نوشته این هفته سخنی کوتاه در باب مذهب فردوسی و منبع آن کتاب "زندگینامه تحلیلی فردوسی" نوشته "علیرضا شاپور شهبازی" ترجمه" هایده مشایخ" و نشر "هِرمِس" است. زندگینامههای مختلفی درباه فردوسی از چند صد سال پیش تا به الان نوشته شده است که البته حقیقت و افسانه در آنها باهم در آمیخته. برای رسیدن به حقیقت زندگانی فردوسی باید نگاه علمی-تحلیلی به منابع داشت و تا حد امکان از تعصبات ملی و دینی به دور ماند، تا بتوان حقیقت را از افسانه جدا ساخت و امیدوارم که بیشتر شاهد چاپ و نشر این نوع کتابهایِ علمی-انتقادی باشیم. همچنین در این یادداشت از آوردن پاورقیهای مفصلِ کتاب خودداری کردم، چرا که نیازی به آنها در این یادداشت نبود و هدف این یادداشت آشنایی مختصر و مقدماتی است و برای مطالعهی بیشتر میتوانید به خود کتاب رجوع کنید.

مقدمه
کتاب در ابتدا میگوید:
«درباره فردوسی و اثرش نوشتههای بسیاری وجود دارد، ولی حتی مطالعات علمی نتایج ناهمگون به دست میدهد به این علت ساده که منابع ما متأخر، غیر تحلیلی و متناقض هستند و نیز اینکه پژوهشگرانی که از آن منابع استفاده کردهاند پیشینه و طرز تفکرهایی گوناگون داشتهاند. بهترین مرجع خود شاهنامه است، زیرا شاعر بارها روایت را قطع میکند و چند سطری را درباره سن خود، اثر منظوم خود و افکارش بیان میدارد.»
در ادامه درباره زندگینامههایی که درباره فردوسی نوشته شده گفته میشود و با اینکه این زندگینامهها بهرهای از حقیقت دارند اما شاخ و برگهای فراوان نیز پیدا کردهاند، تا جایی که این زندگینامهها با یکدیگر اختلافات کلی و جزئی دارند. این زندگینامهها به مرور در طول تاریخ و توسط افراد مختلف نگاشته شده است که با شاخ و برگهایی که یافتهاند باعث ایجاد هالهیِ افسانهای از زندگانی فردوسی شدهاند. اما نویسنده این کتاب بیان میدارد:
«هدف از این پژوهش ارائه گزارشی منسجم، متکی بر جزئیات و مستند از زندگی، افکار و دستاوردهای فردوسی است.»
حرکت به سوی حقیقت زندگی فردوسی ما را از افسانهپردازیها رها میکند و سعی میکند فردوسی حقیقی را به ما بنمایاند، نه فردوسی افسانهای را.
البته این را باید گفت که ادعا بر صحیح بودن تمام گفتههای کتاب غیرعاقلانه است، چرا که این گفتهها هم بر اساس استدلالها و منابعی است که به نوبهی خود احتمال ایجاد خطا در آن میرود. مهم این است که به سوی حقیقت گام برداریم و به مرور زمان اشتباهات خود را اصلاح کنیم. خوشبختانه این دست کتابها بهخوبی میتوانند در این زمینه راهگشایِ افرادِ بیتعصّب باشند.
درباره دین فردوسی
نویسنده پس از بررسی زردشتی بودن، زُروانی بودن و بررسی اقوال گذشتگان درباره دین فردوسی، اینگونه نتیجهگیری میکند:
«۱. فردوسی صمیمانه به منابعش وفادار بوده است. بعضی از آنها ضد عرب بودند و حتی ضد اسلام (برای نمونه «نامه رستم فرخزاد»)، بعضی طرفدار زردشتیگری و بعضی حتی ضد ایرانی. وقتی شاهنامه اندیشه موجود در منابع را روایت میکند آنها را نمیتوان آرا و عقاید فردوسی تلقی کرد.
۲. فردوسی شخصاً در هیچ جا اسلام را به صفات خوار و خفیف متصف نمیکند و وقتی اندیشه خود را میگوید، احترام فوقالعادهای برای بنیانگذار اسلام و آل او قائل است. با توجه به این حقیقت، نامهایِ اسلامی اعضای خانواده فردوسی (حسن، منصور، قاسم) گواهی بر ایمان وی است.
۳. خود شاهنامه گواهی است بر صحت نظر گزیده نویسان و تاریخ نویسان که متفقالقول فردوسی را شیعه میدانند. این موضوع از اینجا نیز روشن میشود که مزار وی زیارتگاه ایرانیان و به خصوص شیعیان شد.
فردوسی در آغاز شاهنامه باورهای خود را این گونه شرح میدهد:
تو را دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دائم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیَم دَرَست درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها زِ اوست تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هرگونه دین
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون باعلی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمه شیر وماء معین
اگر چشم داری به دیگرسرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیکپی همرهان
همه نیکیات باید آغاز کرد چو با نیکنامان بوی همنورد
ازین در سخن چند رانم همی همانا کرانش ندانم همی
سخن هرچه گویم همه گفتهاند بر باغ دانش همه رفتهاند
القاب و الفاظ به کار رفته مشخصاً شیعی است (به خصوص لقب وصی و حیدر برای حضرت علی (ع)). بنابراین هیچ کس نمیتواند منکر شود که سراینده این ابیات شیعهای مخلص بوده است. با در نظر گرفتن این حقیقت که شیعه سنتهای اسلامی و ایرانی را با یکدیگر آشتی داد و توس کانون جهان شیعه بود – از جمله به خاطر مزار امام رضا (ع) -شیعه بودن فردوسی کاملا طبیعی بود.»
در جایی دیگر درباره پیوند سنتهای شیعی و ایرانی چنین میگوید:
«... تفکر شیعی، به خصوص عقیده به انتقال امامت از راه وراثت، برای بسیاری از ایرانیان که هنوز خاطره دوران طلایی شاهان قدیم را گرامی میداشتند و ادعای میراث بردن از آنان یا نجبای آن دوران را داشتند جذاب بود. چنین ادعایی درباره خاندان علی(ع) نیز گسترش یافت: از طریق شهربانو، دختر یزدگرد سوم، همسر امام حسین (ع) و مادر امام زین العابدین (ع)، امامان وارث فره ملوکانه شاهان ایرانی دانسته میشدند. اعیان توس و شهرهای مختلف دیگر، چنان آرمانهای شیعی و احساسات ملی را هماهنگ کردند که بسیاری از آنان متهم به زردشتیگری شدند.»