به گزارش مفدا شاهرود، درباره شب یلدا، مناسبت آن با تولد خورشید و ایزدمهر، شادمانیها، قصه گوییها و آئینهای این سنت دیرپا و گوناگونی آن در جای جای سرزمین ما بسیار سخن گفتهاند و زیروبمهای آن را به روایت کشیده اند. سر آن ندارم که گفته شدهها را که خوشبختانه در حافظه بیشتر مردم ما جای گرفته است، دوباره تکرار کنم.
بر آن شدم که یادداشت کوتاهی عرضه کنم و مناسبت دیگری را از این روز، که کمتر بدان پرداخته شده است ذکر کنم...
ماه دی در اول زمستان قرار دارد و طبعا برای مردم ساده دل روستایی کهن ما، شبان یا کشاورز ماه مطلوبی نیست و آغاز روزهای سخت است، سرما بیداد میکند، محصولی به بار نمیآید، چهارپایی نمیزاید، آذوقههای انبارشده نقصان مییابد. پس باید تلاش کرد تا از این ورطه زمانی به سلامت بیرون آمد. باید آن را به دادار سپرد و از او یاری گرفت. از این رو بر این سختترین ماه نام دی نهاده میشود که لقبی است برای اورمزد، و به برکت این نام سختی این ماه و این فصل قابل تحمل میشود.
در کتیبه بیستون این ماه انامکه (anamaka ) نامیده میشود که بنا به تفسیر برخی میتواند به معنی «ماه بی نام» باشد، چون بزعم این گروه چون ماه زمستان با هیچ فعالیت انسانی تطابق نداشته است بینام بوده است. گروهی نیز اظهار عقیده کردهاند که در این نام اشاره به ایزدی اسرارآمیز است. در سنسکریت این نام برای ماه اضافی به کار میرود.
اما درست است که ماه سختی آغاز میشود ولی بامدادی روشن در پیش است. با شروع زمستان کوتاهی روزها به پایان میرسد و امید به روزهایی که هر روز بلندتر میشوند، در دلها جوانه میزند و اولین روز این ماه روز اورمزد است که صفت دی دارد. در ماه دی و به دنبال سنت و رسم معمول که وقتی نام روز با نام ماه یکی میشد آن روز را جشن میگرفتند، چنین روزی، بخصوص که فرّه اورمزدی به دنبال آن است جشن است و خرمترین روز سال میتواند باشد. از این روست که آن را «خرم روز» و «خره روز» و «خوره روز» نیز نامیدهاند و هم چنین نود روز نیز گفته اند چون آغاز نود روز زمستان است و در هر روز آن دریچهای به نور ولی بسیار ناچیز گشوده میشود.
اگر هر ماهی فقط یک روز جشن دارد که تلاقی نام روز و ماه است، در دی ماه، این ماه سخت، چهار روز از چنین موهبتی برخوردار است: با روز اورمزدِ دادار در اولین و سه دیگان دیگر در روز هشتم و پانزدهم و بیست و سوم.
و مردم آسوده خاطر از این که در سر هر بخش از چهار بخش ماه دادار سایهاش بر سر بندگان دارد!!
ماه دی سنت عوامانه دیگری را هم به دنبال دارد و آن نام چله است. شصت روز آغاز زمستان سختتر است، چون از اسفندماه زمین کم کم گرم میشود. چهل روز نخستین این شصت روز را چله بزرگ مینامند و بیست روز بعدی را چله کوچک و چهار روز پایانی چله بزرگ را با چهار روز اول چله کوچک چار چار (چهار چهار) میخوانند که در آن روز انتظار این میرود که سرما به اوج برسد.
از سوی دیگر این مقطع از نظر نجومی نیز مهم است. من تخصصی در نجوم ندارم ولی میدانم که در نجوم معمولا از دو انقلاب نام میبرند، از دو نقطهای در دایرةالبروج که در آنها خورشید به منتهای فاصله خود از استوای فلکی میرسد و از نظر ساکنین زمین خورشید سالی یک بار از هر یک از آنها میگذرد. یکی در اول تابستان یعنی در آغاز ماه تیر (= سرطان یا خرچنگ) که انقلاب تابستانی یا صیفی نام دارد و دیگری در اول زمستان یعنی در آغاز ماه دی (= جدی یا وهیک / بزغاله) که انقلاب زمستانی یا شتوی نامیده میشود. بنا به نظر منجمین در این ایام چنین به نظر میرسد که خورشید چند روز ثابت میماند و بعد از انقلاب تابستانی و زمستانی دوباره به حرکت در میآید.
پس از این نظر نیز تاریخ اول دی یک حادثه فلکی را نیز همراهی میکند و حرکت خورشید را میتوان جشن گرفت.
گاهی این پرسش پیش میآید چرا انقلاب تابستانی را جشن نمیگیریم یا آنچنان اهمیتی به آن نمیدهیم؟
در پاسخ شاید بتوان گفت که در انقلاب تابستانی هنوز رویش هست و زایش، انبارها پر هستند و خورشید در اوج است و روزها میدرخشند و نیازی به یاری بیشتر نیست ولی اول ماه تیر آغاز کاهش نور است. روزها به کوتاه شدن گرایش مییابند و به عبارت دیگر از نور کاسته میشود و چنین رخدادی طبعاً نباید با جشن همراه باشد در حالی که در آغاز دی ماه امید جوانه میزند.
... در پایان اشاره کوتاهی میکنم به پرداختن شعرای ما به شب یلدا. نخست بیتی از شاهنامه فردوسی را بازگو میکنم که در ارتباط با یلدا چند باری نقل شد:
شب اورمزد آمد از ماه دی / ز گفتن بیاسای و بردار می
با توجه به مطالب پیش و پس این بیت به نظر من در اینجا هیچگونه اشارهای به شب یلدا نیست بلکه شاهدی است برای گاهشماری در ایران باستان.
به نظر من سراینده نامه خسروی در این بیت خطاب به خود میگوید که داستان اورمزد شاپور (= هرمزد ساسانی) به پایان رسید. ابیات عبرت آمیزی را نیز نقل میکند و شاید با ظرافتی شب اورمزد از ماه دی (یعنی روز اول دی) را با نام اورمزد (هرمزد) همسانی میدهد و سپس به خود میگوید:
کنون کارِ دیهیمِ بهرام ساز [دیهیم: تاج پادشاهی و اشاره به پادشاهی است]
در اشعار شعرای ما یلدا همیشه با هجران و ظلمت همراه بوده است. با شعری از حافظ و منوچهری سخن را به پایان میبرم.
صحبت حکام، ظلمت شب یلداست / نور ز خوشید خواه گو که برآید
حافظ
نور رأیش تیره شب را روز نورانی کند / دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند
منوچهری
گردآوری: عارف نظری، عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود
ارسال نظر