دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۸

در گفتگو با ابراهیم مهروری، جانباز دفاع مقدس بیان شد؛

دفاع از میهن، کیان، دین و آبرو یک تکلیف است

گراش

ابراهیم مهروری جانباز دفاع مقدس در دانشکده علوم پزشکی گراش گفت: یک تجربه تاریخی بیانگر مسئله مهمی نسبت به جوانان هست و آن این است که ما هرگاه از استعدادهای فکری و نهفته قشر جوان استفاده کرده ایم، به دستاوردهای مهم و ارزشمندی رسیده ایم. وی همچنین تاکید کرد: دفاع از میهن، کیان، دین و آبرو یک تکلیف است.

به مناسبت میلاد حضرت ابوالفضل (ع) و گرامیداشت روز " جانباز " با ابراهیم مهروری جانباز هشت سال دفاع مقدس از شهرستان گراش مصاحبه ای انجام دادیم که شرح آن را در زیر بخوانید .

خودتان را معرفی کنید .

ابراهیم مهروری ، بومی و ساکن گراش هستم . مدرک تحصیلی من کارشناس ارشد حقوق خصوصی است . فرهنگی بازنشسته با ۱۰ سال سابقه مدیریت آموزش و پرورش در شهرستان گراش می باشم . هفت سال و نیم شهردار گراش بوده ام و در حال حاضر در دانشگاه آزاد تدریس می کنم و مسئولیت شعبه 2 شورای حل اختلاف دادگاه گراش را به عهده دارم.

تعریف شما از جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس چیست؟

جنگ یک کنش و واکنش خشونت آمیز و برنامه‌ریزی شده بین دو کشور است که برای رسیدن به هدفشان به جنگ می‌پردازند .جنگ و اینکه به چه شکلی به وجود می‌آید و در چه بستری رشد می کند و تصمیم گیرنده های آن در چه شرایط و اوضاعی هستند به اشکال مختلفی صورت می گیرد. همچنین  جنگ ها با توجه به شیوه‌های نظامی و ابزاری که برای رسیدن به هدف انتخاب می کنند ، متفاوت خواهد بود.

جنگ ایران و عراق از جنگ هایی بود که بسیار به درازا کشید و یکی از افتخارات ما در این جنگ برخلاف سایر جنگ هایی که بر ما تحمیل شد این است که نگذاشتیم کشور و سرزمینمان از دست برود و مقتدرانه آن را در طول هشت سال حفظ کردیم.

در چند سالگی و چگونه به جبهه اعزام شدید؟ خانواده تان چطور راضی شدند؟ در چه عملیات هایی شرکت داشتید؟

 آن زمانی که به جبهه رفتم سوم دبیرستان بودم و مسئولیت پایگاه سیدالشهدای گراش (یکی از سه پایگاه فعال شهر گراش در آن زمان) را به عهده داشتم. اغلب خانواده ها مخالف رفتن فرزندانشان به جبهه بودند چون جداشدن از خانواده و در معرض تیر دشمن قرار گرفتن و جان خود را به خطر انداختن در آن‌زمان خیلی سخت بود اما خانواده ی من در این باره مخالفتی نکردند . در ابتدای اعزام با سایر همشهری ها به مقصد اهواز حرکت کردیم و بعد به عملیات بیت المقدس اعزام شدیم . چند شب را در اهواز بودیم و سپس به رقابیه و ملعه رفتیم. 

کجا و در چه عملیاتی جانباز شدید؟  آیا بعد از مجروحیت، مجدداً در جبهه حضور یافتید؟

 در عملیات فتح‌المبین در رقابیه ، زمانی که دشمن حمله کرده بود و ایران می خواست پاتک بزند ، در نزدیکی منطقه ی من خمپاره زدند و مصدوم شدم.  سپس با یک خودرو من را از صحنه بردند و متوجه شدم که ترکش به پایم اصابت کرده و علاوه بر آن دچار پارگی کبد شدم که ترمیم شد و نفرکتومی سمت راست شدم . الان خدا را شکر خوب هستم. بعد از اینکه ترکش خوردم ۵۰ روز در بیمارستان تهران بستری شدم. بعد از آن دو مرتبه دیگر عزم جبهه کردم اما توفیق نبود.

آن لحظه ای که مجروح شدید، لحظه ای بود که آرزویش را داشته باشید؟

آن زمان که مجروح بودم اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که چنین اتفاقی برایم بیفتد. ما با هدف و انگیزه رفته بودیم و نمی دانستیم جنگ چه خبر هست . بالاخره خدا نصیبم کرد که در این راه جانباز شوم هرچند من به شهادت راضی بودم.

چرا وقتی حرف از جنگ می شود نسل شما اول از معنویت جبهه می گوید؟

در آن زمان توجه و انگیزه اکثر بچه ها به جبهه بود. عشق و علاقه و معرفت به جبهه در زمان قبل خیلی بیشتر بود و این به خاطر بعد معنویت جبهه و جهاد در راه خدا بود. تمام کسانی که در جبهه های نبرد در این هشت سال بودند می دانند حال و هوای معنوی آن روزها تکرارنشدنی است.

تصویری فراموش نشدنی از جبهه را برای ما بیان کنید.

در شهرک خلخال در منطقه رقابیه یک شهرک متروکه و خالی از سکنه بود که شب ها آنجا روی پشت بام می‌نشستیم و گلوله هایی که از راه دور شلیک می‌شد را نگاه می کردیم. این تصویر همیشه در ذهن من مانند همان روز ، روشن است. خاطرات و صحنه های بسیار دلنشینی هستند که راویان جنگ بهتر می‌توانند آن را بازگو کنند.

تصور آن روز شما از جنگ و آینده آن چه بود؟

دشمن خودش را آماده کرده بود که ایران و انقلاب نوپای آن را به هر شکل ممکن متوقف کند و با تمام امکاناتی که در اختیار داشتند وضعیت داخلی کشورمان را می‌سنجیدند. اما به لطف خدا و شهدا و خانواده شهدا و ایثار و گذشت پدران و مادران این انقلاب پیروز و  اسلام سرپا ماند. تصور ما از جنگ و آینده آن ، احیای دین محمد (ص) بود تا بتوانیم با کمک دین خدا از زیر یوغ استعمار خارج شویم.

روزی که از قبول قطعنامه و اعلام پایان جنگ باخبر شدید چه احساسی داشتید؟

زمانی که قطعنامه اعلام شد من در خیابان بودم و  سخنی که از مقام معظم رهبری، حضرت امام خمینی شنیدم این بود که من این قطعنامه را مانند جام زهری می نوشم. اما بالاخره به شکلی شده بود که مسئولان به این نتیجه رسیدند آن را بپذیرند. احساس ما همان احساس عمومی بود مثل بقیه مردم،  چون تصمیم، تصمیم حضرت امام بود و به هر حال ما تابع ایشان بودیم و هستیم و خدا را شکر می‌کنم که در این مدت که توفیقی پیدا کردیم بعد از انقلاب ، موانع نتوانستند ما را به این طرف و آن طرف ببرند و ما همیشه تابع ولایت بودیم و هستیم .

به نظر شما چه‌کارهایی می‌توان انجام داد تا فرهنگ ایثار را با توجه به شرایط فعلی به بچه‌های این نسل انتقال داد؟

تلاش های زیادی برای اینکه نسل جدید را با ایثار آشنا کنند انجام می شود.  به عنوان مثال درسطح دانشگاه‌ها یک درس دو واحدی تحت عنوان دفاع مقدس و همچنین دیگر کتب مشابه تدریس می‌شود تا جوانان و نوجوانان نسل جدید را با انقلاب آشنا کنند ،که کار خیلی خوب و پسندیده ای هست. به موازات آن ، با احترام به خانواده شهدا و ایثارگران و زنده نگه داشتن یاد و خاطرات جنگ هشت ساله ، فرهنگ ایثار را نسل به نسل منتقل کنیم.

اگر هم اکنون کشور مورد حمله دشمنان قرار گیرد، آیا شما حاضرید جهت دفاع از آب و خاک و میهن به جبهه ها بشتابید و یا اینکه به فرزندان خود اجازه می دهید که این کار را انجام دهند؟

از نظر سنی و جسمی شرایط گذشته را نداریم، اما وظیفه خود می‌دانیم که اگر اتفاقی رخ دهد، حال اگر در میدان رزم نتوانستیم کاری انجام دهیم در جبهه ها و صحنه های دیگر می توانیم به عنوان پشتیبانی حمایت کنیم حتی اگر فرزندی هم داشته باشیم نیز به همین شکل خواهد بود به هر حال فرقی نمی‌کند چراکه دفاع از میهن، کیان و دین و آبرو یک تکلیف است. قطعاً می‌دانید که ما بی تفاوت نخواهیم بود.

شما به عنوان فردی که برای دفاع از میهن از سلامتی خود گذشته ، چه انتظاری از نسل جدید دارید ؟

کشور ما یک‌کشور جوان است و ما در تمامی عرصه‌ها متکی به جوانان هستیم. قطعاً انتظار هم همین است که قشر فعال و بالنده و پرتوانی که در سطح جامعه داریم با بصیرت و شناخت برای پیشرفت مملکت بشتابند . جوانان در برابر خون شهدا و این همه ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی  شهدای دانش آموز ،روحانیت ، طلبه‌ها و همه کسانی که سهیم بودند مسئولیت دارند. ما وامدار آنها هستیم که نفس می کشیم و امنیت داریم بنابراین وظیفه همه جوانان است که مسئولیت خود را بشناسند و دِین خود را ادا کنند. این پیام من به جوانان است که هوشیار باشند و بدانند که بهترین راه همین است که عزیزان ما طی کردند و جا پای آنها بگذارند و با تاثیر از شهدا راه آن ها را ادامه دهند.

کلام آخر

یک تجربه تاریخی بیانگر مسئله مهمی نسبت به جوانان هست و آن این است که ما هرگاه از استعدادهای فکری و نهفته قشر جوان استفاده کرده ایم، به دستاوردهای مهم و ارزشمندی رسیده ایم . در مقابل زمانی که ما هدایت و رهبری گروه جوانان را به دست آدم‌های هوس ران و قدرت طلب می دهیم معمولاً شاهد رخدادهای ناگوار ‌و جنایات هستیم. در تفکر دینی بها دادن به شخصیت جوانان و اهتمام ورزیدن به آنها بسیار توصیه شده است، جوانان فطرتی پاک همراه با شجاعت و شهامت دارند. به همین میزان انتظار از نسل جوان برای حفظ ارزش های دینی بالا می رود .چشم امید ما به شما جوانان است که پاسدار خون شهدای انقلاب باشید.

مصاحبه کننده : نیلوفر صفا ، خبرنگار مفداگراش

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.