ز نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
چو اسکندر آمد ز روم و ز چین
بر آن شاه ایران نیامد نگین
برفتند لشکر به فرمان شاه
همه رزم دیدند با جان و آه
یکی پهلوان بود با رزم سخت
که اسکندر او را نکردی ز دست
چو اسکندر آن دید و آن رزم و داد
به ایران نکرد از پی فتح یاد
همان پهلوانان ایران زمین
شکست اندر آورد لشکر ز چین
ز روم و ز هند و ز ترکان او
پراکند از هر سوی آن گروه
بترسید از این رزم و شاه دلیر
نماند شکیبایی و شور و زیر
به ناچار برگشت از ایران او
نشد شاد از این باره آن گروه
اگر چه برفت از جهان یادگار
نماند ز اسکندر جز خوار و زار
ارسال نظر