به گزارش سرویس طنز مفدا، آرش قدیریان دانشجوی داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد، با نوشتن طنزی درباره ی فعالیت های دانشجویی، و سایر فعالیت های اجتماعی سیاسی جوانان، با بیانی طنزگونه اخلاق مداری در این حوزه را یکی از چالش های موجود عنوان کرده است:
کجا میری برادر...؟ بایست!
بچه که بودیم، بزرگترها هیچ وقت توجه واقعی بهمون نمی کردن الا در زمانی که می خواستن کسی دعاشون کنه؛ اون موقع بود که با چهره ای سرشار از غم و اندوه با چاشنی مظلومیت به ما نگاه می کردن و می گفتن دعا کن، بچه ها دلشون پاکه، دعاشون زود می گیره. و ما همیشه پیش خودمون فکر می کردیم که یعنی بزرگترها چه کار می کنن که دلشون پاک نیست؟!
این سوال بسته به سن و سال ما میتونست جوابای مختلفی داشته باشه. اگه خیلی کوچولو موچولو بودیم، فکر می کردیم که شاید بزرگ ترها دل و شکمشون کثیف میشه و فرصت نمی کنن تمیزش کنن ( البته در این نوع طرز تفکر عاملی مثل آی کیو هم نقش داره!). هر چه بزرگ تر شدیم، فهمیدیم که آهاااا دل و یا همون قلب آدمی در اثر گناه و دروغ حرفای بد زدن غبارآلوده می شه و چیزایی مثل چرک و کثافت میشینه رو قلب آدم که هر چی هم با تاید و ریکا بشورن تمیز نمیشه. همین طوری که داشتیم بزرگتر می شدیم و چشم و گوشمونم همزمان باز تر می شد، بیشتر به جنبه های آلوده شدن دل انسان پی می بردیم که بیان تمثیل هاش در این مقال نمی گنجه. البته اگر منم بگونجونم سانسورچی نمیگنجونه و از اونجایی که من و سانسورچی ارادت ها به هم داریم اگر از دست سانسورچی هم در بره، من خودم نمی ذارم بگنجه! خلاصه هی بزرگ و بزرگتر شدیم و از دبستان به دبیرستان واز دبیرستان به دانشگاه اومدیم و با کلمات و ترکیب های تازه ای نظیر افساد فی الارض و اختلاس رانت آشناتر شدیم. کم کم فهمیدیم که بعضیا عجب نامردایی هستن!
یواش یواش دلیل این که می گفتن بچه ها دلشون پاکه رو فهمیدیم. پرسون پرسون با انواع و اقسام این نامردی ها و افساد ها آشنا شدیم و لرزون لرزون از ترس این که نکنه صفحه ی روشن دلمون با این نامردمی ها تیره و تار بشه سعی کردیم در عنفوان جوانی از مسیر راست به انحراف و خطا نریم.
یکی از میدان هایی که پای ما بچه های دیروز و بزرگترای فردا رو به دنیای بزرگترا باز می کنه، دانشگاهه. در این میدان سرنوشت ساز ما دانشجوهای دل پاک و پاک دامن، باید برای دست یازیدن به آرمان هامون از هر گونه کج روی خودداری کنیم که هیچ، در مقابل کج روی هایی هم که می بینیم، آتش به اختیارطور بایستیم و آرمان هامون رو از اعماق وجود فریاد بزنیم؛ یعنی درستش اینه. در واقع این دانشگاه و تشکل هاش و هر چی هس... زمین تمرینیه که ما خودمون رو به خوبی پرورش بدیم برای ورود به دنیای بزرگترا (از همین تریبون از مسئولان امر خواهشمندم زمینشون رو به موقع آبیاری کنن و چمنش رو یه دست نگه دارن که بچه ها موقع تمرین قشنگ آماده بشن).
اما در میدان دانشگاه یه اتفاقایی میفته. برخی از این دانشجویان غیور که احساس تکلیف می کنن و بهبود فردای خود و سایر دانشجویان و حتی همه ی هموطنانشون رو در گرو فعالیت های ثمربخششون می بینن و سعادت بشری رو باری می دونن که فقط شخص شخیصشون باید به دوش بکشه، پا به عرصه ی فعالیت های تشکیلاتی می ذارن. برای کارهای تشکیلاتی چندتا الگو رو پیش روی خودشون خواهند دید که قصه از همین جا شروع می شه. الگوی اول سیستم دانشگاه و کارمندا و مسئولانش هستن. الگوی دوم مسئولان استان و روابط بین دستگاه هاست و الگوی سومم که الهی قربونش برم، روابط بین جناح های سیاسی و دستگاه های رده بالای پایتخت هستن.
بچه ها میشینن و با دقت می بینن که تو کار تشکیلاتی مواد لازم چیا هست وباید چه کارایی بکنن که یه آدم تشکیلاتی خوب بشن تا به آرمان هاشون خیلی زود برسن. حاصل یادگیری از اون الگوهای سه گانه یه دانشجوی چشم و دل پاک رو به مرور زمان وارد مراحل گوناگون می کنه که البته اگر اطرافیان به موقع علایم رو گزارش کنن، شاید بشه دانشجوی مذکور رو احیا کرد:
استیج ۱: جوانی که تا دیروز همه ی اسرار خود را آشکارا به همکلاسی های خود می گفت، یاد می گیرد که «هر راست نشاید گفت» و در فضای اداری و آموزشی دانشگاه مثل پلیس فتا، حواسش به همه چی هس. نامه ها و درخواست هایی که برای انجام یه برنامه می نویسه رو از ترس این که مبادا زیرابش زده بشه، تو هفت تا پاکت قایم می کنه تا به دفتر مسئول مربوطه برسه.
در این مرحله جوان ما به یه پختگی نسبی رسیده و باید سعی بشه ته نگیره؛ به این صورت که با مشاوره های مداوم و استفاده از جملات هشدارهایی برادرانه نظیر: « کجا میری برادر! بایست!» از ورودش به مراحل بعد جلوگیری بشه.
استیج ۲ : کار از کار گذشته و دانشجوی جوان و جویای نام علایمی نظیر توهم توطئه پیدا می کنه که نکنه بخوان منو از تشکیلات حذف کنن و برنامه هامو بهم بزنن! از دیگر علایم این استیج دروغ گفتن های پیاپی برای رد گم کنی است تا دیگران از طرح ها و اهداف جوان جویای نام سر در نیارن.
جویای نام مذکور در این مرحله دچار ته گرفتگی و سوختگی درجه ۱ شده و ژل وازلین و کمپرس آب سرد خط اول درمان است. از هالوپریدول به عنوان خط دوم می توان استفاده کرد.
استیج ۳: دانشجوی ساده ی ما دیگر برای خودش یلی شده و زیراب ها می زند و دوبه هم زنی ها می کند! برنامه های بزرگ و آدم های گردن کلفت رو زمین می زنه و یا حداقل تلاش می کنه که زمین بزنه. ( که البته در ۶۰ درصد موارد موفق نمی شه و به زبان فارسی سخت خودش گسسته می شه) در این مسیر هنوز از روش های نامعقول استفاده نمی کنه و به خبرکشی ها و دروغ های ساده اکتفا می کنه.
با علایم مذکور، تشخیص سوختگی نوع دو گذاشته می شه که باید از پماد سولفادیازین نقره به عنوان choice استفاده کرد.
استیج ۴: دانشجوی از دست رفته، اگر چه به نام و شهرتی بی بدیل و از نوع منفی دست یافته، اما به کلی از آرمان های خود فاصله گرفته و چونان ته دیگی جزغاله به حیات بی ثمر خود ادامه می دهد و دائم مثل افعی، دم دفتر مسئولان امر بست میشینه تا ببینه کی می خواد یه فعالیت دانشجویی تمیز انجام بده ، که بره بهم بزنه. در این مرحله برای جلوگیری از توفیق دیگران به روش های غیرمتعارفی هم رو میاره؛ از قبیل استفاده از ریلیشن های گذشته و حال حاضر افراد و وجه المصالحه قرار دادن اون ها، انواع و اقسام بازی ها با آبروی افراد، گزارش های پی در پی و اغلب خلاف واقع از افراد به نهاد های مختلف و ... . وی چیزهایی از اختلاس و رانت و غیب کردن دکل نفتی شنیده و به عینه دیده و حتی راه هایی برای دست یازیدن به حساب های دولتی یاد گرفته اما فرصت این طور کارها را پیدا نکرده.
در این استیج کمو تراپی جوابگو نبوده و فقط باید با پتوی خیس بیفتیم به جان فرد جزغاله شده که مبادا دوباره شعله ور بشه و جماعتی رو به آتش حسد و فرومایگی خود بسوزانه!
فاینال استیج: در این مرحله که غول مراحل تلقی میشه، شاهد یک دانشجوی دانه درشت هستیم که البته آپشن مفسد اقتصادی هم بهش اضافه شده. موارد معدودی از دانشجویان در دوران دانشجویی میتونن به این استیج برسن ولی اگه برسن بابای یکی یکی اونایی که جلوشونن رو در میارن خدا شاهده! دیده شده حتی بعضی از مسئولان دانشگاهی و حتی بلند پایه از این دانه درشت-دانشجو ها ایده میگیرن و برای تصدی پست های بالاتر دوره هایی فشرده رو نزد این جوانان غیور میگذرونن. این دانشجویان ژنرال در اشل دانشجویی کارهایی نظیر غیب کردن لپتاپ و گوشی همکلاسی ها، میز و صندلی دانشکده، و سیستم ها و پول های حساب دانشگاه را هم انجام میدن.
فاینال استیج، فینال همه ی استیج هاست و بعد از آن استیجی نخواهد آمد و جوجه ژنرال ما به تمام درمان ها مقاوم شده است. تنها کاری که می توان انجام داد این است که به این جماعت گفت: « چه خبرتووونه؟ چه خببببرتونه؟! »
هشدار: در صورت عدم جدی گرفتن درمان و پیش گیری از ورود به مراحل بالاتر، وضعیتی شیر تو شیر به وجود میاد و جوانانی که قراره آینده سازان این مرز و بوم و مدیران و مسئولان آینده ی ما باشن، به این شیوه ی اسف ناک پا به عرصه ی جامعه خواهند گذاشت و بذارید به زبان فارسی سخت بگم: همه چیز از هم باز میشه! پس برای پیشگیری و موفقیت در امر خود سازی، در بازه های زمانی مختلف جوانی، هر از چند گاهی به خودتون بگید: «کجا میری برادر!؟ بایست!»