وقتی همه از جنگ میگفتند، ما از فردای دانشجو حرف میزدیم
بعضی روزها در تاریخ ماندگار میشوند؛ نه فقط به خاطر اتفاقاتی که رخ داد، بلکه به خاطر تصمیمهایی که در دل آن اتفاقات گرفته شد.
اسفند ۱۴۰۴ از همان روزها بود.
خبرها یکی پس از دیگری میرسیدند. کشور درگیر روزهایی پرالتهاب شده بود. فضای جامعه سنگین بود و نگرانی در چهرهها دیده میشد. همه از جنگ حرف میزدند؛ از تهدیدها، از نااطمینانیها و از فردایی که کسی نمیدانست چگونه رقم خواهد خورد.

در چنین روزهایی، طبیعی بود که بسیاری از برنامهها متوقف شوند. طبیعی بود که همهچیز به زمان دیگری موکول شود. اما یک سؤال همچنان روی میز باقی مانده بود:
«دانشجویان چه میشوند؟»
شاید در آن روزها پرداختن به ساخت یک خوابگاه دانشجویی برای برخی اولویت به نظر نمیرسید؛ اما برای ما دقیقاً برعکس بود. درست در روزهایی که شرایط کشور سختتر از همیشه بود، اهمیت ساختن آینده بیشتر احساس میشد.
پیگیریهای خوابگاه ۲۴۰ نفره دانشجویی ادامه پیدا کرد. نه به این دلیل که شرایط عادی بود؛ بلکه دقیقاً به این دلیل که شرایط عادی نبود.

فروردین ۱۴۰۵ از راه رسید. نخستین روزهای کاری سال جدید در حالی آغاز شد که هنوز سایه روزهای سخت بر کشور سنگینی میکرد. با این حال، زمین پروژه به پیمانکار تحویل داده شد. آن روز شاید فقط یک امضای اداری به نظر میرسید، اما در واقع اعلام یک تصمیم بود؛ اینکه قرار نیست ساختن متوقف شود.

بعد از آن، ماشینآلات وارد زمین شدند. خاک جابهجا شد. خطوط اولیه پروژه روی زمین شکل گرفت. جایی که تا دیروز فقط یک قطعه زمین بود، کمکم به آیندهای قابل لمس تبدیل شد.


روزها گذشتند و پروژه جلوتر رفت. آرماتورها در دل زمین نشستند، بتن ریخته شد و ستونها آرامآرام قد کشیدند. هر مرحله از کار، پیامی روشن داشت؛ اینکه حتی در سختترین روزها هم میتوان رو به جلو حرکت کرد.

این روایت درباره یک ساختمان نیست.
درباره این است که گاهی مهمترین پاسخ به روزهای سخت، ادامه دادن است.
درباره این است که وقتی بسیاری از نگاهها به امروز دوخته شده، کسی باید به فردا فکر کند.
و فردای دانشگاه، بدون دانشجو معنا ندارد.

شاید سالها بعد، دانشجویی که در یکی از اتاقهای این خوابگاه مشغول درس خواندن است، نداند نخستین قدمهای ساخت این بنا در چه روزهایی برداشته شد. نداند که آغاز این مسیر همزمان با روزهایی بود که کشور شرایط دشواری را پشت سر میگذاشت. اما همین دیوارها، همین ستونها و همین اتاقها، روایت خاموش آن روزها را در خود حفظ خواهند کرد.

روایتی از انتخاب ساختن، در روزهایی که آسانتر بود همهچیز را به تعویق انداخت.
و این روایت هنوز به پایان نرسیده است.
هنوز کارگران در کارگاه مشغولاند، هنوز پروژه در حال پیشرفت است و هنوز هر روز، بخشی از آینده دانشجویان دانشگاه علومپزشکی اراک ساخته میشود.
داستان این خوابگاه همچنان ادامه دارد؛ همانطور که مسیر ساختن ادامه دارد.
ارسال نظر