دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۱ - ۱۸:۴۹

وقتی از دوست و همکار عصبانی می شویم

عصبانیت

اگر کسی را ظالم خطاب کنید، هزار دلیل می‌تراشد که خلافش را ثابت کند. به جای این‌ کار مثلا می‌توان گفت که چطور رفتارش ما را ترسانده، در این صورت احتمال زیادی وجود دارد که طرف سکوت کند. در تماس تلفنی به فردی بگویید که غیرقابل اعتماد است، به شما خواهد گفت که این‌طور نیست و اتفاقا زیادی قابل اعتماد است. در عوض می‌توانید بگویید ماهیت غیرقابل پیش‌بینی برخی رفتارهایش حقیقتا شما را نگران می‌کند، در این صورت ممکن است وقتی اوضاع آرام‌تر شد، حرف‌تان را درک کند.

به گزارش مفدا ایران، آلن دوباتن در کتاب "پیشنهاد مدرسه زندگی" درباره موقعیت‌هایی که از دوست، آشنا و همکار عصبانی می شویم، آورده: تقریبا همه می‌دانند که پرخاشگری منفعل، استراتژی ایده‌آلی برای موقعیت‌های ناخوشایند زندگی نیست. می‌توان در تایید این ایده، چندین دلیل شمرد، از جمله اینکه این برخورد، برای سلامتی‌مان خوب نیست، از بیرون خوب به نظر نمی‌رسد و فضای ناخوشایندی در خانه، محل کار یا هر جای دیگر ایجاد می‌کند.

می‌دانیم این واقعا چیز جالبی نیست که بعد از یک اتفاق ناخوشایند بگوییم «نه، من حالم خوبه» و بعد در حالی که ذهن‌مان حسابی آشفته است، فضا را ترک کنیم یا اینکه لبخندی تصنعی بزنیم و در حالی که با عصبانیت تمام در دل‌مان چیز دیگری ‌می‌خواهیم، بگوییم: «خوب، اینجوریه دیگه...».

برای اینکه بتوانیم پرخاشگری منفعل را کنار بگذاریم و با روش دیگری با مسائلی که ناراحت‌مان می‌کند برخورد کنیم، نخست باید درکی همدلانه از دلیل این رفتار داشته باشیم. اولا اینکه این رفتار در نوع خود، رفتاری تکامل‌یافته در مقابل رفتاری دیگر است: حرکتی است معقول در برابر خشم کور. ما خشم منفعل را انتخاب کردیم، چون در مراحل اولیه رشدمان دریافتیم که نباید از روی خشم، بساط شلوغ‌کاری راه بیندازیم. ما احتمالا از طریق بزرگ‌ترها، متوجه شدیم که لگد زدن یا گاز گرفتن ایده بدی است. از کشیدن مو منصرف شدیم. از پرتاب خط‌کش یا لنگه کفش دست کشیدیم. پیش از آنکه پرخاشگری منفعل را نقد کنیم، ابتدا باید این را در نظر بگیریم که به طریق خود، نوعی پیشرفت بوده است.

بنابراین در قدم نخست، راه بالغانه برخورد با پرخاشگری منفعل این است که عقب‌گرد نکنیم و احیانا به برون‌ریزی پرخاشگرانه اولیه بازنگردیم. می‌توانیم چیزی بسیار شگفت‌انگیز و موقعیت روانی پیشرفته‌تری را انتخاب کنیم: نسبت به آنچه رنج‌مان می‌دهد، آسیب‌پذیر شویم. ما زمانی می‌توانیم از موقعیت پرخاشگری منفعل گذر کنیم که سعی کنیم به جای اینکه به رخ طرف مقابل‌مان بکشیم که چقدر آدم افتضاحی است، روشی منطقی‌تر پیش بگیریم که احتمال موفقیت بالاتری هم دارد: به طرف‌مان بگوییم که چطور باعث شده احساس خفیف و زخم‌خورده بودن به ما دست بدهد.

مادامی که طرف مقابل‌مان را با عباراتی ناخوشایند متهم می‌کنیم، آنها هم بدون هیچ ردی از پشیمانی یا عذاب وجدان، با ما مقابله خواهند کرد. ما حریف جدل‌مان را خودخواه خطاب‌ می‌کنیم، او خواهد گفت که اتفاقا بیش از حد مهربان و بخشنده بوده است. ما به طرف‌مان می‌گوییم که چقدر رقت‌انگیز است، او به ما یادآوری می‌کند که چه روحیه والا و اصیلی دارد. ما به او می‌گوییم که آدم واقعا افتضاحی است، او می‌گوید که ما از کنترل خارج شده‌ایم و داریم غیرمنطقی رفتار می‌کنیم.

بهتر است از این روش غیرسازنده که به طرف‌مان بفهمانیم واقعا چه کسی است دست‌ برداریم و به جای آن روی چیزی تمرکز کنیم که بی‌برو و برگرد اغلب در آن ماهریم: پرده برداشتن از احساسی که او در ما ایجاد کرده است.

اگر کسی را ظالم خطاب کنید، هزار دلیل می‌تراشد که خلافش را ثابت کند. به جای این‌ کار مثلا می‌توان گفت که چطور رفتارش ما را ترسانده، در این صورت احتمال زیادی وجود دارد که طرف سکوت کند. در تماس تلفنی به فردی بگویید که غیرقابل اعتماد است، به شما خواهد گفت که این‌طور نیست و اتفاقا زیادی قابل اعتماد است. در عوض می‌توانید بگویید ماهیت غیرقابل پیش‌بینی برخی رفتارهایش حقیقتا شما را نگران می‌کند، در این صورت ممکن است وقتی اوضاع آرام‌تر شد، حرف‌تان را درک کند.

ما می‌توانیم حریفان خود را نه با حمله به آنها، بلکه با نشان دادن صدمه‌ای که به ما زده‌اند، خلع سلاح کنیم. باید بگوییم رفتارشان باعث شده به اندازه کودکی‌مان احساس آسیب‌پذیری کنیم، اینکه احساس امنیت نمی‌کنیم و امیدهای‌مان بر باد رفته و عمیقا احساس یأس و شکست می‌کنیم. در نهایت این همیشه آسیب و زخم ماست که اساس خشم است. با برملا کردن اینکه تا چه اندازه آسیب‌ دیده‌ایم و درد کشیده‌ایم، به جای بازی بیهوده و احتمالا بی‌پایان با مظاهر مخرب آن، به ریشه و علت اصلی ناراحتی‌مان می‌رسیم.

چرا این کار بسیار سخت به نظر می‌رسد؟ زیرا اینکه به کسی که به ما صدمه زده، بگوییم که واقعا چقدر به ما آسیب رسانده، بسیار بی‌پروا و خلاف عقل سلیم به نظر می‌رسد. اقدام تکانشی در برابر کسی که به ما آسیب رسانده، تلاش برای صدمه زدن متقابل به او است. آخرین چیزی که می‌خواهیم، این است که وقتی مورد حمله قرار می‌گیریم، آسیب‌پذیرتر شویم. اگرچه این رفتار احتمالا طبیعی‌تر به نظر می‌رسد، اما فقط عذاب‌مان را طولانی‌تر می‌کند.

اگر می‌خواهیم دیگران درک‌مان کنند، باید صداقت پیشه کنیم. می‌توانیم بار بعد که در خانه یا محل کار در موقعیت خشم قرار گرفتیم، در غیاب پرخاشگری یا پرخاشگری منفعل، به سوی حریف‌مان برگردیم، کلمات عریان، قدرتمند، غمگین و آرام خود را آماده کنیم و با سلاحی جدید و تقریبا تسلیم‌ناپذیر با او مواجه شویم: «احساس خیلی بدی دارم چون...».

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.