داستان کوتاه پروانه

کل اخبار:1

  • پروانه ۱۳۹۸-۱۱-۰۳ ۱۶:۰۰

    داستان کوتاه "پروانه" نوشته "هرمان هسه"

    در این لحظه کم مانده بود گلویش را بفشارم. هیچ کار نمی‌شد کرد، من یک رذل بودم و رذل هم باقی می‌ماندم. امیل با سردی تمام، گویی که قاعدۀ جهان چنین است، با آن عدالت خوارکننده‌اش پیش رویم ایستاده بود. او حتی یک‌بار هم دشنامم نداد، فقط نگاهی تحقیرآمیز به من کرد. اولین بار بود که می‌دیدم چه‌طور آدم ‌نمی‌تواند چیزی را که فقط یک بار خراب کرده است، هرگز جبران کند...