به گزارش مفدا، جهرم، اول محرم سال شصت و یک هجری: زمانی که هنوز خبری از خون نبود، هنوز خیمهها برپا بودند و هنوز صدای کودکان میان کاروان شنیده میشد .
مدتی بود که اهل کاروان سفر خود را آغاز کرده بودند،از مدینه خارج شده بودند، روزهایی را در مکه گذرانده بودند و حالا در راهی پیش میرفتند که هر قدمش، آنها را از زندگی قبلیشان دورتر میکرد. در روزهای اخیر، مسیر دیگر آزاد نبود. راه محدود شده بود و همراهانی که از حکومت آمده بودند، اجازه نمیدادند کاروان به هر سمتی که میخواهد برود. همه این را میدیدند، حتی اگر کسی با صدای بلند دربارهاش حرف نمیزد.
آغاز آن روز مانند روزهای قبلی سفربود ؛ صبحی در دل بیابان، جمع کردن وسایل، آماده کردن کودکان، تقسیم آب، نگاه به افق و حرکت. اما بعضی روزها بدون اینکه حادثهای در آنها رخ دهد، وزن متفاوتی از روزهای دیگر دارند. اول محرم یکی از همان روزها بود،سنگین و دلگیر.
در کاروان،امام حسین(ع) تنها نبود. خانواده و نزدیکانش با او همقدم بودند.
کسانی که نمیدانستند ، نامشان قرار است برای ابد در تاریخ باقی بماند.
آن شب، در آغاز محرم، خیمهها دوباره برپا شدند. کسی مشک آب را کنار گذاشت، کسی کودکش را خواباند، کسی و شاید کودکی به آسمان نگاه کرد و ستارهها را شمرد.
هنوز حادثهای رخ نداده بود اما با اتمام آن روز کاروان یک قدم به اندوه نزدیکتر شده بود....
اولین قسمت از پادکست"محرم"
نویسنده و گوینده" زهرا شجاعی
تدوینگر" حسین دست افکن
ارسال نظر