شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۲

یادداشت؛ جهان واقعی و جهان مطلوب سعدی

سعدی

عارف نظری عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود در سری یادداشت‌های خود به معرفی بوستان و گلستان سعدی به شکلی متفاوت و از زاویه دید دکتر غلامحسین یوسفی پرداخته است.

از زمان مدرسه به ما گفته‌اند که تفاوت بوستان و گلستان سعدی در این است که بوستان به نظم است و گلستان به نثر( البته در گلستان نظم و نثر به هم آمیخته‌اند). این تفاوت با اینکه تا حدودی درست است اما خیلی سطحی‌نگرانه و عامیانه است و جان مطلب را بیان نمی‌کند. امروزه یکی از بهترین تصحیح‌های بوستان و گلستان، تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی است. دکتر یوسفی عقیده دارد که بوستان جهانِ مطلوبِ سعدی است و گلستان جهانِ واقعیِ سعدی. به عبارت دیگر، گلستان جهانی را تصویر می‌کند که خوب و بد، زشت و زیبا و خِرد و جهل با هم است و این دنیای واقعی است، چه در روزگار سعدی و چه در روزگار ما. اما بوستان جهان رویایی و اتوپیایی سعدی است، همه چیز خوب است، پادشاهان خردمند، کار نیک پاداش داده می‌شود و کار بد جزا می‎‌یابد، قناعت و ایثار و جوانمردی می‌بینیم و خردمندان مصدر امور مملکت‌اند. اینک در همین رابطه بخش‌هایی از پیشگفتار دکتر یوسفی بر بوستان سعدی را بخوانید:

«جهانی مطلوب سعدی در بوستان

اگر در سرای سعادت کس است

ز گفتار سعدیش حرفی بس است

پسندها و آرزوهای سعدی در بوستان بیش از دیگر آثار او جلوه گر است. بعبارت دیگر سعدی مدینه فاضله‌ای را که می‌جسته در بوستان تصویر کرده است. در این کتاب پر مغز از دنیای واقعی-که آکنده است از زشتی و زیبایی، تاریکی و روشنی، و بیشتر اسیر تباهی و شقاوت-کمتر سخن می‌رود بلکه جهان بوستان همه نیکی است و پاکی و دادگری و انسانیت یعنی عالم چنان که باید باشد، و به قول مولوی «شربت اندر شربت است».

هرگاه از سختی‌ها و آلام دنیا آزرده خاطر می‌شویم سیر در بوستان سعدی لطفی دیگر دارد. به ما کمال مطلوبی عرضه می‌کند. همّتمان را برمی‌انگیزد که در لجّه دنیای فرودین دست و پا نزنیم و بال بگشاییم به سوی آسمان صاف و روشن سعادت و وارستگی. شگفت این که در بوستان در عین تعالی و پَر گشاییِ انسان به سوی «فردوس برین»، آدم از این «دیر خراب آباد» غافل نیست. یعنی جهان آرزو و امید، زمین و جهان عینی و محسوس را از یاد نمی‌برد بلکه به ما خاطر نشان می‌کند که بهتر ساختن دنیا - به قول کامو - در توان ماست.

بنده بوستان را عالم مطلوب سعدی می پندارم [...] سعدی در تصویر این مدینه فاضله دائم از تجربه‌ها، سرگذشت‌ها و روایات گذشتگان یاد می‌کند. در نظر او در ورای هر چیزی نکته‌ای نهفته است و عبرتی. هیچ موضوعی نیست که فکرِ روشن و تیزبین او را به تأمل برنینگیزد. از زبان پیری خردمند می‌شنویم: توجه به گذشت فصول سال می‌تواند ما را از فرا رسیدن زمستانی عمر- مرگ- آگاه کند و این که گلستانِ ما را طراوت، گذشته است و «دگر تکیه بر زندگانی خطاست». گربه پیر زالی در مهمان سرای امیر به تیر غلامان دچار می‌شود و کنج ویرانه پیرزن را آرزو می‌کند و شاعر از گرفتاری او پند می‌دهد که:

نیرزد عسل، جانِ من، زخمِ نیش / قناعت نکوتر به دوشابِ خویش

نه تنها سرگذشت انسان و حیوان نکته آموزست بلکه هر چیز دیگر با سعدی رازی در میان می نهد. مثلا قطره بارانی از ابری می‌چکد و در برابر دریا خجل می‌شود و با خود می‌گوید« که جایی که دریاست من کیستم؟!». دیری نمی‌گذرد که صدف او را در کنار می‌گیرد و لؤلؤ گرانبها می‌شود.

بلندی از آن یافت کو پست شد / در نیستی کوفت تا هست شد

[...] بر روی هم جهانی که سعدی در بوستان می‌جوید عالم ایمان به خداست و نیکی و صفا، راستی و پاکی، روشنی و حقیقت. این جهان برای ما آرزو و تصویری می‌آفریند از عالم، چنان که باید باشد، و در دلها این شوق را پدید می‌آورد که در راه ساختن جهانی بهتر و انسانی‌تر باید کوشید.

مدینه فاضله سعدی در بوستان، شاعری را نشان می‌دهد که بسیار پیشروتر از عصر خود بوده و چنان می‌اندیشیده که خیلی از افکار او مورد قبول بشریت در روزگار ماست. بی‌سبب نیست که در قرن هجدهم در مغرب زمین برخی از اشعار او را از نظر مفاهیم عالی انسانی بسیار ستوده‌اند و نیز در اروپا از وی بعنوان شاعری جهانی یاد می‌کنند.

این است سعدی و عالم فکر و آرمان‌های او. امید آن که نوجوانان و مردم ایران این شاعر و نویسنده ارجمند را چنان که باید بشناسند.»