پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۱۰

شاعرانه‌های تاریخ بیهقی (بخش دوم)

بیهقی

عارف نظری عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود در یادداشت‌های هفتگی خود به سراغ کتاب "روضه‌های رضوان "نوشته دکتر محمد جعفر یاحقی رفته است و بخش های شاعرانه‌ای از تاریخ بیهقی در این کتاب را برای مخاطب برگزیده است.

در ادامه‌ نوشته پیشین که برگزیده‌ای از متن تاریخ بیهقی بود اینکه به قسمت دوم مطلب می‌رسیم:

و حسنک را سوی دار بردند و

به جایگاه رسانیدند،

بر مرکبی که هرگز ننشسته بود

و جلادش استوار ببست و

رَسَن‌ها فرود آمد،

و آواز دادند که سنگ دهید؛

هیچ کس دست به سنگ نمی‌کرد و

همه می‌گریستند،

خاصه نشابوریان

پس مشتی رند را سیم دادند

تا سنگ زنند.

و مرد خود مرده بود

که جلادش رسن به گلو افگنده بود و

خفه کرده.

 اینت حسنک و روزِ دارش!

او رفت و

این قوم که این مکر ساخته بودند،

نیز برفتند

-رحمه الله علیهم-

و این افسانه‌ای است

با بسیار عبرت.

احمق مردا که دل در این جهان بندد!

که نعمتی بدهد

و زشت بازستاند!

*

و مادرِ حسنک

زنی بود سخت جگر،

او را چنان شنودم

که دو سه ماه این حدیث

پنهان داشتند،

چون بشنید

جَزَعی نکرد،

-چنان که زنان کنند-

بلکه بگریست به درد،

چنان که حاضران

از درد او خون بگریستند.

پس گفت:

«بزرگا مردا که این پسرم بود!

که پادشاهی چون محمود

این جهان بدو داد و

پادشاهی چون مسعود،

آن جهان!»

*

در پس بیمی نِه

و در پیش

امیدی نِه.

*

چون ادبار آید،

همه‌ی تدبیرها خطا شود.

*

دریغ باشد

این چنین رویی

زیر خاک کردن!

*

و سخت دشوار است بر من،

که بر قلم من چنین سخن می‌رود

ولکن چه چاره است!

در تاریخ محابا(ملاحظه) نیست.

*

مردمان این بقعت را

سلاح،

دعای سحرگاهان است.

*

داد از دنیای فریبنده

بباید ستد و،

راه دیگر گرفت و

خوش بزیست و

خوش بخورد.

*

قلم را لَختی بر وی بگریانم

تا تشفّی‌یی(آسوده خاطری) باشد

مرا و خوانندگان را.

*

ترا چیزی بیاموزم:

نگر،

تا کار امروز

به فردا نیفکنی،

که هر روزی که می‌آید

کارِ خویش می‌آرد.

*

گذشته گذشت،

تدبیر کار نو افتاده باید کرد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.