چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۳

از داغ رها تا اندوه علی در روزی که اشک‌ها راوی سرو همیشه ایستاده ایران هستند

از داغ رها تا اندوه علی در روزی که اشک‌ها راوی سرو همیشه ایستاده ایران هستند

شانه‌های حاضران از حزن اتفاقات تلخ جنگ رمضان مدام تکان می‌خورد و اشک است که به زلالی دل مادران شهدا بر گونه سوار می‌شود و حتی دستانمان هم یاری پاک کردنشان را ندارد. غم شکننده شهادت رها زارعی در مدرسه شجره طیبه میناب و اندوه شهادت علی آریا دستیار ارتوپد بیمارستان سینا در حالی روایت می‌شود که مادر شهیدی، مادر شهید دیگری را التیام می‌دهد.

به گزارش مفدا، لحظه‌ها، دقایق، ساعت‌ها، روزها و هفته‌ها در زندگی همه ما یادآور خاطرات تلخ و زیبا هستند. خاطراتی که در ساخته شدن آن یا نقش داشته‌ایم و یا نسبت به نقش دیگران در رقم خوردن این اتفاقات واکنش نشان می‌دهیم.

یک هفته در تقویم تاریخ معاصر این کشور بیش از دیگر هفته‌ها برای ما خاطره انگیز است به خصوص برای افرادی که آن دوران را زندگی کرده‌اند و تمام لحظات تلخ و شیرین آنرا با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده‌اند.

هفته‌ای برای ۸ سال دفاع مقدس، عدد هشت که در زندگی ما ایرانیان معنا دارد از رقم زننده عزت این کشور امام هشتم امام رضا(ع) تا هشت سال ایستادن مردمانی که در ابتدای انقلاب شکوهمند خود زخم جنگ و هجوم بیگانگان را بر پیکره خود تحمل کردند.

مراسمی که برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس در حال برگزاری است.

دو سرباز وظیفه مقابل در ورودی سالن آمفی تئاتر امام جواد (ع) محل برگزاری مراسم ایستاده‌اند.

سرباز وظیفه سعید فیضی و استوار یکم وظیفه مانی نوروزی، مدعوین را برای حضور در مراسم به داخل مشایعت می‌کنند و می‌گویند وظیفه تشریفات را بر عهده دارند.

سرباز وظیفه فیضی از شهادت هفت تن از دوستانش در جنگ رمضان می‌گوید و این که اگر پایش بیفتد، او نیز تا پای جان برای ایران خواهد ایستاد.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

وارد سالن که می‌شوم ناصر تقی زاده را می‌بینم جانباز قطع پا در عملیات خرمشهر دوران هشت ساله دفاع مقدس که دارد روی بوم تصویر شهید عزیز جنگ رمضان "علی آریا" را می‌کشد.

از او سوال می‌کنم چند سال است در حال نقاشی چهره شهدا است؟ که می‌گوید: ۵۰ سال است دارم تصویر دوستان عزیز شهیدم را می‌کشم و جزء تصویر شهدا هیچ تصویر دیگری را نقاشی نمی‌کنم.

لحظه قرائت قرآن فرا می‌رسد و وادی پور از همکاران خوبم در مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت فضا را به آیات نورانی کلام الله مجید عطر آگین می‌کند.

آیه هفت سوره فتح بخش از تلاوت وی است آنجا که خداوند می‌فرماید: "وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا" "لشکریان آسمان‌ها و زمین تنها از آنِ خداست و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است".

سالن در حال پر شدن است و برنامه با تاخیر نیم ساعته ساعت ۱۰ آغاز می‌شود.

گروه مارش نظامی ارتش جمهوری اسلامی ایران وراد سالن می‌شوند. روی پیراهن‌شان نوشتند "ارتش فدای ملت و من می‌گویم ملت فدای ارتش"...

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

سرود جمهوری اسلامی را ایستاده می‌خوانیم و اینبار برای من خوانش این سرود با دفعات قبل فرق دارد.

برای هر کلمه از جان و دل می‌خوانم و دستم بر سینه است و ایمان دارم خداوند اگر توفیق دهد جانم را برای این پرچم خواهم داد.

در ادامه گروه مارش سرود "نام جاوید وطن" را می نوازد و هر کسی که ابیات را حفظ است همراهی می‌کند.

کلیپی از سخنان گهربار و به دل نشین امام شهید انقلاب آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای و شهید عزیز امت شهید قاسم سلیمانی پخش می‌شود آنجا که سردار سلیمانی عزیز می‌گوید: "جنگ ما یک گنج بود، عرفات بود و افرادی در این دوران رشد کردند که در جنگ عارف و عابد به معنای حقیقی بودند".

امیر حسین سپهری مجری شبکه پنج تهران شروع اجرای خود را با ابیاتی از شاعر "عبدالجبار کاکایی" آغاز می‌کند.

کجا جدا شوم از تو که بعد از آن تو نباشی

کسی که داده مرا از خودم امان، تو نباشی

کجای زندگیم دست می دهد که به تلخی

گریزم از تو و آغوش مهربان، تو نباشی

کجای گریه بخندم، کجای خنده بگریم

که پشت گریه و لبخند، توامان تو نباشی

کدام قصه بسازم که بی تو رنگ نبازد

کدام شعر بخوانم که در دهان تو نباشی...

سردار مجتبی عسگری رییس بیناد حفظ آثار و نشر ارزش‌های سپاه به عنوان سخنران اول بر روی سکو حاضر می‌شود.

هیچ حرفی نمی‌زند و بی مقدمه روایت می کند از عملیات فتح المبین، آنجا که شهید احمد متوسلیان تصمیم به حمله از جناحین به دشمن میگیرد.

برای انجام این عملیات حدود دو هزار نیرو و ۳ گردان "حمزه سید الشهدا (ع) به فرماندهی شهید رضا چراغچی، حبیب‌بن مظاهر به فرماندهی نصرت الله قریب و فرمانده گردان سلمان فارسی به فرماندهی شهید محسن وزوایی" آماده انجام این عملیات می‌شوند.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

عملیاتی که گردان شهید وزوایی در حین انجام آن راه را گم می‌کند و پس از خواندن دو رکعت نماز و توسل به حضرت زهرا(س) توسط وزوایی می‌توانند به مسیر بازگشته و دشمن را به سختی شکست دهند.

در این بخش سردار عسگری یادی می‌کند از سردار شجاع حاج احمد متوسلیان که با غیرت و شجاعت مثال زدنی در جنگ کار را پیش برد و در نهایت برای آزادسازی لبنان توسط نیروهای دست نشانده لبنانی که بعدها مشخص می‌شود اسراییلی هستند دستگیر می‌شود و تا امروز از سرنوشت وی هیچ خبری نیست.

وی آنچنان پرشور و با حزن این روزها را روایت می‌کند گویی همین دیروز از عملیات بازگشته است.

مجری از همه حضار می‌خواهد دست راست خود را بلند کنند و ۳ بار با امام حسین(ع) بیعت کرده و طنین لبیک یا حسین(ع) در گوش‌ها نواخته می‌شود.

در ادامه صحنه‌هایی از خرابی‌ها و ویرانی‌های مرکز آموزشی و درمانی شهدای خلیج فارس بوشهر در اثر موج انفجار موشک دشمن آمریکایی صهیونی پخش می‌شود.

تصاویری از کادر درمان که آن شرایط سخت به جای فرار کردند ایستاده‌اند و بیماران و کودکان و نوزادان را از بیمارستان خارج می‌کنند.

در این بخش از "زائری مسوول روابط عمومی بیمارستان خلیج فارس، مریم قنادی فرزند شهید قنادی، الهام فقیه و کشتکار" اعضای کادر درمان این بیمارستان در میان تشویق ممتد حضار درخواست می‌شود تا بر روی سکو حاضر و از آن روز بگویند.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

الهام فقیه در بیان خاطرات خود از روز حادثه از نوزادی می‌گوید که در شرایط حمله با وجود تحت درمان بودن از بیمارستان خارج و به سختی به مرکز درمانی دیگر منتقل می‌شود و چند روز قبل در حالی که هفت ماهه شده است برای دیدن کادر درمان توسط خانواده به بیمارستان آورده می‌شود و او با دیدن این نوزاد در می یابد جنگ با تمام تلخی‌هایش لحظات زیبای خود را نیز دارد.

در ادامه گروه مارش ارتش سرود "ای ایران ای مرز پرگهر" را می‌نوازند.

این بخش از برنامه به بیان خاطرات ۴ تن از مسوولان بخش‌های مختلف وزارت بهداشت در خصوص خاطرات دوران دفاع مقدس ۸ ساله، ۱۲ روزه و ۴۰ روزه اختصاص دارد.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

دکتر کرمان پور جانباز دوران دفاع مقدس ۸ ساله و مدیر روابط عمومی وزارت بهداشت(وبدا) از خاطرات این دوران و مجروحیت دست خود می‌گوید.

آن زمان که در سال ۱۳۶۴ در سن ۱۵ سالگی در عملیات کربلای ۵ مورد اصابت ترکش قرار می‌گیرد و از درد به خود می‌پیچد و در بیمارستان صحرایی با پزشکی آشنا می‌شود که سرنوشت زندگی او را تغییر می‌دهد به نحوی که حسین کرمان‌پور به دلیل اخلاق خوب و دوست داشتنی این پزشک با خود عهد می‌بندد که اگر شهید نشود و زنده بماند حتما پزشک شود.

امروز دکتر کرمان پور پزشک شده و اخلاق با بیماران در پزشکی را به همیشه مد نظر قرار می‌دهد . البته که تا کنون برای پیدا کردن پزشکی که انگیزه پزشک شدن او شده بود نیز هر چه تلاش کرده است بی‌نتیجه مانده است.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

سعید بابائی مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت روایت خود را با این جمله شروع می کند: که با آغاز جنگ رمضان نگرانیم بازگرداندن دانشجویان به شهرهایشان و استقرار دانشجویان ساکن در تهران در محل امن بود.

او از افزایش اردوهای جهادی به ۱۳۷۰ اردو در دوران دفاع مقدس رمضان اشاره کرد و از دانشجویانی گفت که در این مدت شب‌ها در میادین حضور داشته و بیش از ۲۰۰ شب است که کار را رها نکرده‌اند.

مسعود نظری سرپرست اورژانس منطقه ۲ غرب استان تهران جملات خود را با این توصیف از همکارانش آغاز می‌کند که ارقام خشک ریاضی نمی‌تواند گواه گلوی خشک همکاران من در جنگ ۴۰ روزه رمضان باشد. بیش از ۴۰ روز غیرت، ایستادگی و مردانگی این تیم را آمبولانس و دستگاه ونتیلاتور نمی‌توانند نشان دهند. این‌ها تنها ابزار است اما پشت این ابزار ایستادگی مردانی است که شب و روز در حال خدمت بودند.

محمودی رییس حراست وزارت بهداشت نیز با بیان این‌که نیروهای حراست در همه بزنگاه‌ها و سختی‌ها حضور داشته‌اند اما انگونه که باید دیده نشده‌اند از حضور اثرگذار این تیم در دوران دفاع مقدس ۴۰ روزه می‌گوید.

در دو بخش پایانی این مراسم مجری از "فریبا بسطام" مادر شهید "رها زارعی" دختر نازنینی که پس از ۵ سال خداوند به او و همسرش عنایت کرد و در حادثه تلخ انفجار مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسید دعوت می‌کند بر روی سکو آمده و برای حضار از لحظه تلخ و سخت شهادت رهای عزیزش بگوید.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

همه چشم‌ها این مادر داغ دیده را دنبال می‌کند و به احترامش تا لحظه ایستادن روی سکو می‌ایستند.

همزمان ویدیویی از رهای عزیز پخش می‌شود که دارد از مظلومیت کودکان فلسطین می‌گوید و امید برای آزادی آنان و این که مادر و پدرش را چقدر دوست دارد.

سکوت فضا را گرفته است و همه می‌دانند مرور این حادثه تلخ به دسمت دژخیمان و دشمنان قسم خورده این مرز و بوم بسیار سخت خواهد بود.

مادر این شهید بزرگوار از سال‌ها حضور خود در سیریک می‌گوید این‌که از ابتدا و از دوران مجردی تصمیم می‌گیرد در مناطق محروم خدمت کند.

می‌گوید که پس از ازدوج و حتی فرزنددار شدن نیز حضور در سیریک را ادامه می‌دهد و درست در زمانی که تصمیم می‌گیرد به دلیل بی‌قراری‌های رها انتقالی گرفته و به میناب بیاید، خداوند رهای او را برای همیشه از او می‌گیرد و این فرشته کوچک، آسمانی می‌شود.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

در لحظه بیان خاطرات تلخ اعلام خبر شهادت رها به مادرش اشک است که از چشم‌ها جاری می‌شود و شانه‌هایی است که از شدت اندوه و غم می‌لرزد و بغض است که یک به یک شکسته می‌شود.

هیچ کلمه و جمله‌ای نمی‌تواند از جانکاهی این غم بکاهد و آرامشی به حضار عنایت کند.

اما فریبا بسطان همچنان استوار ایستاده است و از بتن‌هایی می‌گوید که ساعت‌ها پس از حادثه هنوز داغ بوده و از امیدش برای زنده بودن رها...

از بدن‌های قطعه قطعه داخل کشوهای سردخانه بیمارستان و در نهایت پیکر فرزند شهیدش داخل کانتینر در آن ساعت بد ۱۷ بعداظهر و رهایی که نتوانست با او صبح روز حادثه خداحافظی کند و دیداری که ماند برای قیامت...

در این لحظه شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل در سالن طنین اندازه می‌شود و همه فریاد مرگ برای مسببان این روزهای تلخ سر می‌دهیم.

در ادامه "مادر، پدر و همسر شهید علی آریا دستیار ارتوپدی بیمارستان سینا" از دل جمعیت بر روی سکو می‌آیند همه به احترام خانواده عزیز شهید می‌ایستند و غصه‌ای تلخ و سهمگین مرور می‌شود.

علی آریا جوان پزشکی که در دل جنگ رمضان در بیمارستان سینا خدمت می‌کند وی روز حادثه که روز سوم جنگ رمضان است در ساعت ۱۶: ۱۷ دقیقه عصر است به مادر زنگ می‌زند، مادر از وی می‌خواهد کمتر به بیمارستان رفته و بیشتر از خودش مراقبت کند که او می‌گوید مادر اکنون به ما نیاز است و در این شرایط نمی‌توان کار را ترک کرد.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

صدای مادر علی در این لحظه قطع می‌شود و توان ایستادن ندارد و ادامه می‌دهد: در حین این مکالمه است که صدای انفجار می‌آید و صدای علی قطع می‌شود.

مادر آریا درخواست صندلی برای نشستن می‌کند، از دو طرف سکو همزمان دو نفر برای وی صندلی می‌آورند و از دو مادر شهید تقاضا دارند بر روی صندلی بنشینند.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

مادر شهیده زارعی سراغ این مادر عزیز می‌رود و او را دلداری می‌دهد صحنه بی‌نظیری که در هیچ کجای جهان نمی‌توان مانندش را پیدا کرد که مادری داغ دیده دل مادر داغ دیده دیگری را التیام دهد.

مادر شهید آریا می‌گوید: تنها چیزی که دل من را آرام می‌کند این است که علی شهید شده است و قطعا یک جایی دست ما را می‌گیرد اگر غیر از این بود من دوام نمی‌آوردم.

پایان بخش این مراسم حضور وزیر بهداشت و دیگر مسوولان برای قدردانی از عزیزانی است که در طول دوران جنگ رمضان چون سرو ایستادند و در برابر اتفاقات خم نشدند.

از داغ رها تا غم علی در روزی که اشک‌ها، روای سرو همیشه ایستاده ایران هستند

از مادر شهید رها زارعی، شهید علی آریا و عزیزان بیمارستان شهدای خلیج فارس تجلیل می‌شود.

دکتر حبیبی معاون وزیر بهداشت نیز تابلوی نقاشی شده تصویر شهید آریا توسط تقی زاده را به همسر وی تقدیم می‌کند و مادر علی بی‌قرار با دیدن تصویر پاره تنش تابلو را می‌گیرد و باز اشک است که کار را ادامه می‌دهد.

دکتر ظفرقندی وزیر بهداشت در پایان این مراسم پشت تریبون رفته و می ‌گوید: ما مکلف و موظف هستیم تا دین خود به شهدا را ادا کنیم این دین در دو حالت ادا می‌شود.

ابتدا ثبت این وقایع و این سطح از فداکاری و ایثار و دوم ارایه این درس آموخته‌ها تا بتوان در دیگر موارد از آن استفاده کرد.

پایان مراسم که می‌شود سراغ دو مادر شهید می‌روم و بر دستانی که چنین فرزندانی را تربیت کرده‌اند بوسه می‌زنم در حالی که اشک از چشمانم بی اختیار می‌ریزد و دعا می‌کنم این خاک پاک و آغشته به خون شهدا در برابر دشمنان اشقی الاشقیا خود همیشه پیروز و سربلند باشد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.