به گزارش مفدا شاهرود، داستانهای این کتاب همگی تخیلی هستند، امّا ریشه در واقعیت دارند. عنوان داستانها عبارتند از: «شب افغان»، «تالار تشریح»، «راند»، «تشخیص»، «دختر شاه پریان»، «گزارش صبحگاهی»، «دوئل» و «معجون».
داستان «راند» ماجرای دانشجویی است که دورة کاروزی [اینترنی] را میگذراند. او به تدریج خود را، با شرایط بیمارستان وفق میدهد. یک روز که او کشیک است، از صبح همة کارها بد شروع میشود و دیر به بیمارسان میرسد. او مسئول چهار بیمار است. بیمار اوّل تمام محتویات جعبه داروها را بر روی خود خالی میکند و اوضاع را برای او سختتر میکند. او سه بیمار دیگر را ویزیت میکند و در این زمان که دستپاچه و نگران است، استاد گوارش به همراه تعدادی از دانشجویان دختر وارد شده و با سؤالات عجیب که خود نیز جواب آنها را نمیدانند، او را مسخره میکنند.
مقدمه کتاب
مقدمهیِ کوتاهِ کتاب مطالبی دارد که گویاست و فضای داستانها و نگاه نویسنده به رویدادهای دوران دانشجویی را مشخصی میکند، بنابراین نیاز به مطلب اضافهای برای معرفی کتاب نیست:
«در دورهی دانشجویی است که احساس "آدم بودن" میکنید و فکر میکنید کسی هستید! خوب در دانشکده پزشکی این احساس خیلی قویتر است. دوره دانشجویی دوره تجربههای تازه است؛ کارهایی که تا به حال نکردهایم و از همه مهمتر دوره آموزش است، آنقدر آدم سریع یاد میگیرد که باورکردنی نیست! منظورم درس و علم نیست! منظور زندگی است. در این مدت چند ساله یاد میگیرید چه طور به داخل زندگی پرتلاطم شیرجه بزنید. و مهمتر از همه در دوران دانشجویی یاد میگیرید که دوست پیدا کنید! دوستان دوران دانشگاه همیشه با آدم هستند، چه آنها را ببینید و چه نبینید! دوستیهای دانشجویی بخشی از زندگی است که به راحتی فراموش نمیشود.
دوره پزشکی دوره سختی است و اگر بخواهیم به جنگ این دوره برویم؛ خیلی راحت ما را لِه میکند، ۷ سال طول میکشد، ۲ سال اول به خواندن یک مشت مطالب عجیب و غریب (که معلوم نیست به کار بیایند) میگذرد و بعد از یک دوره ی انتقالی یکساله، دانشجو وارد بیمارستان میشود (دوران کار آموزی). در این دوره دانشجو هیچ کاره است و فقط نگاه میکند (و شاید به او رحم کنند و چیزی به او یاد بدهند) و بعد از این دوره، آخرین قسمت-وحشتناک ترین قسمت- سر میرسد (دورهی اینترتی یا کارورزی). در این دوره دانشجو همهکاره است و پدرش در میآید. همه دوره پزشکی یک طرف و دورهی اینترتی یک طرف. آدم را بیچاره میکند.
داستانهای این مجموعه تماما خیالی هستند (اما کدام خیال است که رگهای در واقعیت نداشته باشد!). در برخی از داستانها اصطلاحاتی به کار رفته که بد نیست در این جا توضیح بدهم:
-راند: کار بدی است. دانشجوها و استادان دور بیمار جمع میشوند و در مورد بیماری او صحبت میکنند. گاه بسیار وحشتناک است، آن هم زمانی که استاد بخواهد دانشجو را لِه کند (که معمولا این کار را میکند.) استاد در مورد بیمار سؤال میکند و دانشجو اعلب نمیتواند جواب بدهد.
- گزارش صبحگاهی: از راند هم بدتر است. یک دانشجوی بدبخت در جلو جمعی شامل صد تا دویست استاد و دانشجو در مورد بیمار خودش (که دیروز بستری شده) حرف میزند و معمولا همه حضار سعی میکنند تمام مشکلات شخصی و ناکامیها و عقدههایشان را با "چسباندن" این اینترن بدبخت به دیوار تخلیه کنند.
- کارورز یا اینترن: بچه یتیم بیمارستان است! کسی است که مسئولیت تمامی کارهایی که مسئول دیگری ندارد با اوست و تنها دلخوشیاش این است که دکتر صدایش میکنند. کسی است که وقتی مشکلی برای بیمار پیش بیاید، اول سراغ او میروند و تمام کاسهکوزه ها را سر او میشکنند. کسی است که کمتر از همه میخوابد و همیشه گیج و متحیر است!
- دستیار: پزشکی است که دانشکده را تمام کرده و الان دارد متخصص میشود. بابای اینترن است.
مرداد 1387»
گردآوری مطالب: عارف نظری، عضو سرویس فرهنگی مفدا شاهرود
ارسال نظر