از یک خیمه کوچک تا روایتی بزرگ از وحدت
گاهی وحدت از یک اتفاق بزرگ آغاز نمیشود؛
گاهی همهچیز از یک خیمه کوچک شروع میشود؛ از گوشهای از یک دانشگاه، از کنار چند دانشجو و از یک لیوان چای که میان آدمها دستبهدست میشود.
آبانماه ۱۴۰۴، همزمان با ایام فاطمیه، اراک روزهای سرد پاییزی را پشت سر میگذاشت. در محوطه دانشگاه علومپزشکی اراک، جایی که هر روز دانشجویان از کنار هم عبور میکنند، اعضای هیئت فاطمیه خیمهای برپا کردند؛ خیمهای برای عزاداری و در عین حال، ایستگاهی صلواتی برای چند ساعت همدلی و باهمبودن.

خیمه ساده بود؛ اما اتفاقی که در آن شکل گرفت، ساده نبود.
چای میان دانشجویان توزیع میشد، نذریها دستبهدست میگشت و فضای معمول دانشگاه، برای ساعاتی رنگ و بوی دیگری به خود گرفته بود. دانشجویان ایرانی و بینالملل، کنار یکدیگر ایستاده بودند و هرکس به اندازه توان خود سهمی در برپایی این برنامه فرهنگی داشت.
اما اگر کمی بیشتر به قاب نگاه میکردی، جزئیات دیگری هم دیده میشد؛
دانشجویانی از لبنان، کشمیر، پاکستان و عراق در کنار دانشجویان ایرانی حضور داشتند؛ و در میان این جمع، دانشجویی از اهل سنت نیز کنار دانشجویان شیعه ایستاده بود.

نه فاصلهای بود و نه مرزی.
فقط یک خیمه بود و جمعی از دانشجویان که برای یک کار فرهنگی، کنار هم قرار گرفته بودند.
شاید وقتی از «وحدت» حرف میزنیم، ناخودآگاه به سراغ تصاویر بزرگ، مراسم رسمی و برنامههای پرجمعیت برویم؛ اما آن روز، وحدت در سادهترین و صمیمیترین شکل خود دیده میشد.

در یک سلام.
در یک استکان چای.
در یک گفتوگو.
در کنار هم ایستادن.
و در سهیم شدن برای ساختن یک حال خوب.
همین جزئیات کوچک بود که آن خیمه را از یک ایستگاه صلواتی فراتر میبرد؛ آنجا دانشگاه برای ساعاتی به نقطهای تبدیل شده بود که ملیت، زبان و مذهب، مانعی برای کنار هم بودن نبود.

دانشجو، پیش از آنکه ایرانی یا بینالملل باشد، پیش از آنکه شیعه یا سنی باشد، عضوی از یک جمع بود؛ جمعی که میتوانست در کنار تفاوتها، اشتراکاتش را پیدا کند و برای ساختن یک تجربه فرهنگی مشترک قدم بردارد.
شاید وحدت دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛
از جایی که برای نزدیک شدن به یکدیگر، لازم نیست شبیه هم باشیم.
هفته وحدت، فرصتی برای دیدن همین لحظههاست؛ برای دیدن اینکه وحدت فقط یک واژه نیست، بلکه میتواند در رفتارهای ساده و روزمره ما اتفاق بیفتد.

و چه قاب زیباتری از دانشگاه؛
جایی که دانشجوی ایرانی و بینالملل، شیعه و سنی، در کنار یکدیگر ایستادهاند و از دل یک برنامه ساده فرهنگی، تصویری از همدلی ساختهاند.
شاید آن روز، فقط یک خیمه در گوشهای از دانشگاه برپا شده بود؛
اما در قاب آن خیمه، روایتی بزرگتر از باهمبودن شکل گرفت؛ روایتی که هنوز هم میشود آن را میان شلوغی روزهای دانشگاه دید:
گاهی برای ساختن وحدت، کافی است کنار هم بایستیم.
ارسال نظر