به گزارش مفدا_جهرم، من هنوز نمیبینم، اما میدانم که هستم. در دنیای کوچک و تاریک خودم، همیشه صدای قلب مادر را میشنوم که به من میگوید: "من تو را به دنیا میآورم." من زندهام نه چون که چیزی را میبینم، بلکه چون که احساس میکنم، لمس میکنم، و در هر تپش قلب مادر، من درک میکنم که هنوز فرصتی برای زندگی دارم.
من هنوز در دل مادرم زندگی میکنم. دنیای من کوچک است، اما به اندازه کافی بزرگ است که در آن احساس کنم یک نفر دیگر هستم. شاید من هنوز هیچچیز از دنیای بیرون ندانم، اما هر تپش قلب مادر، هر حرکت درون شکم او، برای من نشانهای از زندگی است، نشانهای از اینکه یک فرصت دیگر برای رشد، یادگیری و بودن در این جهان دارم.
من زنده هستم چون زندگی در من جریان دارد. در دل این تاریکی، میدانم که من هم یک روز فرصت خواهم داشت تا در این دنیا حضور پیدا کنم، تا بخندم، گریه کنم، دوست داشته باشم و دوست داشته شوم. من زنده هستم نه فقط برای خودم، بلکه برای دنیایی که هر روز بیشتر به من نیاز دارد.
شاید جهان بیرون هنوز مرا نبیند، ولی من مطمئنم که با آمدنم، دنیا را پر از نور و امید میکنم. وقتی که دنیا و مادر من به من فرصت زندگی بدهند، من به جمعیتی میپیوندم که آیندهای بهتر را میسازد.
من زنده هستم چون این زندگی به من داده شده است. نه فقط به خاطر اینکه من هستم، بلکه به خاطر نسلهایی که به دنبال من خواهند آمد. من فرصتی دارم، و این فرصت باید به من داده شود. زنده بودن من، ادامهی راهی است که به آیندهای پر از امید، رشد و شکوفایی خواهد انجامید.
طراح"محمدرضا کریمیان

ارسال نظر