جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۷

وقتی یک قاب، خبرنگار را از گزارش به روایت برد

مصاحبه

قرار بود از یک اردوی جهادی گزارش بگیرم؛ اما در میان شلوغی حاجی‌آباد، کودکی روی صندلی نشست و پزشکی روبه‌رویش قرار گرفت؛ دکتر یزدان قندی، فوق‌تخصص قلب کودکان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم‌پزشکی اراک. دوربین را بالا آوردم، اما این بار چیزی فراتر از یک عکس خبری در قابم نشست؛ روایتی از پزشکی که تخصصش را با خود به دل روستا آورده بود.

به قلم سردبیر پایگاه خبری مفدا اراک

پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۰ صبح بود. از اراک راه افتادم؛ مقصد، روستای حاجی‌آباد از توابع شهرستان شازند و دومین روز اردوی جهادی دانشجویان دانشگاه علوم‌پزشکی اراک.

مثل همیشه، با نگاه یک خبرنگار راهی شده بودم؛ دوربین برای ثبت تصویر، دفترچه برای یادداشت و ذهنی که دنبال سوژه‌های روز می‌گشت. قرار بود گزارشی از حال‌وهوای اردو تهیه کنم؛ از دانشجویانی که آمده بودند خدمت کنند، از پزشکان و کادر درمان و از مردمی که برای دریافت خدمات درمانی به محل اردو مراجعه کرده بودند.

وقتی یک قاب، خبرنگار را از گزارش به روایت برد

اما گاهی یک گزارش، آن‌طور که خبرنگار در ذهنش ساخته، پیش نمی‌رود.

در میان رفت‌وآمد جهادگران و بیماران، به محل ویزیت پزشکان رسیدم. همان‌جا چشمم به کودکی افتاد که روی صندلی نشسته بود و روبه‌رویش پزشکی پشت میز، با دقت مشغول ویزیت او بود.

چند لحظه ایستادم.

دکتر یزدان قندی؛ فوق‌تخصص قلب کودکان و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم‌پزشکی اراک.

برای من که آمده بودم اتفاقات اردو را ثبت کنم، این قاب ساده، ناگهان از تمام شلوغی اطرافش جدا شد.

یک میز بود و چند صندلی؛ تجهیزات پزشکی و کودکی که برای معاینه آمده بود. دکتر قندی بدون منشی و بدون تشریفات معمول یک مطب، مشغول ویزیت کودکان روستا بود.

دوربین را بالا آوردم.

آن لحظه، دیگر فقط به دنبال ثبت یک عکس نبودم. داشتم به تصویری نگاه می‌کردم که شاید بتواند بخشی از معنای اردوی جهادی را بدون هیچ توضیح اضافه‌ای روایت کند.

وقتی یک قاب، خبرنگار را از گزارش به روایت برد

پزشکی که در فضای دانشگاه و بیمارستان، با عنوان تخصصی و جایگاه علمی خود شناخته می‌شود، اینجا در حاجی‌آباد نشسته بود و کودکان روستا را ویزیت می‌کرد.

فاصله میان این دو تصویر، شاید زیاد به نظر برسد؛ اما در آن روز، یک جاده آن فاصله را کوتاه کرده بود.

دکتر قندی البته نخستین بار نبود که در کنار جهادگران درمان قرار می‌گرفت. او پیش از این نیز در اردوهای جهادی حضور داشته و در کنار دیگر اعضای کادر درمان، بخشی از دانش و تخصص خود را برای خدمت به مردم مناطق کم‌برخوردار به کار گرفته است.

وقتی یک قاب، خبرنگار را از گزارش به روایت برد

اما چیزی که برای من در آن لحظه اهمیت داشت، فقط حضور یک پزشک متخصص در اردو نبود؛ سادگی این حضور بود.

در دانشگاه، ما دانشجوها بارها از علم، تخصص و مسئولیت اجتماعی می‌شنویم. واژه‌هایی که گاهی آن‌قدر تکرار می‌شوند که دیگر مثل قبل به آنها فکر نمی‌کنیم. اما بعضی صحنه‌ها، معنای همین واژه‌ها را دوباره زنده می‌کنند.

دیدن پزشکی که تخصصش را به جایی آورده که مردم به آن نیاز دارند، یکی از همان صحنه‌هاست.

اینجا دیگر تخصص، فقط عنوانی کنار نام پزشک نبود؛ دانشی بود که از محیط معمول خودش بیرون آمده و در خدمت یک کودک قرار گرفته بود.

وقتی یک قاب، خبرنگار را از گزارش به روایت برد

من برای تهیه یک گزارش خبری به حاجی‌آباد رفته بودم؛ اما آن روز فهمیدم بعضی سوژه‌ها را نباید فقط گزارش کرد، باید روایتشان کرد.

چون پشت هر ویزیت، فقط یک بیمار نیست؛ کودکی است که شاید دغدغه سلامت دارد، خانواده‌ای است که نگران اوست و پزشکی است که بخشی از مسیر حرفه‌ای خود را برای رسیدن به همان بیمار طی کرده است.

در پایان روز، ده‌ها تصویر در دوربینم ثبت شده بود؛ اما یک قاب بیشتر از همه در ذهنم ماند.

همان کودک روی صندلی.

همان پزشک پشت میز.

و فاصله‌ای که دیگر میان «تخصص» و «مردم» وجود نداشت.

شاید سال‌ها بعد، جزئیات این روز فراموش شود؛ اما بعضی قاب‌ها فراموش نمی‌شوند.

چون بعضی قاب‌ها فقط یک لحظه را ثبت نمی‌کنند؛ معنای یک اتفاق را ثبت می‌کنند.

و آن روز، برای من، معنای اردوی جهادی در یک تصویر خلاصه شد:

پزشکی که برای رسیدن به بیمار، راه روستا را طی کرده بود.

دوربین را پایین آوردم؛ اما آن قاب هنوز در ذهنم مانده است.

گاهی بهترین روایت یک خبرنگار، همان تصویری است که دیگر نیازی به توضیح ندارد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.