در یادداشت هفتهی قبل که برگرفته از کتاب"تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا" میباشد، در مورد ظهور دفاع از ابلیس در تصوف اسلامی که از حلاج شروع شد و در ادبیات فارسی با غزل منسوب به سنایی پیگرفته شد، صحبت کردیم. اینک در ادامهی آن به دفاعیات از ابلیس در آثار احمد غزالی و عینالقضات همدانی میپردازیم.
پس از سنایی، مدافع دیگر ابلیس در تصوف ایرانی احمد غزالی است. این شوریده و ستایشگر عشق یک جای از رساله "سوانح" خویش به ستایش و دفاع از ابلیس پرداخته و از آنجا که در این زمینه در ادبیات فارسی نمونههای کمتری وجود دارد، باید این اشارات او را بسیار مغتنم شمرد، بخصوص که حلقه زنجیرهای است که بلافاصله به عین القضات همدانی می رسد، و عین القضات بزرگترین مدافع ابلیس در تاریخ اسلام است.
... اشاره غزالی[در سوانح] بسیار کوتاه است و صورت تفضیلی عقاید او را باید در نوشتههای مرید و شاگردش عینالقضات همدانی جست...
[عینالقضات همدانی]
بیگمان، عینالقضات نظریه[دفاع از ابلیس] را از حلاج گرفته ولی گسترش و تفصیل این نظریه در فرهنگ اسلامی ویژه اوست وی در کتاب "تمهیدات" و در "مکتوبات" خویش فصل مشبعی در دفاع ابلیس و ستایش او و در مقایسه نور سیاه وی با نور محمدی نگاشته که نظیری تاکنون برای آن دیده نشده است. پیش از این اشاره کردیم که وی آشنایی با این تفکر حلاجی را به احتمال قوی از استادش احمد غزالی حاصل کرده است... در نظر عینالقضات، ابلیس و محمد دو سوی عشق الاهیاند که هر کدام بهری از آن نصیبشان شده است و هرکدام با بهر خویش عدهای را به سوی خود میخواند: ابلیس به ضلالت و محمد به هدایت...
«...[بر اساس نظر عینالقضات] راز آفرینش ابلیس و محمد در این است که این دو هر کدام اسمی از اسماء الاهی و صفتی از صفات اویند: «اما هرگز دانستهای که خدای را دو نام است: یکی «الرحمن الرحیم» و دیگر «الجبار المتکبر» از صفت جباریت، ابلیس را در وجود آورد و از صفت رحمانیت محمد را. پس صفت رحمت، غذای احمد آمد و صفت قهر و غضب غذای ابلیس»(تمهیدات، عینالقضات)
در تفسیر عین القضات، ابلیس با دو صدا روبرو بود یکی که او را به سجدهی آدم دعوت میکرد و آن دیگری که از عالم غیب به گوشش میرسید که: «جز مرا سجده مکن» آشکارا وی را به سجدهی آدم میخواند و در نهان او را از این کار باز میداشت.
... در نظر عینالقضات این طوق لعنتی که برگردن ابلیس افتاده است، برای او گرامیترین هدیههاست چه از جانب معشوق است و اضافه به او دارد که فرمود «و ان علیک لعنتی الی یوم الدین» لعنت من بر تو باد. عین القضات میگوید کسی که به ماهیت و کیفیت هدیه معشوق بیندیشد عاشق نیست. عاشق حقیقی آن کسی است که گلیم سیاه و سفید و رحمت و لعنت در نظرگاهش یکی باشد: «و هر که این فرق داند، در عشق، هنوز خام است، از دست دوست چه عسل چه زهر، چه شکر چه حنظل چه لطف چه قهر. آن کس که عاشق لطف باشد یا عاشق قهر، او عاشق خود باشد نه عاشق معشوق.»(تمهیدات، عینالقضات)...
... قابل توجه این است که عینالقضات به سالکان طریق یادآوری میکند که مبادا -مانند بعضی از رهروان - در غلط افتند و بر ابلیس صلوات دهند زیرا تحفه او از دوست لعنت آمده است و او لعنت را دوست دارد. و این لعنت برای او تاج سر است و طراز آستین.(نامهها، عینالقضات)
بدینگونه در نظر او، تمام نکوهشهایی که در قرآن و حدیث از ابلیس شده است جنبه مجازی دارد و از همین رهگذر است که وی شَرّ را در زندگی انسان هم امری مجازی و اعتباری میداند، زیرا فاعل حقیقی در تمام افعال خداوند است: «راه نمودن محمد، مجازی دان و گمراه کردن ابلیس همچنین مجاز میدان «یضل من یشاء و یهدی من یشاء» حقیقت میدان. گیرم که خلق را، اضلال، ابلیس کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید؟» تصور خواهید کرد که در این صورت مجال کوچکترین آزادی عملی برای انسان قائل نیست، ولی، جای شگفتی است که او پس از تقریر این مطلب، بلافاصله آزادی و اختیار را ذاتی و طبیعی وجود انسان میشمارد و معتقد است که در همه کائنات تنها انسان است که در تسخیر کار معینی نیست، ولی دیگر کائنات هر کدام مسخر کاری معلوم است «اما آدمی مسخر یک کار معینی نیست بلکه مسخر مختاری است. چنان که احراق بر آتش بستند اختیار در آدمی بستند. چنان که آتش را جز سوزندگی صفتی نیست، و آدمی را جز مختاری صفتی نیست» اما در پایان همین نظریه که از آزادی بیکران و اختیار وسیع انسان سخن میگوید، به این نتیجه میرسد که: «هر که را برای سعادت آفریدند جز مختار حرکات اهل سعادت نباشد و هر که را برای شقاوت آفریدند جز [مختار] اعمال اهل شقاوت نباشد.» و در پایان، مسأله بعثت انبیا و رُسُل را هم در یک کلمه به آنجا باز میگرداند که آنهم « یکی از اسباب حصول علم به سعادت و شقاوت» است بر روی هم سعادت و شقاوت را که از نظرگاه او، دو امر اعتباری و مجازیاند، لازم و ملزوم یکدیگر میداند و معتقد است که «سفیدی هرگز بیسیاهی نشایستی، آسمان بیزمین لایق نبودی، جوهر بیعرض متصور نشدی، محمد بیابلیس نشایستی، طاعت بیعصیان و کفر بیایمان صورت نبستی و همچنین جملهی اضداد و «بضدها تتبین الاشیاء» این بود. ایمان محمد بیکفر ابلیس نتوانست بودن... پس بدید آمد که سعادت محمد بیشقاوت ابلیس نبود»
اصطلاح نور سیاه، که یکی از تعبیرات پارادکسگونه صوفیه است، در مورد ابلیس به این اعتبار به کار میرود که نور او نسبت به نور الاهی ظلمت است و اگر نه نور است و گویا اصل تعبیر از شاعری است به نام "ابوالحسن بستی" از قدمای صوفیه که گفته است:
دیدیم نهان گیتی و اهل دو جهان
وز علت و عار برگذشتیم آسان
آن نور سیه ز لا نقط برتر دان
زان نیز گذشتیم نه این ماند نه آن
مسأله دفاع از ابلیس در عینالقضات به اوج خود میرسد و پس از او، در ادبیات ملل اسلامی دفاعهای دیگری وجود دارد، اما همگی تکرار سخنان او و پیشینیان اوست و هیچ تازگی و طراوت سخنان او را ندارد الا سخنان عطار و مولانا در آثار منظومشان.
ارسال نظر