یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۰:۳۸

اعتراض به ارزش‌های جامعه بورژوا در قالب "یادداشت‌های شیطان"

یادداشت های شیطان

بخش دوم یادداشت عارف نظری عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود درباره "یادداشت های شیطان" نوشته لیانید آندری یف به ادامه مقدمه کتاب و نقل بخش هایی از متن آن می پردازد.

در ادامه یادداشت قبل، یادداشت‌های شیطان(۱)، اینک بخش دوم یادداشت را می‌خوانید:

... رمان نشان می‌دهد؛ فکری که با آتش انسانیت گرم و تطهیر نشده و از تلاشِ والایِ انسانی بی‌بهره باشد، به شرّ و قدرتی حقیقتاً ویرانگر تبدیل می‌شود. مگنوس، که انگار جایش با شیطان عوض می‌شود، سعی دارد، باور به انسان را در او از بین ببرد. مگنوس که روحش به خاطر ایده آلی از دست رفته، غرق نفرت است (چراکه پشت چهره مریم مقدس، فاحشة بابل را می‌بیند)، عهد می‌کند، انسان را نابود کند. می‌خواهد فریبش دهد، و به جای فریب اسقف، درباره جاودانگی از معجزه زمینی دم می‌زند و آماده اجرای آن روی انسان است. مگنوس عقیده دارد: موجودات دوپایی که لیاقت بردن نام انسان ندارند، مثل خرگوش در حال ازدیادند و مرگ از پس‌شان بر نمی‌آید. برای اینکه به بشریت کمک کنیم تا این انگلها را از بین ببرد، تنها باید این خرگوش‌های پُرزادوولد را با وعده این که شیر خواهند شد، یا باور به جاودانگی در ازای پرداخت مزدی اندک بفریبیم، یا وعده بهشت زمینی به آنها دهیم.

" می‌بینی چه قدرت و شجاعتی در وجود این خرگوشک ترسو می‌جوشد، وقتی تصویر باغ عدن و بهشت برین را روی دیوار براش نقش میکنم! "

به این ترتیب، شیطان هر چه بیشتر به جهان انسان نزدیک می‌شود، نفرت انگیزی زندگی و آرمانشان را بیشتر در می‌یابد. اینجا همه چیزش دروغ و فریب است. ارزش‌های انسانی اصیل باقی نمانده است. تنها کوه، دشت، خورشید سخاوتمند، که در دست و دل بازی‌اش شکی نیست، و طبیعت و دهقان‌های ساده‌ای که زیر آفتاب کار می‌کنند، او را به یاد زیبایی‌های زندگی می‌اندازند...

شیطان بعد از آن که اندکی بین انسان‌ها بود و ایشان را شناخت، تکامل می‌یابد و در مسیر این تکامل، سعی دارد - به نوعی - با نیکی، عشق و انسانیت به بشر کمک کند، در عین حال، در مگنوس خصایص شیطانی رشد می‌کند و آرزوی از بین بردن میلیونها انسان با زندان و چوبه دار و جنگ را در سر دارد.

قصد شیطان این است که به این نمایش هجو، صورت دیگری دهد، اما مگنوس و اسقف مضحکه‌اش می‌کنند؛ او دیگر وقتی برای ترس و حذر از انسان ندارد و مفلوک و ساده لوح به نظر می رسد. اما شیطان توجه نکرد که اکنون رسم حقه و کلک بین آدمها حکم می کند.

مگنوس به شیطانِ مفتضح شده و ناتوان، به کنایه می‌گوید:

" تو اگر خود شیطانی، که دیر رسیده‌ای اینجا. میفهمی؟ چرا آمده‌ای اینجا؟ گفتی آمده‌ای که بازی کنی؟ اغوا کنی؟ برای خندیدن به آدمک‌هایی مثل ما آمده‌ای؟ آمده‌ای بازیِ پلیدِ تازه‌ای ترتیب بدهی تا ما هم به سازت برقصیم؟ ولی دیر کرده‌ای. زودتر از اینها باید می‌آمدی. حالا دیگر زمین بزرگ شده و به توانایی‌های تو امیدی نیست. از خودم که این طور راحت فریبت دادم و پولت را بردم، حرفی نمی‌زنم. از خودم - فاما اِرگو - حرفی نمی‌زنم. از ماریا هم حرفی نمی‌زنم. ولی نگاهی به این دوستان کوچک و حقیرم بینداز و شرم کن. آخر کجای جهنم تو چنین شیاطین افسونگر و بی‌باک و آماده به هر کاری را می‌شود پیدا کرد؟ آنها حتی در کل تاریخ هم.. "

یادداشت‌های شیطان، اعتراض شدیداللحنی است برضد بنیان و ارزشهای جامعه بورژوا که در قلب و ذاتش نیروی خصمانه بشری نهفته است.

این آخرین اثر و رمان ناتمام لیانید آندری‌یف، به نوعی کتابی است که در آن کل آثار نویسنده جمع بندی می‌شود و به نتیجه می‌رسد؛ اثری پیامبرگونه و نبوغ آسا که به ما این امکان را می‌دهد، دورنمای دهشتناک بشر را ببینیم و معنا کنیم. هشدارهای نویسنده در این اثر کاملا به روز و معاصرند. ماکسیم گورکی گفته است: مشاهدة روح انسان و پیش‌بینی آن در این اثر، حیرت انگیز است. این پیش‌بینی نه تنها درباره خود انسان صادق بوده، بلکه توانسته اجتماعی را هم، که در آن قانونِ بیرحمِ حسابگری و دروغ و شرارت، حکمفرمایی می‌کند، تصویر کند.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.