دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۲

تهیه شده در واحد چندرسانه‌ای مفدا_جهرم؛

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

image-20260713083213-1.jpeg

تصمیماتی که بعد از مشروطیت در زمینه‌های فرهنگی اتخاذ می‌شد، براساس تلقی و رویکرد غرب‌گرایانه‌ای بود که در چارچوب گفتمان جدیدی به عمل می‌آمد. این گفتمان که قبل از مشروطیت شروع شده بود، بر توجه به ظاهر امر و دوری از برخورد ریشه‌ای و عمقی در مقولات فرهنگی استوار بود. تقلیدهای ظاهری ناشیانه از غرب از ممیزه‌های این رویکرد نوین بود. البته متفکرانی هم بودند که به دنبال بهره‌گیری از نکات مثبت تمدن غرب بودند ولی آنچه در نهایت غلبه پیدا ‌کرد همان تلقی سطحی و ساده‌باورانه از مقوله‌ پیشرفت بود. با برنامه طراحی شده از طرف انگلستان و روی کار آوردن فردی چون رضاخان که اراده‌اش را حاکم بر کشور کرد باورمندان آن رویکرد، او را بهترین راه نیل به اهداف و ایده‌های خود پنداشتند و به این منظور برگردش حلقه زدند.

به گزارش مفدا، جهرم، هر چند اقداماتی به صورت آرام در این زمینه پیش‌تر از آن شروع شده بود، اما اواسط 1313، این روند تقریبآ به صورت امری محسوس و ملموس برای همگان درآمد. در این میان اقدامی دیگر از دولت سر زد که در راستای تکمیل هم ‌شکل‌سازی مردان صورت می‌گرفت و آن اجباری کردن استعمال کلاه ‌شاپو یا کلاه ‌فرنگی به جای کلاه پهلوی بود. نگرانی‌ها و دل‌مشغولی‌های ناشی از هجمه به حجاب زنان در کنار ضرورت استعمال کلاه ‌فرنگی، جامعه ـ به خصوص قشر روحانی ـ را بیش از پیش نگران کرد و در نهایت به واکنش‌های تندی علیه این سیاست‌ها دامن زد.

این واکنش البته در مشهد که محیطی مذهبی داشت شدیدتر از دیگر نقاط بود. واکنش آیت‌الله سیدحسین قمی به این موضوع و به تبع آن سفرش به تهران برای اعتراض حضوری به سیاست حکومت پهلوی و محصور شدنش، باعث قیام مردم خراسان در مسجد گوهرشاد شد. حادثه‌ای که در قساوت و خشونت، در نوع خود کم‌نظیر بود. پس از برچیده شدن سلطه‌ رضاشاه از کشور، پرده از جنایت‌های رژیم برداشته شد.

زمینه‌های پیدایش واقعه مسجد گوهرشاد

الف) اتحاد لباس

یکی از تصمیمات رضاشاه در راستای تجددمآبی و به اصطلاح نوسازی، اتحاد لباس یا متحدالشکل کردن البسه بود. بنابراین دستوراتی به وزارت داخله در این زمینه صادر کرد و مأموران دولتی در شهرستان‌ها را موظف به اجرای این دستور به خصوص بر سر نهادن کلاه پهلوی نمود. اجرای این تصمیم در عمل با مشکلاتی مواجه شد. نه تنها مردم در مقابل این تصمیم ایستادگی کردند بلکه بعضی از دولتمردان هم حاضر به پذیرش این تصمیم نبودند. مردم عادی هم با وجود همه‌ تبلیغاتی که صورت می‌گرفت و جشن‌هایی که به خاطر آن برپا می‌شد، در مقابل آن ایستادگی می‌کردند و از ملبس شدن به لباس جدید سر باز می‌زدند. با این اوصاف سه نوع واکنش دربرابر این اقدام صورت گرفت شامل:

واکنش مردم: از گزارش‌هایی که نظمیه‌های سراسر کشور از اجرای این قانون به نظمیه‌ کل مملکتی و وزارت داخله مخابره می‌کنند، این موضوع روشن می‌شود که مردم هر کدام به طریقی سعی و تلاش می‌کردند تا از تن دادن به این قانون خودداری کنند و علیه آن مقاومت ورزند. از جمله‌ می‌توان به عشایر و اقوام کُردهای طایفه منگور در استان آذربایجان غربی اشاره کرد. گزارش‌هایی که از مازندران، بنادر جنوب و خراسان می‌رسید همگی مؤید مخالفت مردم با این قانون بود. در گزارش ارسالی نظمیه‌ بوشهر به نظمیه‌ کل مملکتی آمده است که محمد بهزاد ـ از تجار اهل بوشهر ـ فرزندش احمد را به علت استفاده لباس پهلوی از خانه خود طرد کرده است.

واکنش روحانیون: عوامل حکومتی و کارگزاران رژیم عملاً با ایجاد محدودیت‌هایی، سعی می‌کردند روحانیت را ملبس به لباس متحدالشکل نماید. این عوامل باعث شد تا روحانیون بیش‌تر از دیگر طبقات اجتماعی به این قانون اعتراض نمایند. از جمله این روحانیون آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی بود که نسبت به این مسئله واکنش نشان داد و اعتراض نمود.

از دیگر روحانیونی که در این زمینه اعتراض کردند آیت‌الله میرزا صادق آقاتبریزی، آیت‌الله سیدابوالحسن انگجی، آیت‌الله سید باقر قاضی‌طباطبائی و آیت‌الله غلامحسین تبریزی از جمله روحانیان با نفوذ تبریزی بودند که علیه این قانون قیام کردند. کنسول انگلیس در تبریز در نامه‌ای که در 12 آبان 1307 از تبریز مخابره می‌کند، می‌نویسد: «تعدادی از روحانیونی که متهم به دخالت در درگیری اخیر تبریز بودند، دستگیر شدند».

ب) سفر رضا شاه به ترکیه

رضاشاه در پی دعوت مصطفی کمال‌پاشا ملقب به آتاتورک، در 12 / 3 / 1313 به ترکیه سفر کرد. برنامه‌های این سفر علاوه بر مذاکرات سیاسی و حل پاره‌ای از اختلافات مرزی در منطقه آرارات، بازدید از تأسیسات نظامی و اماکن دیدنی این کشور بود. در مراسم رژه‌ای که به افتخار ورود رضاشاه ترتیب یافت، وی شاهد حضور همسان و یکسان دختران جوان دوشادوش مردان بود. برگزاری مراسم و مهمانی افتخاری از دیگر برنامه‌های این سفر بود. رضاشاه وقتی بعد از یک ماه و هشت روز مسافرت، از مرز ترکیه وارد ایران شد، گفت: «ما رفته بودیم با یک مرد بسیار بزرگ ملاقات کنیم، ما باید ملت خودمان را به همان درجات برسانیم که او ملت خود را رسانده است.» تصوری که رضاشاه از ترکیه پیدا کرد الگو و ایده‌آل وی شد و سعی و اهتمام خود را در رسیدن به آن آرمان به کار بست. البته باید به این نکته توجه داشت که اسلام زدائی در منطقه از مدت‌ها پیش توسط انگلستان شروع شده بود و نمونه آن تشکیل کنگره زنان شرق در سال 1311 درباره حجاب و مسائل مربوط به زنان در ایران بود.

پ) کلاه ‌شاپو، نقطه‌ی آغاز تغییرات

یکی از اقدامات رضاشاه در این تأسی و تشبیه به اروپایی‌ها صدور دستور استفاده از کلاه ‌شاپو بود. با بازگشت رضاشاه از ترکیه، وی در فکر تغییر کلاه بود بنابر این دستور تغییر کلاه را در اول فروردین ماه 1314 صادر کرد. ابتدا قرار بود تا کارمندان دولت، این نوع کلاه را استعمال کنند و دولت بخشنامه‌ای در این زمینه صادر کرد و سپس افراد دیگر هم ملزم به سر نهادن این کلاه شدند. این فرمان هم بسان اتحاد لباس با وجود نارضایتی‌ها و مشکلات، اجرا شد و هرچند به طور سطحی و در ظاهر که خواست حکومت بود پذیرفته شد ولی در کل با اعتراضات همراه بود.

ت) کشف حجاب

رضا شاه از بدو سلطنت نوعی مدرن‌سازی سطحی و ظاهری مبتنی بر تقلید صرف از غرب را در ایران آغاز کرده بود. کشف حجاب اجباری یکی از همین موارد تقلیدی بود. در واقع رضا شاه حجاب را رسمی قدیمی و برخلاف تمدن می‌دانست که باید آن را از میان برداشت. دلیل دیگر او در اجرای برنامه کشف حجاب این بود که نبایست بین ایرانی‌ها با اروپائیان هیچ‌گونه اختلافی باشد. چنانچه در روزی که دستور کشف حجاب را صادر کرد در جلسه هیات وزیران در عمارت دربار می‌گوید: «از امروز ملت ایران در صف ملل متمدن وارد شد، همیشه اروپائیان ما را به واسطه عادت زن‌ها به حجاب و جهالت و بی‌سوادی زنان مورد طعن و شماتت قرار می‌دادند ولی بحمدالله این عیب رفع شد و این کار انجام گرفت و این خدمت را هم مثل سایر خدمات به مملکت انجام دادیم.»

اولین واکنش به مسئله کشف حجاب در 13 فروردین 1314 در جشن شیراز نمود پیدا کرد. پایکوبی تعدادی از دختران بی‌حجاب در این جشن، نگرانی علما و طیف مذهبی را به دنبال داشت. در اولین اقدام آیت‌الله سیدحسام‌الدین فال اسیری از علمای شیراز به برگزاری چنین مراسمی اعتراض کرد و آن را از مظاهر رواج بی‌دینی در جامعه دانست. اعتراض او باعث شد توسط رژیم دستگیر گردد و مورد ضرب و شتم قرار گیرد.

با رسیدن این اخبار به شهر مذهبی مشهد، جلساتی برای بحث و گفتگو درباره تغییر لباس و سختگیری‌هایی که اجرا می‌شد تشکیل گردید. در این جلسات که آیت‌الله حاج‌آقا حسین قمی، آیت‌الله سید یونس اردبیلی، آیت‌الله شیخ مرتضی آشتیانی و آیت‌الله شیخ محمد آقازاده فرزند آخوند ملامحمد کاظم خراسانی و جمعی دیگر از علما شرکت داشتند، مسئله تغییر لباس و کشف حجاب مطرح و اظهار عقیده می‌کنند که باید با شدت از آن جلوگیری نمایند. پس از این حوادث بود که علمای مشهد همه روزه در مسجد گوهرشاد تجمع می‌کنند تا با تبادل نظر و گفتگو مانع از اجرای سیاست‌های ضد دینی رضا خان گردند.

شرح ماجرای واقعه مسجد گوهرشاد

الف) اجتماع مردم در صحن

در تیرماه ۱۳۱۴ و به دنبال تصویب قوانین به اصطلاح نوسازی، روحانیون مشهد در منزل آیت‌الله سید یونس اردبیلی از علمای مشهور مشهد و یکی از نقش‌آفرینان قیام مسجد گوهرشاد، جلسه‌ای برگزار کردند تا علیه سیاست‌های رضاشاه اعتراض کنند. آیت الله حاج آقا حسین قمی برای گفتگوی مستقیم با رضا شاه انتخاب و به تهران می‌رود اما پس از ورود به تهران در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) محصور و ممنوع الملاقات می‌شود. به دنبال این حادثه روحانیون مشهد، با تشکیل جلسات متعددی به مشورت و تبادل نظر پرداختند و در اطلاعیه‌هایی از مردم خواستند که با اعتراض به سیاست مذهبی و اجتماعی رضاخان و محدودیتی که برای آیت‌الله قمی به ‌وجود آورده، دست به اعتصاب و تحصن بزنند و در مسجد گوهرشاد گرد هم آیند. در پی این اقدام هر روز یکی از روحانیون در خصوص اوضاع جاری کشور برای مردم سخنرانی می‌کرد.

البته مسؤولان آستانه، منبر رفتن در صحن را بدون هماهنگی با آنان قدغن کرده بودند، لذا هر سخنرانی که در صحن مسجد ایراد می‌شد با درگیری بین سخنران و مأموران همراه بود. این صحنه‌ها حاضران را بیش از پیش هیجانی می‌کرد.

خطبای بزرگی چون حجت‌الاسلام و المسلمین نواب احتشام رضوی، حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی و شیخ محمدتقی بهلول با سخنرانی‌های مهیج خود، مردم را نسبت به خطر موجود آگاه می‌کردند. در اثر این سخنرانی‌ها متحصنین تصمیم گرفتند تا تعیین تکلیف، تعطیلی عمومی اعلام کنند و جز دکان‌های ارزاق عمومی، دکانی باز نباشد. مسؤولان حکومتی که از این پیشامد مضطرب شده بودند، درصدد رفع این غائله برآمدند. فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان، سرلشکر ایرج مطبوعی فرمانده لشکر خراسان، سرهنگ حسین‌قلی بیات ـ رئیس نظمیه شرق(استان نهم) همراه با سید محمدعلی شوشتری نماینده مخصوص رضا شاه در آستان قدس رضوی که در غیاب محمد ولی‌خان اسدی نایب‌التولیه آستان، نمایندگان حرم بودند تصمیم گرفتند تا برای متفرق کردند متحصنین در صحن، ابتدا درهای صحن شیخ بهایی را ببندند و سپس تحریک کنندگان را دستگیر و در شهربانی توقیف کنند.

سرلشکر ایرج مطبوعی فرمانده لشکر مشهد دستور داد عده‌ای نیروی نظامی فرستاده شود تا شبانه غائله را بدون خونریزی خاتمه دهند. اگر این نقشه عملی می‌شد، چه بسا خون‌ریزی هم نمی‌شد ولی سربازان وقتی رسیدند که اذان صبح توسط حجت‌الاسلام نواب احتشام رضوی نماینده آستانه گفته شده بود و خیابان‌های اطراف صحن پر از جمعیت شده بود و درها هم‌چنان بسته بود. نواب احتشام رضوی می‌گوید: «وقتی من هجوم مردم و ممانعت مأمورین را دیدم، خواستم برای مذاکره با فتح‌الله پاکروان و سرلشکر ایرج مطبوعی نزد آن‌ها بروم، ولی مردم ممانعت کردند و گفتند که اگر بروید شما را می‌کشند. در خارج صحن مردم می‌خواستند به صحن بیایند، ولی نظامیان بین آنان و مردم حائل بودند...»

ب) سرکوب مردم

نصب مسلسل در خیابان تهران‌ منتهی به حرم، نشان از عزم نظامیان برای حمله به حرم داشت. سخنرانی و تجمع در صحن ادامه داشت. دستور از مرکز رسیده بود که به هر نحوی که باشد باید این غائله خاتمه پیدا کند، شاه در تلگرافی به سرلشکر ایرج مطبوعی و فتح‌الله پاکروان هم تأکید کرده بود: «اگر بیش از این مسامحه کنید، نه تاج بر سر من خواهد ماند و نه کلاه بر سر شما.»

نظامیان در حال رایزنی و طرح نقشه بودند. سرهنگ حبیب‌الله قادری فرمانده تیپ پیاده مشهد، تنها کسی بود که در میان نظامیان حاضر در صحنه از وضعیت پیش آمده خرسند و معتقد به شدت عمل بود. سرهنگ حبیب‌الله قادری فرماندهی عملیات را خواستار شد. سرلشکر ایرج مطبوعی هم که سردرگم و مضطرب بود، فرماندهی عملیات را به او سپرد و کلیه‌ قوا تحت فرماندهی سرهنگ قادری قرار گرفت.

در بلندی‌های اطراف صحن، در فلکه‌ها و محل‌های حساس مسلسل نصب ‌شد و سربازان در نقاط مرتفع و حساس موضع ‌گرفتند. مسؤولان آستانه، محل خدمت خود را ترک ‌کردند و این امر هرگونه تردید در این زمینه را که امشب قشون حمله خواهد کرد، از بین می‌برد.

در حالی که تیربارها و مسلسل‌ها بر بالای مسجد گوهرشاد کار گذاشته شده بودند. عده‌ای از سربازان از طریق مسؤولان آستانه به طرف پشت‌بام رهنمون می‌شدند و همه چیز برای صدور دستور حمله مهیا بود. چند نفر از نظامیان با لباس مردم عادی به داخل مسجد رفته بودند تا هنگام حمله، در گشودن درها مساعدت کنند. از طرف دیگر، متحصنین در حفاظت از درها حساس بودند و تعدادی از افراد معتمد را در آن‌جا گذاشته بودند تا در صورت حمله مأموران، مقاومت کرده و از ورود آنان به مسجد جلوگیری کنند.

به گفته‌ شیخ محمد علمی اردبیلی از دستگیر شدگان قیام گوهرشاد: «لحظاتی بیش‌تر به اذان صبح نمانده بود که صدای اولین تیر شنیده شد. حاضران در مسجد ابتدا کوبیده شدن کلنگی به در مسجد گوهرشاد را شنیدند و افرادی که کنار در بودند واکنش نشان داده به مهاجمان یورش بردند. در این اثنا صدای تیری در فضا پیچیده و این تیراندازی آغاز حمله‌ نظامیان بود. تیرانداز، یکی از افراد نظامی بود که بعد از شکسته شدن درِ صحن، وارد صحن شده بود ولی وقتی مورد حمله‌ متحصنین قرار گرفت، برای فرار از دست مردم تیراندازی کرد.»

«...به محض شنیده شدن صدای تیر، سربازانی که در پشت‌بام‌ها و صحن‌ها مستقر و آماده‌ صدور دستور بودند، همراه با سربازان دیگر که در بیرون صحن و حرم مطهر استقرار یافته بودند، صدای تیراندازی را به منزله‌ صدور دستور پنداشته و به حرم حمله‌ور شدند. به محض حمله‌ دولتی‌ها، محافظانِ درها با وجود این ‌که ترسیده بودند ایستادگی کردند ولی در اثر حمله‌ شدیدتر دولتی‌ها، عقب‌نشینی کردند...»

«... ابتدا نظامی‌ها در برابر مقاومت مردم از اسلحه سرد از جمله سرنیزه و شمشیرهای بلند استفاده می‌کردند و توانستند متحصنین را به عقب برانند ولی این عقب‌نشینی با مقاومت زیاد همراه بود. مأموران دولتی شروع به تیراندازی کردند و با مسلسل به افراد داخل صحن حمله‌ور شدند. در این هنگام بود که باران تیر، باریدن گرفت و مردم وحشت‌زده یکی‌یکی تیر می‌خوردند و به زمین می‌افتادند.

صدای گلوله و مسلسل فضا را پرکرده بود و داد و فریادِ زخمی‌ها و تیرخورده‌ها بلند شده بود. آنان تصور نمی‌کردند که روزی دولتی‌ها به حرم امام هشتم(ع) حمله‌ور شوند ولی حالا می‌دیدند که با شدت هرچه بیش‌تر سرکوب و به خاک و خون می‌افتند...»

با نگاهی به شهادت شاهدان روز حادثه، می‌توان به عمق جنایت پی‌برد. شیخ محمد علمی اردبیلی در ادامه خاطرات خود می‌گوید: «آن‌ها مردم را دور می‌کردند و اصلاً راه فرار نبود. جلوی ما را می‌گرفتند و بنای آن‌ها کشتن همه‌ی ما بود. هرکس در فکر خودش بود که فرار کند. وقتی من به توی دالان رفتم، دیدیم که همه جا پر از جنازه است. فکر می‌کردم که فقط در ایوان کشته‌اند، ولی دیدم که دالان هم پر از کشته است. برای رد شدن باید پا روی جنازه‌ها می‌گذاشتی. بعضی مرده بودند و بعضی در حال جان دادن بودند و مأموران همین‌طور تیر می‌زدند.»

آیت‌الله العظمی سیدعبدالله شیرازی ـ از علمای برجسته حاضر در مسجد گوهرشاد در شب حادثه ـ در این‌باره می‌گوید: «تاریک بود، تیر مثل باران می‌آمد. مردم به این طرف و آن طرف فرار می‌کردند و فریاد می‌زدند... من از دارالسیاده بیرون آمدم و به حوضخانه رفتم. دیدم بعضی از مردم گلوله خورده‌اند و بعضی در حال فرارند. بعضی روی درخت‌ها رفته بودند...»

وقتی سپیده سر زد، نیروهای نظامی، پا روی کشته‌شدگان بر زمین افتاده می‌گذاشتند و به دنبال زنده‌هایی بودند که در پناهگاهی از دسترس گلوله دور مانده بودند. هر کسی زنده بود یا زخمی تیر خلاص می‌زدند و سپس جیب‌هایشان را خالی می‌کردند.

یکی از نظامیان که آن شب در صحنه بود، یک مورد از این غارتگری‌های را این‌گونه توصیف می‌کند: «به محض ورود به صحن، رفیق همسفر خود را که از راه شیخ بهایی وارد صحن شده بود دیدم. عده‌ زیادی را روی زمین نشانده و به اصطلاح خودش اُسرایی بود که گرفته بود. دیدم می‌خواهد مرا دست به سر کند و مرتبآ می‌گوید فلان کس احوال شما را می‌پرسید. فلان کس شما را می‌خواست. پس اسرای شما کو؟ اما حواس من به این حرف‌ها نبود و صحن مسجد مانند روز عاشورا چنان شلوغ بود که هیچ معلوم نبود چه خواهد شد و صدای گلوله قطع نمی‌شد، مخصوصآ از طرف ایوان صاحب‌الزمان، در این حین به من گفت: مردم روی پشت‌بام را گرفتند. بالا را نگریستم، دیدم که از افراد خودمان هستند. وقتی برگشتم به رفیقم بگویم نترس سربازها هستند، دیدم دستش در جیب یکی از اسرا و مشغول درآوردن شیئی است و تا مرا دید با کمی خجالت، نه خیلی زیاد!! دست خود را خارج کرده و صحبت دیگری نمود.»

نتایج واقعه مسجد گوهرشاد

نظمیه‌ مشهد در گزارشی که به نظمیه کل کشور ارسال می‌کند، ختم غائله‌ مسجد گوهرشاد را این‌گونه ذکر می‌کند: «غائله‌ مسجد گوهرشاد خاتمه یافت، حجت‌الاسلام نواب احتشام رضوی با چند نفر دیگر از محرکین دستگیر شدند. از مأمورین آنچه معلوم شده یک نفر مجروح شده است. گزارش جامع‌تر معروض می‌گردد. بنده با کلیه‌ مأمورین حاضر خدمت ]هستم[.» در گزارشی که از نظمیه‌ کل کشور به نظمیه‌ مشهد ارسال می‌شود، قید شده بود: «به طوری که قبلاً دستور داده شده است، کلیه‌ اشخاصی که محرک و مسبب قضیه و مظنون می‌باشند بدون درنگ دستگیر، اشخاصی که مهم و معروفیت دارند تحت‌الحفظ به مرکز اعزام، سایرین را به سمنان تبعید و تحویل نظمیه‌ آن جا گردد، اسامی و هویت دستگیر شدگان و تبعید شدگان را گزارش کنید.»

به دنبال وصول این گزارش، نظمیه‌ مشهد حدود 1702 نفر را به هنگ توپخانه منتقل می‌کند تا آن جا تحت نظر و توقیف باشند. تعدادی دیگر از افراد هم که از صحنه گریخته بودند تحت تعقیب قرار می‌گیرند. تعداد زیادی از افراد که نقش اندکی در حادثه داشتند و در شب حادثه در مسجد حضور داشتند، در هنگ توپخانه مشهد تحت نظر نگه داشته می‌شوند. این افراد در اختیار دادگستری مشهد قرار می‌گیرند تا درباره آن‌ها پرونده تشکیل شده و رأی لازم در مورد آنان صادر شود. دادگستری هم آنان را در اختیار دادستان مشهد قرار می‌دهد تا چنانچه مقتضی می‌داند، محکمه‌ای برای محاکمه‌ آنان ترتیب دهد.

بعد از باز شدن حرم، محمود جم، نخست وزیر وقت، در 24 تیرماه 1314 طی اعلامیه‌ای حادثه مشهد را این‌گونه به اطلاع عموم می‌رساند: «بر طبق گزارش واصله از ایالت خراسان، شب 19 تیر 1314 بهلول نامی که سوء سوابق او از شرارت و فساد معلوم و سابقآ تحت تعقیب نیز واقع شده بود، در مشهد مقدس جمعی از عوام ساده‌لوح را در مسجد به عنوان موعظه دعوت کرده و دو سه روز این عمل را مداومت داده و اراذل و اوباش را دور خود جمع و عنوان کلاه و لباس را پیش کشیده و یاوه‌سرایی‌ها نموده، کار را به هتاکی رسانید...

... مأمورین انتظامی در صدد تفرقه آن‌ها برآمدند، مقاومت نموده مأمورین نظمیه را مورد حمله قرار دادند و بعضی از آن‌ها را مجروح و مقتول کردند. مأمورین ناچار از نظامیان استمداد کردند. اشرار به آن‌ها هم ستیزه نموده و آلات قتل را که همراه داشتند به کار بردند. نظامیان هم مجبور شدند با استعمال اسلحه‌ گرم حفظ نظم را به آن‌ها الزام نمایند. در نتیجه از اراذل و اوباشی که باعث این بی‌نظمی شده بودند بعضی گرفتار و بعضی متفرق شدند...»

بعد از صدور این اعلامیه، هیچ‌ یک از نشریات یا ارگان‌ها حادثه و چرایی آن را پیگیری نکردند کنترل و نیز ترس جراید باعث شد تا هیچ‌گونه اطلاعاتی در مورد این حادثه نوشته نشود. روزنامه‌ آزادی به مدیریت گلشن آزادی پس از گذشت 20 روز از ماجرا و در ذیل سلسله مقالاتی با عنوان «اشتباه نشود» این‌گونه به ذکر این حادثه پرداخت: «یک آخوند مجهول‌الهویه، یک عده دهاتی را با خود همراه نموده و با نیت خطرناک پلیدی که ذکرش هم خوب نیست در مسجد گوهرشاد به تدریج جمع شدند و دولت بیدار ما نیز برای جلوگیری از سوء ادب و سوء نیت نسبت به آستان قدس قبل از آن ‌که فساد تولید کند که موجب تضییع آبروی این شهر مقدس باشد، قهراً آن عناصر غارتگر را پراکنده و از دربار ولایتمدار رفع خسارت و اهانت نمود...». دیگر روزنامه‌های مشهد و مرکز هیچ یک آن چنان که باید به این حادثه نپرداختند و در عوض در مورد اجرای دستور تغییر کلاه در شهرستان‌ها به خصوص مشهد قلم فرسایی کردند.

شهدا، دستگیر شدگان، فراریان و تبعید شدگان واقعه مسجد گوهرشاد

الف) شهدا

در مورد آمار شهدا اختلاف نظر وجود دارد. سرهنگ حسین‌قلی بیات ـ رئیس نظمیه‌ وقت ـ تعداد مقتولان را 14 نفر ذکر می‌کند. محمدعلی نجات ـ از شاهدان حادثه ـ آمار کشته شدگان را تا 70، 80 نفر ذکر کرده و در جایی دیگر، تعداد مقتولان این حادثه 28 نفر ذکر شده است. در مورد این ‌که در این حادثه چند نفر به قتل رسیده است، آمار مختلفی وجود دارد. یکی از این آمارها مربوط به گزارش‌های نظمیه، استانداری و در کل دولتی‌هاست که به مرکز مخابره کرده یا در جاهای مختلف قید کرده‌اند.

در این میان دسته اول گزارش‌های سرهنگ حسین‌قلی بیات و محمد رفیع نوایی ـ رئیس نظمیه‌ بعدی خراسان ـ و سرلشکر ایرج مطبوعی را می‌توان نام برد. دسته‌ دوم از آمارها مربوط به افراد دخیل در این جریانات است که این افراد در نقطه‌ مقابل نظامی‌ها و دولتی‌ها قرار داشتند. دسته‌ سوم آمار ارائه شده توسط افراد ناظر و بی‌طرفی است که در این حادثه نقشی نداشتند و به عنوان ناظر جریانات را گزارش کرده‌اند. از افراد دسته‌ دوم می‌توان به آیت‌الله العظمی سیدعبدالله شیرازی ـ از علمای برجسته حاضر در مسجد گوهرشاد در شب حادثه و و آیت‌الله میرزا محمد علمی اردبیلی از دستگیر شدگان قیام گوهرشاد و از افراد دسته‌ سوم می‌توان به سید محمدعلی شوشتری نماینده مخصوص رضا شاه در آستان قدس رضوی و استاد محمد حسن ادیب هروی ـ مؤلف حدیقه‌الرضویه ـ اشاره کرد.

سرهنگ حسین‌قلی بیات بعد از عزلش از ریاست نظمیه‌ شرق، در گزارشی که به توصیه‌ محمدرفیع نوایی به نظمیه‌ کل کشور ارسال می‌کند، در مورد آمار کشته‌ها، مجروحان و نیز دستگیر شدگان می‌نویسد: «حدود 900 نفر از اشرار دستگیر، 11 نفر مقتول و 49 نفر مجروح شدند که از مجروح ‌شدگان 8 نفر در بیمارستانه فوت نمودند».

اظهار نظر دیگر در این زمینه توسط محمدرفیع نوایی صورت گرفته است. وی که بعد از غائله‌ مسجد گوهرشاد برای رسیدگی به حادثه با عنوان رئیس نظمیه‌ شرق عازم خراسان شد، در گزارشی که از حادثه فوق به مرکز مخابره می‌کند، با تأکید بر این ‌که «عده‌ای مقتول و جمعی مجروح شدند» قید می‌کند که «چون عده‌ی مقتولان را در مسجد، نظامیان جمع‌آوری کردند، در نظمیه مدرکی برای تعیین مقتولان موجود نیست.» ولی در دادگاهی که بعد از شهریور 1320 برای محاکمه‌ وی در اثر شکایت فرزندان محمدولی خان اسدی تشکیل شد، در این باره می‌گوید: «طوری که به من گزارش شده بود، 700 نفر در مسجد کشته شده بودند.»

سرلشکر ایرج مطبوعی دیگر مقام دولتی است که در زمینه تعداد مقتولان اظهار نظر کرده است. در دادگاهی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 جهت محاکمه او تشکیل شد، سرلشکر مطبوعی تعداد مقتولان حادثه‌ گوهرشاد را «حدود 20 تا 22 نفر و تعداد مجروحان را 40 تا 50 نفر ذکرمی‌کند.»

گروه دوم از گزارش‌ها مربوط به افراد متحصن در مسجد گوهرشاد است. تمام کسانی که در شب کشتار در صحنه حاضر بودند، با روایتی که از اوضاع می‌کنند، می‌توان عمق فاجعه را حدس زد و آمار گروه اول را بسیار جزئی پنداشت. با توجه به این که در تمام اطراف صحن مسلسل کار گذاشته بودند و به محیطی کوچک با جمعیتی متراکم شلیک می‌کردند، می‌توان حدس زد که چقدر از افراد در این حادثه کشته شده‌اند. در آمارهایی که آنان ارائه می‌دهند، تعداد کشته‌ها را بین 3 تا 5 هزار نفر ذکر می‌کنند، اما شاید دقیق‌ترین آمارها را بتوان از زبان گروه سوم (ناظران حادثه) شنید. یکی از این افراد، سید محمدعلی شوشتری نماینده مخصوص رضا شاه در آستان قدس رضوی است. در این باره سه نفر شاهد و ناظر را معرفی می‌کند که هر یک جداگانه ولی به یک شکل تعداد مقتولان را به او روایت کرده‌اند.

یکی از شاهدان او، میرعماد طاهری از معلمان خوش‌نام مشهد بود که منزلش روبروی مسجد گوهرشاد بود. محمدعلی شوشتری در مورد اظهار نظر وی در این باره می‌گوید: «وی با حالتی عجیب و افسردگی مخصوص برای تودیع و خداحافظی آمد به منزل بنده. پرسیدم: چرا در مورد مراجعت عجله دارید؟ اظهار نمود: خدا شاهد است دیگر نمی‌توانم با مناظری که با چشمم مشاهده کردم. پرسیدم: مگر از منزل شما مسجد دیده می‌شد؟ اظهار نمود: خیر ولی پس از خاتمه‌ درگیری بیرون آمدم و از بالای خانه آن وضعیت رقت‌بار را تماشا می‌کردم، بلافاصله تعدادی کامیون و اتومبیل آمده، کشته‌ها را در آن‌ها ریخته به بیرون از شهر حمل می‌کردند.»

دیگر شاهد محمدعلی شوشتری، عباس نامی است که راننده شاهزاده سردار ساعد بود. وی که گویا یکی از رانندگان کامیون‌های حامل جنازه‌ها بود، چنین نقل می‌کند: «آنچه کشته بودند، ما حمل کردیم بردیم زیر باغ خونی مقابل اراضی معجونی و عسگر؛ بالغ بر 1670 نفر بود.» شاهد سوم محمدعلی شوشتری، تحصیلدار مالیات بردرآمد مأمور در دروازه‌ تهران به نام کربلایی تقی بود. وی غیرمستقیم به شوشتری نقل کرده بود: «از عده‌ی مقتولان مستحضر نشدم، ولی کامیون‌ها و اتومبیل‌هایی که جنازه‌ها را حمل می‌کردند، شمردم و یادداشت کردم. تعداد 56 کامیون بود که در اغلب این کامیون‌ها، صدای ناله‌های زخمی‌ها هم شنیده می‌شد که التماس می‌نمودند برای رضای خدا، ما زنده‌ایم.»

اظهار نظر دیگر در مورد تعداد مقتولان حادثه از استاد محمد حسن ادیب هروی ، «مؤلف کتاب حدیقه‌الرضویه» است. منبع وی مثل شاهد اول محمدعلی شوشتری، یکی از افرادی بود که در میهمان‌سرای روبروی صحن مطهر سکنی گزیده بود. وی در این زمینه به هروی نقل می‌کند: «یک کامیون مقتول، یک کامیون مجروح و چهار کامیون اسرا بوده‌اند.» مؤلف در ادامه می‌نویسد: «آنچه در افواه شایع شده بود، تعداد مقتولین 1000 نفر بود و این تعداد متواتر بود.» ولی آنچه هروی بعدها از منبع موثقی شنیده، تحقیقآ عده‌ مقتولان و مجروحان بالغ بر 850 نفر بود.

شاهد دیگر استاد محمدحسن ادیب هروی، حاج‌میرزا علی‌اکبر ـ مؤذن آستانه ـ بود. وی که در شب حادثه در صحن مطهر بود، در مورد تعداد کشته‌ها به هروی می‌گوید: «من چون رقت قلب دارم نخواستم کشته‌ای را ببینم ولی بین طلوعین که از اتاق بیرون آمدم دیدم نعش‌هایی میان مسجد مقابل ایوان مقصوره نزدیک حوض آب افتاده بودند. وسط ایوان مقصوره هم به قدر 10 من خون تازه جمع شده بود.»

دیگر اظهار نظر کننده در مورد حادثه‌ی گوهرشاد و تعداد مقتولان، از پاسبان بازنشسته حسینعلی ذوالفقاری گلمکانی است که در شب حادثه حاضر بود. وی در مورد آمار مقتولان می‌گوید: «آن شب حدود 2- 3 هزار نفر را کشتند، بردند بیرون دروازه‌ پایین خیابان در قبرستان که الان درخت کاشته‌اند، خندق کندند هرکس که کشته می‌شد مثل جوال گندم همه را می‌ریختند توی ماشین می‌بردند و می‌ریختند توی آن خندق و خاک روی آن‌ها می‌ریختند...»

حاج غلامعلی نخعی ـ کفشدار وقت مسجدگوهرشاد ـ دیگر شاهد حادثه بود. وی که صبح بعد از کشتار مردم به مسجد گوهرشاد رفته بود، در مورد کشته‌ها و نحوه‌ی انتقال آن‌ها به بیرون از صحن و مسجد می‌گوید: «جلوی کفش‌کن پرخون بود، مرده‌ها را داشتند می‌بردند... کمپرسی آوردند و مرده‌ها را بردند در یک گودالی که کنده بودند ریختند. کسانی که هنوز جان داشتند، ولی آن‌ها را هم در کمپرس ریختند.» یکی از افرادی که شب حادثه در مسجد بود، درباره دفن زخمی‌ها همراه با مقتولان می‌گوید: «مأموران مرا هم داخل کامیون انداختند. من هر قدر فریاد زدم که من زنده‌ام، کسی توجهی نکرد و ما را در گودالی دفن کردند. من در کنار گودال واقع شده بودم. آهسته آهسته خاک‌ها را کنار زده توانستم بگریزم.»

ب) دستگیرشدگان، فراریان و تبعیدشدگان

در مورد دستگیرشدگان آمده است که نظمیه‌ مشهد حدود 1702 نفر را دستگیر کرده و به هنگ توپخانه منتقل می‌کند تا آن جا تحت نظر و توقیف باشند. سپس 12 نفر از دستگیرشدگان را که معروفیت داشتند و از روحانیون برجسته‌ مشهد بودند، همچون: آیت‌الله سیدیونس اردبیلی، شیخ آقابزرگ شاهرودی، سیدعلی‌اکبر خویی، حاجی‌میرزا حبیب‌الله ملکی، سیدهاشم نجف‌آبادی، سیدعبدالله شیرازی، شیخ خلیل تبریزی، شیخ محمدآقا صاحب‌الزمانی، سیدعبدالعظیم مسأله‌گو، آقاسید زین‌العابدین سیستانی، شیخ سیف‌الله و شیخ هاشم مدرس قزوینی را به سوی تهران اعزام کردند. چند روز بعد چند نفر دیگر به نام‌های بحرالعلوم قزوینی، نواب احتشام رضوی، میر محمدحسین اصفهانی، آیت‌الله شیخ مرتضی آشتیانی، آیت‌الله شیخ محمد آقازاده و... را هم به تهران فرستادند.

به دنبال آن‌ها 18 نفر دیگر را، به سمنان تبعید کردند که حجت‌الاسلام علی‌محمد نجات، حاج سید عبدالحسین دستغیب و... از آن جمله بودند. آنان تحویل نظمیه‌ سمنان شدند و تحت نظر قرار گرفتند. تعدادی دیگر از افراد هم که از صحنه گریخته بودند تحت تعقیب قرار گرفتند که شیخ محمدتقی بهلول گنابادی واعظ، شیخ محمدحسین اردبیلی، حاج شیخ عباسعلی محقق، حاج شیخ مهدی واعظ خراسانی از روحانیون و علمای تراز اول مسجد گوهرشاد، حاج شیخ احمد بهار مؤلف کتاب قیام گوهرشاد و... از آن جمله بودند. در گزارشی که نظمیه‌ مرکز به نظمیه‌ مشهد فرستاد، خواستار ارسال عکس‌های نام‌بردگان فوق برای صدور فرمان دستگیری به دیگر نقاط کشور و پاسگاه‌ها برای شناسایی آنان شده بود.

تعدادی از محرکین و مظنونین حادثه هم بعد از ختم غائله متواری و مخفی شدند که نظمیه‌ مشهد براساس امریه‌ نظمیه‌ کل کشوری‌ـ مرکزـ موظف به دستگیری آنان بود. تعدادی از این افراد هم به مرور دستگیر و به مرکز اعزام شدند. شیخ عباسعلی محقق خراسانی از جمله آن افراد است که در شهریور 1314 به دنبال تضمین ریاست شهربانی شرق تسلیم شد.

شیخ محمدتقی عرفانی، شیخ حسین اردبیلی و محمدعلی کهربایی دیگر متواریانی بودند که دستگیر و به مرکز اعزام شدند. حاج‌اسدالله اسداللهی، حاجی میرزا یحیی ناظر، حاج‌محمدحسین صبوری، حاجی رفیع سنجر، حاج شیخ اسماعیل تائب، نایب کربلایی خدابخش و فتح‌الله یغمایی، از افرادی بودند که در ارتباط با پرونده‌ محمدولی خان اسدی و آیت‌الله شیخ محمد آقازاده دستگیر شده بودند. آنان هم در تاریخ 25 دی ماه 1314 به مرکز اعزام شده در زندان مرکز محبوس شده بودند.

اداره‌ی محاکمات و دعاوی ارتش پس از تکمیل پرونده‌های متهمان، دادگاه بدوی را برای محاکمه‌ آنان تشکیل داد اداره‌ محاکمات و دعاوی ارتش، پیش از برگزاری محکمه و بعد از تکمیل پرونده‌ها در گزارشی که به رضاشاه ارسال کرد برای 9 نفر از متهمان خواستار مجازات اعدام و برای 15 نفر مجازات حبس ابد با اعمال شاقه را پیشنهاد کرد. رأی که از طرف قضات دادگاه بدوی صادر شد، سه سال حبس برای نواب احتشام رضوی، محمدحسین صبوری و حاج‌زین‌العابدین روشندل بود که در ادعا نامه‌ مدعی‌العموم مجازات اعدام برای آنان درخواست شده بود. 13 نفر از متهمان هم به یک سال حبس محکوم شدند و 6 نفر تبرئه شدند و مدت حبس متهمان هم از بدو توقیف در نظر گرفته شده بود.

بازتاب‌های داخلی واقعه مسجد گوهرشاد

الف) عزل و نصب‌ها در خراسان پس از قیام

آنی‌ترین پیامد حادثه‌ی گوهرشاد، تغییر و تحولات در آستانه بود. برخی از عوامل آستانه به طور مستقیم در حادثه دخالت کرده بودند و برخی دیگر از محرکین و مظنونین حادثه بودند بنابراین ضروری می‌نمود که تغییراتی در آستانه به وجود آید. محمدولی خان اسدی این کار را حداقل در کاستن از سوء ظن به خود مؤثر می‌دانست و حتی سعی می‌کرد افرادی را به مقامات آستانه منصوب کند که به دربار و رضاشاه نزدیک باشند. در قدم اول وی کلیه‌ رؤسای سرکشیک‌ها، خادم‌باشی‌ها و دربان‌باشی‌های کل را از کار برکنار کرد. سپس سید محمدعلی شوشتری را به سمت ریاست انتظامات آستانه منصوب کرد و اداره‌ آستانه‌ی مقدسه و بیوتات مبارکات و دوایر مخصوص به آن را به او تحویل داد.

مورد دیگر در زمینه تغییر و تحولات، نصب سرهنگ محمد رفیع نوایی به سمت ریاست نظمیه شرق و عزل سرهنگ حسین‌قلی بیات از این سمت بود. روزنامه‌ آزادی در اولین ستون صفحه‌ی نخست خود و در ذیل اخبار داخلی، خبر انتصاب محمدرفیع نوایی را این‌گونه گزارش می‌کند: «حضرت آقای سرهنگ نوایی از ریاست نظمیه‌ ایالت غربی آذربایجان به سمت ریاست محترم نظمیه‌ شرق منصوب و روز پنج‌شنبه ورود فرموده، اداره را تحویل گرفته مشغول کار شدند... اکنون از مراجعت‌شان مسرور بوده و ما که مترجم احساسات عموم می‌باشیم، مقدم ایشان را تبریک می‌گوییم.» اولین اقدام سرهنگ نوایی در سمت ریاست نظمیه‌ شرق، عزل و برکناری کسانی بود که با اهدافش هماهنگی نداشتند، بنابراین به عزل مستخدمان نظمیه و گماشتن افراد مورد اعتماد خود در نظمیه پرداخت. دایره‌ اطلاعات شهربانی، مهم‌ترین و کلیدی‌ترین سمت نظمیه‌ خراسان بود که سرهنگ نوایی فرزند خود ـ علی‌اکبرـ را به آن سمت منصوب کرد.

دیگر اقدام نوایی، به کارگیری کسانی بود که در جاسوسی و تفتیش شهره بودند. او با به کارگیری از چنین افرادی و تحمیل کردن حقوق آنان به آستانه، آشکارا نشان داد که چه اهدافی در سر دارد. شیخ ‌احمد بهار در این زمینه می‌گوید: «به نظر من به آقای سرهنگ نوایی وعده‌ ارتقای مقام ریاست کل تشکیلات شهربانی را داده‌اند. این مرد ناچار است از چوب خشک هم که باشد مسببی اساسی برای غائله‌ مسجد بتراشد، تا بخت از که برگشته باشد.»

ب) تغییر دولت

یکی دیگر از پیامدهای حادثه‌ی گوهرشاد، پایان دادن به دومین دوره‌ی حیات سیاسی محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر وقت بود. حادثه‌ مسجد گوهرشاد از اتفاقات دوران دوم نخست‌وزیری وی بود. محمود فروغی، پسر محمدعلی فروغی در این باره می‌گوید: «پدرم در 9 آذر استعفا داد. اصلش مسأله‌ مرحوم محمدولی خان اسدی بود که معلوم شد قرار است تیرباران شود. دیگر صلاح نبود که مرحوم فروغی نخست‌وزیر باشد و پدر دامادش تیرباران شود. از طرف دیگر رضاشاه در این موارد خیلی رادیکال بود. یک کسی که می‌رفت تمام آن خانواده باید با او بروند. بنابراین پدرم استعفا دادند و خانه‌نشین شدند.»

برخی از مورخان معتقدند که وی معزول شد. از جمله مخبرالسلطنه (مهدی قلی خان هدایت) می‌گوید: «بعد از اعدام محمدولی خان اسدی، محمدعلی فروغی رئیس‌الوزرا که با او منسوب بود، معزول شد و با این عزل به دومین دوره‌ حیات سیاسی وی پایان داده شد و تا پایان عمر رضاشاه گوشه‌نشینی را اختیار کرد.» فردای استعفای محمدعلی فروغی، محمود جم که وزیر داخلی‌ کابینه‌ فروغی بود، به سمت نخست‌وزیری برگزیده شد.

پ) تسریع در کشف حجاب

یکی دیگر از پیامدهای مسجد گوهرشاد، تسریع در کشف حجاب بود. وقتی غائله‌ خراسان و قیام مسجد گوهرشاد به طور کامل سرکوب شد و محمدولی خان اسدی که به زعم دولتمردان مقصر اصلی بود، دستگیر و اعدام شد و روحانیون بزرگ از مشهد به اطراف و اکناف تبعید شدند مانند آیت‌الله سید حسین قمی که به عتبات عالیات تبعید شد، زمان را برای اجرای رسمی کشف حجاب مناسب دانست و به آن کار مبادرت ورزید.

علی‌اصغر حکمت در این زمینه می‌گوید: «بنده در آذر 1314 در خوزستان بودم. محمود جم نخست وزیر وقت طی تلگرافی مرا احضار کرد. به محض ورود به تهران که توأم با نگرانی هم بود، به محضر رضاشاه رفتم. وی گفت: چندی پیش پیشنهاد کرده بودید که برای حل قضیه‌ کشف حجاب و حصول آزادی نسوان اقدامی لازم مطابق برنامه معین عمل نمایید. الان لازم می‌دانم که در این باب تأخیر نکرده فوراً در صدد انجام برنامه باشید، زیرا با وقایعی که اخیراً در مشهد به وقوع پیوسته و اشخاص مقصر مجازات شده‌اند، موانع مفقود و مقتضیات موجود است.»

«تاریخ 17 دی 1314 زمان برگزاری جشن فارغ‌التحصیلی محصلان دانشسرای عالی تعیین شد و مقرر شد تا ملکه و شاهدخت‌ها، شمس و اشرف پهلوی، بدون حجاب در آن مراسم شرکت کرده و رضاشاه با سخنرانی رسمی خود کشف حجاب زنان را اعلام نماید.» این مجلس طبق برنامه در 17 دی 1314 برگزار شد و رضاشاه به طور رسمی کشف حجاب را اعلام کرد. بنابر این به اقرار صریح رضاشاه که اتفاقآ از قول مجری کشف حجاب، وزیر معارف وقت، علی‌اصغر حکمت بیان شد، می‌توان به تأثیر قیام مسجد گوهرشاد در تسریع این قضیه پی‌برد.

از روز 17 دی ماه 1314، قانون کشف حجاب به مرحله‌ی اجرا درآمد. از آن به بعد مأموران در میدان شهدای فعلی مشهد که آن زمان به صورت میدان نبود، می‌ایستادند و جلوی مردم را می‌گرفتند و لباس و شال آنان را بیرون می‌آوردند، پاره می‌کردند یا آتش می‌زدند و می‌گفتند باید کلاه پهلوی بگذارید و کت و شلوار بپوشید. خانم سارا معصومی که در زمان کشف حجاب 25 سال داشت، در خاطرات دوران جوانی خود می‌گوید: «من به حرم می‌رفتم، پاسبانی آمد و روسری مرا برداشت و پاره کرد و آن را داخل جوی آب انداخت. من با گوشه‌ی پیراهنم سرم را پوشاندم، مردی آمد و دستمالی از جیبش درآورد و در اختیار من گذاشت و من با آن سر خودم را پوشاندم و از راه کوچه و پس‌کوچه، خود را به خانه رساندم.»

بازتاب‌های خارجی واقعه مسجد گوهرشاد

واقعه مسجد گوهرشاد که به یک کشتار عظیم تبدیل شده بود، نهادهای بین‌المللی را واداشت که به رضا شاه پهلوی اعتراض کرده و طی آن جامعه ملل خواستار ارائه توضیح در این زمینه شد و معرفی مقصرین آن حادثه را از رژیم خواستار شد. این در حالی است که در آن سال‌ها، قدرت زیادی در دستان نهادهای بین‌المللی نبود، اما به حدی شدت کشتار در این واقعه زیاد بود که رضا شاه مجبور شد برای آرام کردن افکار عمومی در جهان، محاکمه نظامی ترتیب دهد. محمود فروغی ـ فرزند محمدعلی فروغی ـ در این زمینه می‌گوید: «در باره مسئله ]مسجد گوهرشاد[ یک سرو صدای بین‌المللی پیدا شد... مسئله در جامعه‌ ملل هم مطرح شد. در جهان اسلام ]مطرح شد[ درست است که جهان اسلام آن موقع قدرت امروز را نداشت، ولی افکار عمومی جهان اسلام بالاخره یک نفوذی داشت و کار به جایی رسید که تقریبآ باز خواستی از دولت ایران شد که مسؤول این کشتار چه کسی است؟ یک کسی را می‌خواستند که مسؤول باشد و تنبیه بشود، باید شخصی باشد که شناخته شده باشد گمنام نباشد. اسمی و رسمی داشته باشد.

چنانچه گفته شد، محمد رفیع نوایی با هدف پیگیری و کشف ابعاد آن قیام و شناسایی مسبب و محرک اصلی به خراسان آمده بود. از نظر او محرک و مسبب اصلی همان محمد ولی‌خان اسدی ـ نایب التولیه آستان ـ بود، زیرا تنها او بود که دستگاه حاکمه‌ وقت می‌توانست با معرفی‌اش به عنوان مسبب و محرک، به انتقادات جهانی پاسخ دهد. در این راستا با دستگیری و محاکمه وی آتش پیگیری‌های جامعه بین‌الملل هم فروکش کرد.

نتیجه‌گیری

در حقیقت جریان حمله به مسجد گوهرشاد مشهد، تبلور کینه‌ها و قدرت‌نمایی مأموران طراز اول دولتی در مشهد و در رأس آنها رضا خان بود. از پا درآوردن و سرکوب مردم و جلوگیری از نفوذ روحانیت از آثار این کینه‌جویی‌ها بود. فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان، سرلشگر مطبوعی فرمانده لشکر خراسان، عبدالعلی لطفی رئیس دادگستری، سرهنگ حبیب‌الله قادری فرمانده هنگ و سرهنگ دوم حسین‌قلی بیات رئیس شهربانی، از مسئولان شهر مشهد بودند که هرکدام به طور مستقیم یا غیرمستقیم در جنایت مسجد سهیم بودند.

سرکوب قیام گوهرشاد راه را برای اعمال سیاست‌های فرهنگی و دین‌زدایانه‌ رضاشاه هموار ساخت و مردم را وادار به سکوت و اطاعت محض نمود و روند کشف حجاب را سرعت بخشید و کمتر از شش ماه پس از کشتار مردم در مسجد گوهرشاد، دولت به فرمان رضاشاه، بی‌حجابی را اجباری کرد و حتی علمای بزرگ ولایات را ملزم به شرکت در مراسم جشن «نهضت بانوان» نمود و جشن نهضت کشف حجاب در جلوی ایوان طلای آستان قدس برگزار گردید و زنان بی‌حجاب در این جشن شرکت جستند. این جریان، علما را در تنگنای بیشتری قرار داد و چهره‌های برجسته و نظریه‌پرداز را از میان برد و تعداد طلبه‌ها را بسیار کاهش داد. جریان مسجد تنها به محدود شدن حوزه و مسجد و منبر پایان نیافت، بلکه چنان ‌که شیخ احمد بهار می‌گوید: «شبیخونی بود که به آزادی و آزادی‌خواهان زدند، حمله‌ای بود که به یکی از ارکان بزرگ مشروطیت وارد شد.» در واقع غائله گوهرشاد تقابل روحانیت و مردم مذهبی ایران با سلطنت پهلوی و نشان از بیداری و همیشه در صحنه بودن مردم و روحانیت ایران بود و بیش از پیش نارضایتی مردم از اجرای سیاست‌های ضد دینی حکومت پهلوی را آشکار ساخت.

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
مسجد گوهرشاد

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
مسجد گوهرشاد

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
رضاخان در مشهد

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
محمدعلی فروغی نخست وزیر وقت

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
حجت‌الاسلام عباسعلی محقق واعظ خراسانی

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
آیت‌الله سید یونس اردبیلی

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
حجت‌الاسلام محمدتقی بهلول و آیت‌الله العظمی سید عبدالله شیرازی

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
سرلشگر ایرج مطبوعی فرمانده لشگر شرق، خراسان

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
سرلشگر ایرج مطبوعی فرمانده لشگر شرق، خراسان

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان

سالروز کشتار دسته جمعی مردم در مسجد گوهرشاد توسط رضاشاه
محمد ولی خان اسدی نائب‌التولیه آستان قدس رضوی

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.