به گزارش مفدا تهران، دانشکده توانبخشی؛ متن دلنوشته دکتر محمدرضا هادیان به شرح زیر است:
پروردگارا! کسی را مگر جز خودتْ نمی خواهم، نمی توانی بگویی که نمی خواهی مرا! چون پیشتر گفته ای که، "انی اقرب الیک من حبل الورید“
و چه زیبا و شگفت انگیز به ما یادآور شدی نزدیک بودنت را! و دوست داشتنت را!
تو که خود به خانه دل ما پا گذاشتی و در" حبل ورید" جای گرفتی،
پس باز کن در را، مهربانا، بخشندهِ ی بی مانند، ما را مگر جز خانه خودمان خانه ای است و پناهی؟
دادار مهربان! نه من از بخشنده گی تو می توانم چشم پوشی کنم،
و نه تو مهرگستر، می توانی روی آورنده به خود را از خانه ات و خانه اش برانی!
نه تو میتوانی *نفخت فیه من روحی" را نادیده بگیری و نه من می توانم از " انا لله"، برگشتی و بازگشتی دیگر داشته باشم.
مهربانا، داورا، پروردگارا! پشت دیواری که خود ساخته ام می نشینم!
و آن قدر بر کوبه در، میکوبم تا در باز شود!
تو که دشمنان را می بینی و راه داده ای و راه می دهی! کجا می توانی، دلشکسته، پشیمان، اشک ریز چون بهاران، را برانی، "حاشا و کلا من کرمک"!
پناه و مویهِ موری را بر سلمان نشان دادی!
چگونه، راندگان از همه جا را پیش تو پناه نباشد!
پای ملخی را و پر کاهی را آورده ام، چون مور! و
"اشکو الیک غربتی"
و
خدایا، مرا به که واگذار میکنی؟ به نزدیکان تا با من به دشمنی برخیزند، یا به بیگانه گان تا با من با ترش رویی برخورد کنند یا به آنان که خوارم میشمارند؟
کد خبرنگار: 240501
ارسال نظر