داستان کوتاه از هوشنگ گلشیری

کل اخبار:1

  • هوشنگ گلشیری ۱۳۹۸-۰۹-۲۴ ۱۷:۴۹

    داستان کوتاه "پرنده فقط یک پرنده بود" نوشته هوشنگ گلشیری

    . . . تا آن ساعت که آن بلا نازل شد بله بی شک و شبهه بلا بود آن هم یک بلای آسمانی، یعنی خیلی از مردم شهر ایستاده بودند توی میدان بزرگ و نگاه می کردند به فواره ها و مرغابی‌های پلاستیکی و درختهای سنگی که یکدفعه میان آن همه پرنده ریز و درشت فلزی چشمشان افتاد به یک قناری کوچک که درست و حسابی آواز می خواند و بالهای زرد و قشنگش را به هم می زد و برای همین بود که یک دفعه زنگهای خطر را به صدا درآوردند و پاسبانها با آن لباسهای نو و براقشان ریختند توی میدانها و کوچه ها و خانه ها و هر سوراخ و سنبه ای را گشتند. . .