به گزارش مفدا مشهد، «حسین عشقی»، پرستار پرتلاش و خوشنام دانشگاه علوم پزشکی مشهد، در راه خدمت به آرمانهای بلند انقلاب اسلامی و دفاع از امنیت و عزت میهن، روز شانزدهم فروردین، به فیض شهادت نائل آمد
او که از دوران دانشجویی روحیهای جهادی داشت و در بحرانهای مختلف، از سیل و زلزله گرفته تا همهگیری کرونا، حضوری پیشگامانه و مؤثر ایفا کرده بود، سرانجام در کسوت مدافع سلامت و امنیت، در راه دفاع از ارزشها، جان خود را فدا کرد و نام خود را در دفتر افتخارات دانشگاه علوم پزشکی مشهد جاودانه ساخت.
همسر گرامی شهید عشقی، با قلبی آکنده از اندوه و افتخار، خاطرات آخرین دیدار و وداع باشکوه با این قهرمان مدافعان سلامت را در گفتگو با مفدا مشهد بازگو میکند. او از آرامش وصفناپذیر و نگاه مصمم شهید در آخرین لحظات سخن میگوید، گویی که این عروج آسمانی، پیش از این برایش رقم خورده بود.
شهید حسین عشقی؛ از بالندگی در دامان خانواده تا اوج خدمت در دانشگاه علوم پزشکی مشهد
«حسین عشقی»، پرستار ایثارگر و جوان دانشگاه علوم پزشکی مشهد، در ۲۱ فروردین ۱۳۷۵ در روستای بام اسفراین، در خانوادهای هفت نفره دیده به جهان گشود. او که کوچکترین عضو خانواده بود، از همان دوران نوجوانی، روحیهای مسئولیتپذیر، سرشار از مهربانی و علاقهمند به خدمت به دیگران را از خود نشان داد.
سال ۱۳۹۴، آغازی بر مسیر حرفهای او بود؛ زمانی که در رشته پرستاری دانشگاه علوم پزشکی نیشابور پذیرفته شد. در طول چهار سال تحصیل، «حسین» به عنوان دانشجویی فعال، خوشاخلاق و محبوب، همواره حضوری اثرگذار داشت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۳۹۸، دوران طرح خود را در بیمارستان شهید هاشمینژاد مشهد آغاز کرد. در این مرکز درمانی، او با اخلاق حرفهای برجسته، پشتکار مثالزدنی و روحیه ایثارگرانه خود، به سرعت جایگاهی ویژه یافت و مورد احترام عمیق کارکنان و بیماران قرار گرفت.
«آغاز زندگی مشترک در خط مقدم خدمت؛ روایت همسر شهید عشقی»
«مهسا حاجمیرزاجان»، همسر شهید «حسین عشقی» و دانشآموخته علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، خاطرات آغازین زندگی مشترکشان را اینگونه روایت میکند: «آشنایی ما در سال ۱۳۹۹ و از طریق برادرانمان رقم خورد. در همان جلسه اول خواستگاری بود که مهر حسین در دلم نشست.
ازدواج این زوج جوان، همزمان با اوجگیری بحران کرونا و روزهای پرالتهاب مبارزه با این ویروس منحوس بود. «مهسا» در مورد آن دوران میگوید: در آن روزها، امکان تحقیق حضوری از محیط کار حسین در بیمارستان فراهم نبود، اما هر جا نامی از او برده میشد، همه از صداقت، مهربانی و سختکوشیاش سخن میگفتند؛ صفاتی که دل هر شنوندهای را به وجد میآورد.
وی در ادامه میافزاید: «حسین در همان جلسات اولیه خواستگاری، با صداقت کامل از سختیهای شغل پرستاری و احتمال انتقال بیماری به خانه سخن گفت و هیچ نکتهای را پنهان نکرد. او داوطلبانه در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) بیماران کووید-۱۹ خدمت میکرد و روزهای بسیار دشواری را در خط مقدم مبارزه با این همهگیری سپری میکرد.
آرامش، ایثار و عشق به مولا؛ خصوصیات اخلاقی شهید عشقی از زبان همسر
همسر فداکار شهید «حسین عشقی»، تصویری درخشان از روحیات و خصوصیات اخلاقی همسرش ارائه میدهد: «حسین آرام، بشاش، مثبتاندیش و بسیار مسئولیتپذیر بود. زندگی مشترک ما از صفر آغاز شد، اما او همواره با تکیه بر تلاش، صداقت و توکل به خداوند، به من اطمینان میداد که همهچیز به بهترین شکل سامان خواهد یافت.»
او با اشاره به پنج سال زندگی مشترکشان، ادامه میدهد: «در طول این سالها، حتی یکبار هم صدای خود را بر من بلند نکرد. او نهایت احترام و محبت را نسبت به من و فرزندمان، «علیسان»، داشت و سرشار از عشق به خانواده بود.»
پرستار خانواده، تکیهگاه زندگی؛ ایثارگری در راه تأمین معاش
«مهسا» نقش پدرانه «حسین» را اینگونه توصیف میکند: «حسین، نه تنها پرستار بیماران در بیمارستان، بلکه پرستار خانواده خود نیز بود. هر کس از اطرافیان مشکلی درمانی داشت، از تهیه دارو گرفته تا مراجعه به پزشک، بلافاصله پیگیری میکرد و یاریرسان بود.»
وی با اشاره به تلاشهای بیوقفه شهید برای تأمین زندگی، میافزاید: «او علاوه بر شیفتهای سنگین در بیمارستان، به کار در اسنپ نیز مشغول بود تا چرخ زندگیمان بچرخد. با وجود تمام این سختیها، هرگز کم نگذاشت و همواره تکیهگاهی استوار برای ما بود.»
علیسان؛ یادگاری از عشقی به بلندای نام مولا علی «علیه السلام»
ثمره شیرین زندگی مشترک «حسین» و «مهسا»، پسری دوستداشتنی به نام «علیسان» است. «مهسا» با اشاره به علاقه عمیق همسرش به امیرالمؤمنین (ع)، دلیل انتخاب این نام را اینگونه بیان میکند: «حسین، عاشق و شیفته حضرت علی (ع) بود. این عشق چنان در وجودش ریشه داشت که حتی در وصیتنامهاش نوشته بود: “اگر هزار پسر هم داشته باشم، نام همهشان را علی خواهم گذاشت.” پس از تولد فرزندمان، بر اساس همین علاقه قلبی، نام «علیسان» را برای او برگزیدیم، نامی که تداعیگر عظمت و جایگاه مولایمان علی (ع) است.
حضور در خط مقدم خدمت؛ جهادگر عرصه سلامت و یاریرسانی
شهید عشقی ، تنها به مسئولیتهای شغلی خود در کسوت پرستار بسنده نکرد؛ او در عرصههای جهادی نیز همواره حضوری پیشگام و تأثیرگذار داشت. همسر فداکارش، در این باره میگوید: از همان ابتدای فعالیتهای جهادی، حسین همواره جزو اولین داوطلبان بود. چه در یاریرسانی به آسیبدیدگان سیل گمیشان و زلزله کرمانشاه، و چه در دوران خطیر همهگیری کرونا، او بیدرنگ برای خدمت داوطلب میشد.
«حسین» که عضو فعال گروه جهادی «ندای ابراهیم» دانشگاه علوم پزشکی مشهد بود، نقش مهمی در تهیه بستههای معیشتی برای نیازمندان و همچنین مشارکت فعال در طرحهای تزریق واکسن کرونا ایفا میکرد.
انسانیت در بحرانیترین لحظات؛ ایثارگری برای شفای پدر
یکی از خاطرات بهیادماندنی «مهسا» از رفتار انسانی و فداکارانه «حسین» در دشوارترین لحظات، مربوط به دوران بیماری پدرش است: «درست زمانی که پدرم به بیماری کرونا مبتلا شده بود و هیچیک از اعضای خانواده قادر به همراهی و مراقبت از او نبودند، حسین با تمام توان به یاری ما شتافت. او پدرم را مانند پدر خودش در میان بیمارستانهای مختلف، پیگیر روند درمان و تهیه داروهای ضروری بود. اگر تلاش بیوقفه او نبود، شاید تهیه داروهای لازم و طی کردن مراحل درمانی برای پدرم بسیار دشوارتر میشد.
طب رزم؛ انتخاب آگاهانه در مسیر ایثار
تصمیم «حسین عشقی» برای پیوستن به دورههای آموزش طب رزم، نشان از عزم جدی او برای خدمت در شرایطی دشوار و خطیر داشت. همسرش، «مهسا»، با دیدن لباس نظامی و عکسهایش، عمق این تصمیم را دریافت: «وقتی لباس نظامی و عکسهایش را دیدم، فهمیدم تصمیمش جدی است.» او برای آسودگی خیال «حسین» در مأموریتها، با خانوادهاش هماهنگ کرد تا در طبقه پایین خانه پدرشان سکونت گزینند و خیال «حسین» از بابت او و فرزندشان «علیسان» راحت باشد.
«حسین» با الهام از یاران امام حسین (ع) در کربلا، این مسیر را آگاهانه انتخاب کرده بود. او به همسرش میگفت: «همانطور که یار امام حسین (ع) در کربلا همسر جوانش را برای راه حق گذاشت، من هم این مسیر را آگاهانه انتخاب کردهام.»
اعزام به تهران؛ وصیتنامه، سوغات و آخرین دیدار
دهم اسفند بود که «حسین» عازم مأموریت تهران شد. روز یازدهم، وصیتنامهاش را نوشت و عکسش را برای «مهسا» فرستاد؛ سندی از عزم راسخ و آمادگی برای هر اتفاقی. او در میان مأموریتها، چند بار به مشهد بازگشت و هر بار، با وجود سختی شرایط، برای همسر و فرزندش سوغاتی میآورد؛ یادگاریهای کوچکی از یک قهرمان.
آخرین دیدارشان در چهاردهم فروردین رقم خورد. «مهسا» تعریف میکند: «رفتیم آبمیوه خوردیم. همانجا قول داد برای خانه جدیدمان وسایل بهتر بخرد.» پانزدهم فروردین، «حسین» به تهران رسید و همان شب با صدایی گرفته زنگ زد: «جایمان خیلی سختتر است؛ حلالم کن.» این آخرین کلام بود.
شانزدهم فروردین، خبر شهادت «حسین عشقی» قلبها را سوزاند. «مهسا» از ساعات تلخ پس از شهادت میگوید: «اول به پدرم گفتند مجروح شده. من باور نمیکردم. چند ساعت بعد همسایهها و مسئولان آمدند و فهمیدیم حقیقت چیز دیگری است.»
آرامش در اوج درد؛ اولین دیدار با پیکر شهید
همسر شهید عنوان کرد:اولین دیدار با پیکر مطهر «حسین»، تصویری دردناک اما سرشار از آرامش بود: «جراحات زیادی داشت؛ صورت، سینه، دستها و پاها آسیب دیده بود و یکی از دستانش هم قطع شده بود. اما آرامش خاصی روی چهرهاش بود.» «حسین» در سی سالگی به آرزوی دیرینهاش، یعنی شهادت، رسید.
تشییع باشکوه؛ وداع مردم با قهرمان
مراسم وداع، تشییع و تدفین شهید «حسین عشقی»، با حضور پرشور خانواده، همکاران، بیماران و مردم شهیدپرور در بیمارستان قائم (عج)، بیمارستان شهید هاشمینژاد و حرم مطهر رضوی برگزار شد. «مهسا» معتقد است: «خود حسین مردم را جمع کرد. جمعیتی که در مراسم وداع، تشییع و بزرگداشتش حضور یافت، نشان داد مردم قدردان خدمت صادقانه هستند.»
آخرین بدرقه؛ عهدی از جنس عشق و خدمت
در سکوت جانسوز آمبولانس، مسیری که از بیمارستان تا حرم مطهر رضوی پیموده میشد، «مهسا» دیگر تنها نبود. کنار پیکر مطهر همسرش، «حسین»، آخرین وداع را آغاز کرد. در میان موجی از غم و اندوه که قلبش را فرا گرفته بود، نوای دلنشین روضه حضرت زهرا (س) را پخش کرد؛ گویی تسلی و همدردی را از مادر پهلوشکسته طلب میکرد. در همان لحظات نفسگیر، رو به همسر شهیدش، عهدی محکم بست: «حسین جان، قول میدهم. علیسان را چنان تربیت کنم که راه تو را ادامه دهد، عاشق مردم باشد و چون تو، خدمتگزار خالص این آب و خاک.» این عهد، نه تنها یک قول مادری، بلکه میراثی از عشق، ایثار و تعهدی بود به ادامهی راه قهرمانی که جانش را فدای آرمانها کرد.
سخن پایانی همسر شهید
همسر شهید عشقی در بخش پایانی این گفتوگو، با بیانی صمیمی و تأثیرگذار، پیام خود را خطاب به اقشار مختلف جامعه بیان میکند و میگوید:خطاب من به بانوان سرزمینم این است که چادر و حجاب برای حسین یک ارزش عمیق و یک باور قلبی بود. او به حجاب علاقهمند بود و آن را نشانهای از کرامت و هویت زن مسلمان میدانست. از همه بانوان عزیز درخواست میکنم با حفظ و پاسداشت حجاب، اجازه ندهند خون پاک حسین و دیگر شهدای این سرزمین نادیده گرفته شود و آرمانهایی که برای آن جان خود را فدا کردند، کمرنگ شود.
وی در ادامه، با اشاره به خانوادههای شهدا، بهویژه شهدای جنگ رمضان، اظهار میکند:خطاب به خانوادههای معزز شهدای جنگ رمضان، بهخصوص والدین داغدار دانشآموزان مینابی، میگویم که ما همگی عزیزانمان را آگاهانه و برای حفظ امنیت، استقلال و عزت ایران اسلامی تقدیم کردیم. بیتردید اجر این صبر، ایثار و فداکاری نزد خدای متعال محفوظ است و هیچ قطرهای از این خونهای پاک بیپاسخ نخواهد ماند.
همسر شهید عشقی در ادامه، با بیان عهد و وفاداری خود به راه شهدا، میافزاید:حسین با تمام وجود به مسیر حق و دفاع از ارزشها ایمان داشت و آگاهانه قدم در این راه گذاشت. او آمد تا از آرمانهایی که به آن باور داشت دفاع کند و ما نیز تا آخرین نفس، خود را متعهد به ادامه این مسیر میدانیم.
وی در پایان، با اشاره به ایثار همسرش، خاطرنشان میکند:حسین همه دنیای من بود؛ اما او را با ایمان و افتخار در راه حفظ وطن و ارزشها تقدیم کردم. امروز نیز با تمام وجود اعلام میکنم که اگر لازم باشد، خودم را هم فدای ایران عزیز میکنم و این راه را ادامه خواهم داد؛ راهی که حسین با خون خود آن را امضا کرد.
ارسال نظر