یکشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۸

در اداره مشاوره و سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی مشهد؛

هفته‌های همراه با کتاب‌های روانشناختی

روز

روزی که زندگی کردن آموختم نوشته‌ی لوران گونل، که در لیست پر فروش‌ترین‌ کتاب‌های فرانسه در سال ۲۰۱۶ قرار گرفته بود، رمانی ماجراجویانه است که به کشف رازهای انسان می‌پردازد و با روایتی جذاب شما را در رسیدن به معنای واقعی زندگی یاری می‌دهد.

به گزارش مفدامشهد، فاطمه مرادی روانشناس اداره مشاوره و سلامت روان در پی روزهای همراه با کتاب برای کسانی که می خواهند زندگی را فراتر از روزمرگی زندگی کنند کتاب «روزی که زندگی کردن را آموختم»  را  پیشنهاد می‌دهد.

کتاب روزی که زندگی کردن آموختم (Le jour ou jai appris a vivre) اثری با شکوه و سرشار از امید و هوای تازه برای زندگی‌ است و به روایت داستان جاناتان شخصیت اصلی داستان می‌پردازد که با وجود موفقیت‌های کاری بسیار، موضوعات زیادی در زندگی او را درگیر خود کرده تا جایی که حادثه‌ای باعث می‌شود بداند زندگی فراتر از روزمرگی‌ است. 

رمانی است از لوران گونل نویسنده ی مشهور فرانسوی که عمده آثاری که از وی منتشر شده است در زمینه مسائل روانشناسی و فلسفی می باشد. روزی که زندگی کردن آموختم رمانی است جذاب و ماجراجویانه در کشاکش مسائل روزمره و پرچالش جاناتان که علیرغم اینکه انسان موفقی است؛ درگیری های زیادی را نیز در زندگی تجربه می کند و در نهایت در گذران زندگی کم کم به این مسئله پی می برد که زندگی چیزی فراتر از روزمرگی های انسان است و معنای عمیق تری در آن نهفته است. این داستان پر از امید و عشق توسط داوود نوابی به زبان فارسی برگردانده شده و نشر نون آن را وارد بازار کتاب نموده است.

آثار لوران گونل همواره جزو آثار پرفروش و ممتاز بین المللی بوده و چندین جایزه ملی و بین المللی از جمله جایزه کتاب سال فرانسه را از آن خود کرده است.

«تو به زودی می‌میری» این آخرین جملات زن کولی بود که قصد پیشگویی آینده‌ی جاناتان را داشت. کتاب «روزی که زندگی کردن آموختم» با تلنگر مرگ اغاز می‌شود. تلنگری که دنیای شیشه‌ای روزمرگی‌ها و روتین‌های زندگی جاناتان را درهم می‌شکند. تمام باورهای او را در یک لحظه‌ی کوتاه از بین می‌برد و او را با کوهی از تشویش و استرس رها می‌کند.  اما جاناتان در پس این ویرانی، به مفاهیم عمیق و درونی زندگی پناه می‌برد و زندگی را فارغ از روزمرگی‌ها لمس می‌کند

رمان روزی که زندگی کردن آموختم روایت چند داستان موازی و پرکشش است که به مفاهیم هستی و زندگی اشاره می‌کند. جاناتان، شخصیت اصلی این رمان فردی موفق و پرمشغله است که در هیاهوی زندگی روزمره غرق شده است. اما داستان اصلی از جایی آغاز می‌گردد که یک کولی دوره‌گرد خبر مرگ جاناتان را پیشگویی می‌کند. اگرچه او به طالع‌بینی اعتقادی ندارد اما تلنگر غیرمنتظره‌ی مرگ، ذوق و شوق زندگی را از او می‌گیرد و زندگی او را برای همیشه متحول می‌کند. او برای هضم اتفاقاتی که برایش افتاده است به خاله مارجی پناه می‌برد و در مورد احساسات و افکار خود با او صحبت می‌کند. لوران گونل به شکلی ظریف‌، سفر و تحول درونی جاناتان را به تصویر می‌کشد. او اندیشه‌ها و بینش‌های فلسفی خود درباره‌ی هستی انسان، امید و مفهوم زندگی را از جانب جاناتان بیان می‌کند. کتاب «روزی که زندگی کردن آموختم» مانند دیگر آثار لوران گونل درونمایه‌ای فلسفی دارد و ردپای علاقه‌ی او به علم روانشناسی در این اثر به خوبی دیده می‌شود.