داستان کوتاه درسهای پنجشنبه

کل اخبار:1

  • کفش ۱۳۹۸-۱۰-۰۱ ۱۷:۰۰

    داستان کوتاه "درس‌های پنجشنبه" نوشته رنه ژان کلو

    واقع امر این است که من و ژان دارودل داریم پیر می‌شویم. امروز او یک دانش آموز بسیار پیر است و من یک معلم بسیار بسیار پیر. در این بلیه فقط یک قطعیت، یک خصلت فرارونده و سوزاننده وجود دارد و آن این است که کفش های من هرگز ساییده نمی شوند. آنها با درخش‌هایی چون سنگ چخماق، در سایه و تاریکی، برق می زنند در حالی که چرم آنها گویی حالتی ضد بشری دارد. و نیز هرگز من از دست شاگردم رها نخواهم شد. او را نیز نمی توان سایید. در او هیچ نیازی به بازی، هیچ اثری از کنجکاوی جز برای کفش هایم، هیچ نیازی به ارتباط با دیگران نمی بینم و دریافته ام که برق چشم هایش دارای همان خصلت سنگ‌وار و درخشنده کفش‌های من است. . .