شنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۸

یادداشت‌های شیطان؛ رمانی که در آن، انسان‌ها در پلیدی و شرارت از شیطان، پیشی گرفته‌اند!

یادداشت های شیطان

تازه‌ترین یادداشت عارف نظری عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود به معرفی کتاب "یادداشت های شیطان" اثر نویسنده روس لیانید آندری یف اختصاص یافته است. بخش نخست این مطلب به نقل کلیتی از داستان و نیز قسمت‌هایی از مقدمه مترجم می پردازد.

به گزارش مفدا شاهرود، کتاب یادداشت‌های شیطان نوشته‌ی لیانید آندری‌یِف است که با ترجمه‌ی حمیدرضا آتش‌برآب(ترجمه مستقیم از روسی) از نشر علمی و فرهنگی منتشر شده‌است.

داستان این رمان درباره‌یِ هبوطِ شیطان به زمین است، شیطانی که به جلد انسانی فرو رفته. شیطان-که شرور اعظم است-خود را در میان انسان‌هایی می‌یابد که در دغل‌کاری استادتر از او هستند، این رمان روایت‌گر داستانی است که شیطان به قصد تفریح و فتنه‌انگیزی به میان انسان‌ها می‌آید اما وقتی خود را در برابر انسان‌هایی می‌بیند که او را با حقه‌های خود شکست داده‌اند، فرو می‌ریزد. آیا می‌شود چیزی سیاه‌تر از انسان‌های شیطان‌تر از شیطان تصور کرد؟ من که نتوانستم.

به هر حال این کلیّتی بود از کتاب. در ادامه مقدمه‌ حمیدرضا آتش‌برآب بر رمان را می‌خوانید که با تفصیل بیشتری، نویسنده و داستان را می‌کاود، به علاوه دو تکه از رمان را هم در لابه‌لای آن می‌خوانید که از درخشان‌ترین بخش‌های کتاب است:

توجه: علامت ...(سه نقطه) به این معناست که در آن قسمت متنی بوده که آن را در این یادداشت نیاوردم.

«خواننده عزیز؛ اثر پیش رو آخرین کار لیانید آندری‌یف و به نوعی خاصترین آنهاست. رمان یادداشتهای شیطان، بازتاب دریافت اوست از اَبَرانسان نیچه؛ مفهومی که اساس آثار ادبی یک نسل را به خود اختصاص داد. آندری‌یف نیز مانند داستایفسکی، گمان می‌کرد، تعارض خیر و شر در خود انسان نهفته است... آندری‌یف کار بر یادداشتهای شیطان را در بهار ۱۹۱۸ آغاز کرد، اما هرگز نتوانست آن را به اتمام برساند؛ چراکه در ۱۲ سپتامبر ۱۹۱۹ درگذشت. دو سال بعد (۱۹۲۱) همین کتاب از سوی انتشارات بیبیلون... منتشر شد. یادداشتها از آن جهت اثر متمایز و برجسته‌ای است که مانند الگویی، حملات روانی، ترس از آینده و مرگ را در بدترین دوره زندگی نویسنده، پیش چشم می‌کشاند.

آثار لیانید آندری‌یف سرریز مضامین آخرالزمانی است؛ علت پیدایی چنین مضامینی آن است که نویسنده در یکی از دورانهای گذار، زندگی کرده؛ هم مرز دو قرن: اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. در ضمن، نباید از نظر دور داشت که جهان قرن بیست بسیار دهشتناک و گرفتار جنایت و کشتار بود؛ از یک سو، بحران جهانی اقتصاد، که از واپسین دهه قرن نوزدهم داشت شدت می‌گرفت؛ و از سوی دیگر، جنگها - یکی پس دیگری - لرزه بر اندام اروپا انداخته بود. ولوله انقلابهای روسیه - در آغاز قرن بیست - و جنگ و شورش نیز روند زندگی را در این گوشه از جهان و در ادامه، تمام جهان دگرگون کرده بود. پس وقایع و رویدادهای تاریخ‌ساز باید با نگاهی نو تعبیر و از منظری دیگر، نمایانده می‌شد.

لیانید آندری‌یف نیز گرفتار چنین شرایطی بود. وقایع دهه‌های نخست قرن بیستم در آخرین رمان او (یادداشتهای شیطان)، بازتاب یافته است. در آن، به خوبی می‌توان پیوندهایی با وقایع رستاخیزگونه‌ای که در روسیه و جهان رخ می‌داد، پیدا کرد. برخی مکاشفات یوحنای مقدس جامه عمل پوشیده بود. درک آندری‌یف از جهان در اوایل قرن بیستم، آکنده از پریشانی و احساس نزدیکی فاجعه است؛ ویرانی ناگزیر جهان کهنه را در خود بازتاب می‌دهد؛ همین امر برای نویسنده، تداعی‌گر تابلو پایان جهانی است که یوحنا تصویر کرده. پس، آندری‌یف آن را به مثابه آخرین نبرد خیر و شر برای سلطه بر جهان، درک می‌کند. به باور او: جهان تراژیک‌ترین وضعیت را به خود گرفته است. تراژدی نیز در این است که همه چیز، چنان با گناه در آمیخته و چنانی در جهل و سیاهی فروشده، که از شیطان - پدر شر و پلیدی - نیز در بدکرداری پیشی گرفته! دقیقا همین فکر نویسنده در آخرین اثرش - که پیش روی ماست - به چشم می‌آید.

در این رمان، آندری‌یف با استفاده از مکاشفه یوحنا، سوژه هبوط شیطان را بر زمین می‌پرورد. شیطان او، داوطلبانه، و نه به امر خدا، به زمین می‌آید؛ هدفش شناخت انسان و عوالمش است. شیطان آندری‌یف برای حضور بین انسانها، راهی غیر معمول را بر می‌گزیند و به هیات انسان در می‌آید. برای رسیدن به این هدف در جلد یک انسان می‌رود؛ جلدی مادی برای وجودی غیر مادی. درضمن، شیطان با این کار، دست به گناهی می‌آلاید که کاملا مطابق طبع شریر اوست؛ قتل. قربانی او میلیاردر امریکایی سی و هشت ساله‌ای است به نام گرنی واندرهود که آرزو دارد، با ثروت میلیاردی‌اش بشریت را سعادتمند کند. در خلق این سیما، از خبری که آن روزها درباره یک میلیاردر امریکایی حقیقی به نام الفرد واندر بیلد و نیت نوع دوستانه‌اش برای نجات اروپای کهن بر سر زبانها بود، استفاده شده است...

سوژه اصلی رمان، بحث بر سر چگونگی صرف سه میلیارد ثروت واندرهود است؛ همین به نویسنده اجازة توصیف نمایندگان طبقات مختلف جامعه را می‌دهد؛ از پادشاه مخلوع گرفته تا کشیش و روشنفکر و هنرمند قلم به مزد.

... در رمان آندری‌یف، واندرهود یا همان شیطان، سیمای مجسم شرّ اجتماعی است. خاستگاه این شرّ اجتماعی به هیچ وجه در شخصیت خود این خوکچران سابق (واندرهود) نیست، بلکه در سرمایه فراوان اوست؛ یعنی در ذات جامعه امپریالیستی. طبعاً واندرهود هرقدر هم خصایص انسانی در وجودش داشته باشد، برای بشر فاقد منشأ خیر است؛ ثروتش بین مردم شوری به پا می‌کند، در نتیجه، دست‌های حریص از هر سو به طرف او دراز می‌شود.

اسقف خ. یکی از کسانی است که به این ثروت چشم طمع دارد؛ همان شخصیتی که در کتاب از او با لقب‌هایی نظیر میمونِ پیرِ صورت تراشیده، طوطی سخنگو و حتی گرگ و روباه یاد می‌شود. اسقف، بسته به شرایط، رفتارش را تغییر می‌دهد، اما به خدایی یکتا، خدمت می‌کند و به همراه فاما مگنوسِ خلافکار در راه غارت این ثروت قدم می‌گذارد. اسقف، مردم را دوست ندارد و معتقد است: عشق ناشی از ناتوانی است؛ و آن را به دیده حقارت می‌نگرد. سرانجام نتیجه‌ای به نفع فریب و دروغ می‌گیرد و می‌گوید:

" آدمی را تنها کلیساست که می‌تواند بشناسد ... تا وقتی مرگ هست، کلیسا هم فراموش نمی شود. به لرزه بیندازیدش، لهش کنید، از هم بدرید و تکه تکه اش کنید، اما نمی‌توانید از بین ببریدش. آن وقت دیگر کیست که از شما در برابر مرگ دفاع کند؟ کیست که باورِ شیرینِ جاودانگی و زندگی ابدی در نعمت و برخورداری ابدی را به شما بدهد؟... دنیا هیچ احتیاجی به عقل شما ندارد؛ این خودش عین بی‌عقلی است! دنیا خودش می خواهد که فریبش بدهند! "

ادامه در یادداشت بعدی...

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.