دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳ - ۱۲:۰۹

به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس:

نگاهی به آغاز و پایان هشت سال دفاع مقدس

کاور/کلیپ هفته دفاع مقدس

جنگ هشت ساله حکومت صدام حسین علیه ایران در تاریخ ۳۱شهریور ۱۳۵۹ با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، آغاز شد.

به گزارش مفدا گیلان، جنگ دفاع مقدس، ۱۹ ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام، پیمان الجزایر را در برابر دوربین‌های تلویزیون بغداد پاره کرد. او در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط‌ العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به اعراب، جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.
این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند، نیروهای مسلح نیز به دلیل آن که انتظار جنگ رانداشتند،ازآمادگی چندانی برای رویارویی در یک نبرد بزرگ برخوردار نبودند،نظامیان عراق هم به همین دلایل در ماه های اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزی را در غرب و جنوب ایران تصرف کنند.

دلایل آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران


گرچه صدام حسین در ساعات میانی ۳۱ شهریور و پیش از صدور فرمان حمله به ایران، موضوع اختلافات مرزی را دلیل وقوع جنگ عنوان کرد، اما حتی خود او نیز می‌دانست این جنگ مرحله اجرایی نقشه برنامه‌ریزی شده، هدفمند و فرامنطقه‌ای است و دولت بغداد به دلیل اختلافات زمینی و دریایی خود با ایران، تنها داوطلب اجرای این نقشه شده است.
واقعیت پنهان کاراین بود که انقلاب اسلامی تنها سبب از بین بردن «جزیره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلکه تمام الگوها و هنجارهای مورد نظر غرب در خاورمیانه و خلیج فارس را بر هم زده بود وانقلاب اسلامی در برابر نظام های لائیکی مورد نظر غرب در منطقه با صراحت، احیاء مذهب را صلا می‌داد.
علاوه بر آن قدرت های بزرگ از این نگران بودند که ثبات مورد نظر آنان در خاورمیانه و همچنین جریان آرام و مطلوب نفت از خلیج فارس با تثبیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به خطر افتد و به همین دلیل آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی با وجود اختلافات برخاسته از فضای جنگ سرد در نارضایی از انقلاب اسلامی ایران موضع یکسانی داشتند.
جمهوری اسلامی ایران در طول یک سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحمیلی با فشارهای برون مرزی متعددی روبرو شد که از جمله آن جنگ تبلیغاتی، سیاسی روانی؛ محاصره اقتصادی؛ بلوکه کردن دارایی‌های ایران؛ تهدیدات نظامی (مداخله نظامی در طبس)؛ تحریف ماهیت انقلاب اسلامی در عرصه بین‌المللی؛ دامن زدن به تروریسم و ناامنی داخلی و حمایت از آنان بود.
هدف از این اعمال، بدبین ساختن افکار عمومی جهان نسبت به انقلاب اسلامی، جلوگیری از شناسایی سیاسی جمهوری اسلامی و فراهم ساختن زمینه های جنگ علیه ایران بود و دیگرهدف آن، هرگونه برخورد با ایران در عرصه بین‌المللی، اقدامی در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه و مطابق خواست جامعه جهانی جلوه شود و توجیه پذیر باشد.
صدام در حقیقت فریب توطئه خارجی را خورد و جاه‌طلبی‌اش محرکی برای انتخاب عراق در اجرای این توطئه بود، البته در کنار این جاه‌طلبی، صدام انگیزه‌های جداگانه‌ای نیز برای جنگ داشت؛ صدام از تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت ۶۰ درصدی شیعیان عراق نگران بود؛ او همانگونه که خود و دولتمردانش به دفعات اعلام کردند از پیمان الجزیره ناراضی هستند و در پی فرصتی برای لغو آن و حل یکسره اختلافات مرزی دو کشور مطابق میل خود بود؛ صدام بعدها که از زبان سیاستمداران عراقی و غیر عراقی منتشر شد مایل بود در برنامه نابودی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و از بین بردن خطر تفکر اسلامی برای استعمارگران در منطقه پیشقدم شود تا بتواند حمایت دولت هایی را که با پیروزی انقلاب اسلامی منافعشان خطر افتاده بود، جلب کند و خود، رهبری جهان عرب را به دست گیرد.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران سیاسی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را تهاجمی فرا منطقه‌ای و برخاسته از اراده برون مرزی می‌شمارند.
حوادث بعدی نشان داد که آمریکا و یارانش در تبیین واقعیت‌ها، اشتباه کرده و دچار خوش‌بینی شده بودند، این موضوع ناشی از ماهیت رخدادهای سیاسی‌،اجتماعی و اطلاعات نادرست آمریکا بود و آمریکا با وجود نظام و سیستم اطلاعاتی‌اش، همچنین حضور طولانی مدت در جامعه ایران، فاقد اطلاعات واقعی بود و توان تبیین صحیح این اطلاعات را نیز نداشت.
مجموعه این مسایل، آمریکا و هم پیمانانش را به چالشی با جامعه ایران کشاند که هنوز بعد از گذشت نزدیک به سه دهه به پایان نرسیده است. گرچه در این مدت تحولات زیادی رخ داد، اما به طور قطع ، آنچه آمریکایی‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامی ایران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از کنج راکد عبادتگاه ها به صحنه سیاسی جوامع بشری موفق بود.

تمهیدات صدام برای جنگ تحمیلی


صدام که اساساً با نیت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در ۲۵ تیر ۱۳۵۸ با کودتا در عراق به قدرت رسیده بود ، اقداماتی مقدماتی را انجام داد که اخراج هزاران ایرانی از عراق در نیمه دوم ۱۳۵۸ ، توزیع اسلحه بین عوامل ضد انقلاب حمایت از بمب‌گذاران و طراحی انفجارهای مکرر در خطوط راه‌آهن و تأسیسات نفتی ازجمله این اقدامات بود.
پناه دادن به ژنرال های فراری حکومت پهلوی؛ انتخاب اسامی مجعول برای شهرهای ایران در نقشه‌ها و کتاب های درسی (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجیه» و بالاخره خوزستان را «عربستان») ، الحاق خیالی این شهرها به قلمرو جغرافیائی عراق؛‌ تحریکات و تجاوزات مکرر مرزی ،انعقاد قراردادهای خرید هواپیماهای میراژ، میگ وتوپولف ، تقویت بدون دلیل نیروهای عراقی در مرز مشترک دو کشور و ایجاد موانع از قبیل سنگرهای بتونی، سیم‌های خاردار از اقدامات مقدماتی صدام برای فراهم آوردن زمینه یک تهاجم گسترده نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران به شمار آمد.
دولتمردان عراقی از همان ابتدای تجاوزشان تمامی توان سیاسی، نظامی و تبلیغی خود را برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی ایران به کار بستند،همچنین در جبهه سیاسی هیأت های بسیاری را روانه کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی کردند و در این مأموریت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران را نزد جهانیان توجیه کنند.
در نیمه اول دهه ۱۳۶۰ روزنامه‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی آمریکا و اروپا مملو از مقالات و گزارش هایی بود که در آنها، به اهداف و نقشه‌های مقامات عراقی در به راه انداختن جنگ و علت حمایت کشورهای غرب و شرق از آنها اشاره شده بود که در این مقالات در توصیف اهداف جنگ به سرکوب بنیادگرایی در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامی، کاستن از خطر بالقوه برای حکومت صهیونیستی، رفع نگرانی دولت‌های عرب خلیج فارس از قدرت ایران اشاره شده بود.
عراقی‌ها در خلال جنگ، تمام قوانین ومقررات بین‌المللی را زیر پا گذاشتند،پیمان الجزایر، پیمان منع کاربرد سلاح های شیمیایی، پیمان منع حمله به اماکن مسکونی، پیمان مربوط به ضرورت رفتار انسانی با اسیران جنگی، پیمان مربوط به ضرورت امنیت هوانوردی، پیمان مربوط به امنیت دریاها و دهها و صدها نمونه دیگر از پیمان ها، مقررات و قوانین معتبر بین‌المللی در خلال جنگ تحمیلی از سوی عراقی‌ها زیر پا گذاشته شد.
بغداد در خلال جنگ تحمیلی از شبکه‌های بمب‌ گذار در داخل کشور و در رأس آنها از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حمایت کرد، منافقین که در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سکوت یا حمایت دولت‌های میزبان، بسیاری از اقدامات تروریستی علیه مسئولان و افراد عادی کوچه و بازار ایران را در خلال جنگ تحمیلی هدایت ‌کردند.
ترور مردم عامی و مسئولان نظام در پاریس و بغداد، طراحی و برنامه‌ریزی می‌شد و در شهرهای مختلف ایران به اجرا در می‌آمد چراکه درهفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ مسؤول، هشتم شهریور و شهادت رئیس جمهور ، رجایی و نخست‌وزیر، باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادی از قبیل کاسب، دانش‌آموز و روحانی از جمله اقدامات تروریست‌های داخلی تحت الحمایه دولت عراق در خلال هشت سال جنگ تحمیلی بود.
علاوه بر این ابعاد جنگ فقط در مرزها و یا در داخل شهرها به صورت ترورهای روزمره خلاصه نمی‌شد، بلکه خانه‌های مسکونی مردم و مدارس کودکان بی‌دفاع در بسیاری از شهرهای ایران آماج حملات موشکی عراقی‌ها بود و تلفات هزاران تن از هموطنان جنگ ناشی از همین گونه حملات بود.

حمایت های جهانی ازجنایات صدام


عراق در خلال جنگ تحمیلی از حمایت بی‌دریغ تسلیحاتی، مالی و سیاسی بین‌المللی برخوردار بود، فرانسه، شوروی، انگلستان و چین درصدر صادرکنندگان اسلحه مورد نیاز عراق قرار داشتند، آلمان تأمین کننده عمده جنگ افزارهای شیمیایی عراق بود و دولت‌های عرب حوزه خلیج فارس تأمین کننده عمده نیازهای نفتی، مالی و ترابری عراق بودند.
دولت عراق در ۱۳۵۸حدود ۱۲ میلیارد دلار صرف خرید تسلیحات کرد و توانست در خرید جنگ‌افزار از عربستان سعودی سبقت گیرد.
عراق درسال ۱۳۶۱، ۴۰ درصد درآمدهای داخلی خود را صرف خرید جنگ‌افزار از آمریکا، انگلیس، فرانسه و روسیه کرد و همچنین هزینه‌ای که عراق در دهه ۱۳۶۰صرف خرید سلاح از آمریکا و اروپا کرد از هزینه تسلیحاتی کشورهای صنعتی اروپای غربی در همین دهه بیشتر بود ودر این دهه عراق، ۲ برابر آلمان غربی بودجه نظامی داشت.
بسیاری از این سلاح ها در شرایطی به عراق سرازیر می‌شد که این کشور پولی برای خرید آنها نداشت و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض می‌ساخت و بسیاری از واردات نظامی نیز با صادرات نفتی پاسخ داده می‌شد.
آمارهای رسمی نشان می‌دهد که شوروی، فرانسه و چین ـ سه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل ـ به ترتیب درصدر کشورهای صادرکننده سلاح به عراق در دهه ۱۳۶۰ شمسی بوده‌اند.
در طول این دهه، ۵۳ درصد واردات نظامی عراق به ارزش تقریبی ۱۳ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار از شوروی تأمین می‌شد و فرانسوی‌ها نیز با فروش بیش از پنج میلیارد دلار سلاح به عراق در دهه ۱۳۶۰ مجموعاً ۲۰ درصد ، واردات نظامی عراق را به خود اختصاص دادند که این رقم در مورد چین نیز به هفت درصد یعنی به بیش از یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار بالغ می‌شد.
این روند باعث شد که حکومت بعث نه تنها به پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی در زمینه‌های جنگ هوایی و زمینی دست یابد، که کارخانجات جنگ افزار سازی متعددی با همکاری کشورهای مختلف به صورت آشکار و نهان برپا ساخت، به طوری که عراق طبق گزارش مؤسسات بین‌المللی در پایان جنگ، پنجمین قدرت نظامی جهان شد.
آمریکایی‌ها نیز در این جنگ ، سهم خود را در یاری رساندن به ماشین جنگی صدام و دشمنی با جمهوری اسلامی ایران ایفا کردند که در اسفند ۱۳۶۰، نام عراق از فهرست کشورهایی که واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروریسم» یاد می‌کرد خارج شد و در آذر ۱۳۶۳، آمریکا به تحریم سیاسی عراق خاتمه داد و روابط سیاسی با این کشور را برقرار کرد.
آمریکایی‌ها در موارد متعددی هماهنگ با صدام و به طور مستقیم وارد جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران شدند،حمله به پایانه‌ها و چاه‌های نفتی ایران در خلیج فارس و ساقط کردن هواپیمای مسافری ایرباس ایران بر فراز این منطقه و کشتار ۳۰۰ مسافر و خدمه آن، ۲ نمونه از این حملات بود.
این حوادث در حالی رخ می‌داد که ایران مورد تحریم تسلیحاتی قرار داشت و این تحریم با شدت اعمال می‌شد.
شورای همکاری خلیج فارس که در ۱۳۵۹ به بهانه همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی ۶ کشور امارات متحده عربی، بحرین، قطر، کویت، عربستان سعودی و عمان به وجود آمد و عملاً کانونی برای گردآوری دلارهای نفتی منطقه و انتقال آن به بغداد برای تقویت بنیه نظامی عراق شده بود.
هنگامی که جنگ به پایان رسید، تنها مطالبات نقدی ۶ کشور عضو این شورا از عراق از مرز ۸۰ میلیارد دلار گذشته بود که این غیر از میلیاردها دلار نفتی بود که دولت های منطقه به ویژه کویت و عربستان از پالایشگاه ها و پایانه‌های خود به حساب عراق به شرکت ها و کمپانی‌های نفتی غرب فروخته بودند.
شیخ نشین های عرب منطقه به مدت یک دهه به مثابه دولت های دست نشانده بغداد عمل می‌کردند؛عراقی ها دائماً از آنها متوقع بودند و برای جنگ و اقدامات نظامی خود بر سر آنان منت می‌گذاشتند و رژیم های عرب نیز سپاسگزار بعثی ها، دلارهای نفتی‌شان را برای حاکمان بغداد ارسال می‌کردند.
صدام ، هنگامی که در تابستان ۱۳۶۹ صدام، طرح حمله گسترده به کویت را آماده می‌کرد، کمترین بهایی برای واکنش احتمالی عربستان و سایر شیوخ شورای همکاری قائل نبود و دولت های عرب حوزه خلیج فارس در آن سال در حقیقت پاداش سیاست ۱۰ ساله خود را در دفاع یکجانبه از صدام دریافت کردند.

ناکامی صدام در دستیابی به اهدافش


ایمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ایران به حقانیت انقلاب اسلامی و موج عظیم مردمی که در قالب «بسیج» برای دفاع از کیان نظام جمهوری اسلامی ایران طی هشت سال ، دایماً حضور خود را در جبهه حفظ کردند، بزرگ ترین سرمایه انقلاب و نظام بود و مهم ترین نقش را در توقف ماشین جنگی عراق بر عهده داشت.
در بررسی عوامل شکست عراق در دستیابی به اهداف اعلام شده‌اش، علاوه بر ایمان و اعتقاد رزمندگان ایرانی، عوامل دیگر از قبیل ناامیدی حامیان صدام از سقوط جمهوری اسلامی ، مردمی شدن جنگ و سرانجام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از جانب ایران نیز بی تأثیر نبود که نتیجه آن شد عراقی ها ، هشت سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اولیه آغاز قرار داشتند.
خاویر پرزدکوئه‌یار، دبیر کل وقت سازمان ملل نیز در خاتمه جنگ با انتشار بیانیه‌ای رسماً از عراق به عنوان «شروع کننده جنگ» نام برد که این بیانیه نیز سندی از مجموعه اسناد حقانیت جمهوری اسلامی ایران درجنگ بود.
در خلال این جنگ هیأت های متعدد صلح از سوی سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، اتحادیه عرب و جنبش عدم تعهد برای میانجی‌گیری به تهران و بغداد سفر کردند که غالباً داوری آنها به دلیل آن که فاقد اصل بی طرفی و گاهی عاری از عدالت و صداقت بود به نتیجه‌ای نرسید. قطعنامه‌های منتشره از سوی شورای امنیت سازمان ملل نیز به استثنای قطعنامه هفتم ، قطعنامه۵۹۸ که در تیر ۱۳۶۶ به تصویب رسید، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده بود.
قطعنامه ۵۹۸ نیز عاری از اشکال نبود اما نسبت به سایر قطعنامه‌های منتشره، مواضع بی طرفانه‌تری داشت و جمهوری اسلامی ایران با وجود بی‌میلی اولیه، سرانجام در تیر ۱۳۶۷ آن را رسماً پذیرفت و روز ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ از سوی سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدریج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش شد .
قسمتی از پیام امام خمینی(ره) راجع به قطعنامه ۵۹۸ و شرایط سیاسی آن روز چنین است : من با توجه به نظر تمام کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه‌ ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود.
خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سرکشیده‌ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم و بدا به حال آنان که در این قافله نبودند، بدا به حال آنهائی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت، بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند.
به این ترتیب جنگی که در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ توسط همه ظالمان جهان و به دست صدام بعثی به جمهوری اسلامی ایران تحمیل شد، بدون دستیابی آنان به اهدافشان در تابستان ۱۳۶۷ به پایان رسید که این هشت سال دفاع مقدس آزمونی برای سنجش ایمان، اعتقاد، مردانگی، ایثار ، شهادت وشجاعت جوانان و رزمندگان جان برکف این سرزمین پرگوهر بود تا برای همیشه در تاریخ بشریت و اسلام ثبت شد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.