گاهی بعضی مأموریتهای خبری، فقط ثبت یک رویداد نیست؛ روایت لحظههایی است که تا سالها در ذهن میماند.
عصر پانزدهم تیرماه، وقتی برای پوشش مراسم بدرقه کاروان اعزامی دانشگاه علوم پزشکی زابل به محل برگزاری آیین تشییع پیکر «آقای ایران» در دانشگاه حاضر شدم، تصور میکردم قرار است تنها چند قاب و چند جمله از یک مراسم ثبت شود؛ اما فضای مراسم چیز دیگری بود.
دانشجویانی که داوطلبانه برای حضور در این سفر فرهنگی و معنوی آماده شده بودند، مسئولانی که برای بدرقه آمده بودند و نگاههایی که بیش از هر چیز، از احساس مسئولیت و احترام حکایت داشت، فضای متفاوتی را رقم زده بود.
در میان سخنان دکتر شهدادی، آنچه بیش از همه در ذهنم ماند، تأکید بر وحدت مردم ایران بود؛ اینکه برخلاف تصور دشمنان، هرگاه این سرزمین با تهدید روبهرو شده، مردم با هر سلیقه و دیدگاهی کنار یکدیگر ایستادهاند و انسجام ملی پررنگتر از گذشته خود را نشان داده است.
وقتی از حضور گسترده مردم در مراسم تشییع سخن گفت و اینکه این صحنهها حتی برای بسیاری از ناظران خارجی شگفتآور است، ناخودآگاه به این فکر کردم که بعضی تصاویر، فراتر از هر تحلیل سیاسی، زبان گویای یک ملت هستند.
اما شاید صمیمانهترین بخش مراسم، جایی بود که رئیس دانشگاه رو به دانشجویان گفت: «شما با دلهای پاک خود، نمایندگان دانشگاه هستید و ما را هم از دعای خیرتان بینصیب نگذارید.» جملهای ساده که فاصله میان مسئول و دانشجو را از میان برداشت و حال و هوای مراسم را رنگی دیگر بخشید.
برای من، این مراسم تنها یک بدرقه نبود؛ یادآوری این حقیقت بود که دانشگاه، فقط محل آموزش نیست؛ گاهی جایی است که فرهنگ، هویت، مسئولیت اجتماعی و همدلی نیز در کنار علم معنا پیدا میکند.
امیدوارم آنچه در قاب دوربینها ثبت شد، تنها تصاویر یک مراسم نباشد؛ بلکه بخشی از روایت همدلی، احترام و مسئولیتپذیری نسل جوان این سرزمین باشد.
ارسال نظر