشکیل شده اند که در راستای یکدیگر قرار دارند و چرخ های عقب نیز شامل احساس و فیزیولوزی است که تابع مسیر حرکت فکر و عمل هستند.انسان ها مسئول رفتار خود هستند و بنا به عوامل درونی واکنش نشان می دهند .

انسان به صورت مستقیم برروی فکر و عمل خود کنترل و مدیریت دارد. ولی به صورت غیر مستقیم می تواند احساس و فیزیولوژی خود را مدیریت کند .

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.