دقیقاً در همینجاست که تفاوت میان “دوام آوردن” و “زندگی کردن” آشکار میشود. ویرانیها، در هر شکلِ فیزیکی یا روانیشان، همواره برای خشکاندنِ جانهای آزاده آمدهاند؛ اما ریشههایی که در خاکِ آگاهی، فرهنگ و دانش تنیده شدهاند، به راحتی به زوال تن نمیدهند.
این ریشهها، همان پیوندهای عمیقِ انسانی، همبستگیهای اجتماعی و باور به فردایی روشن هستند که اجازه نمیدهند غبارِ رخوت، بر چهرهی زیستن بنشیند. سبز ماندن، یعنی علیرغمِ هجمهی طوفانهای سهمگینِ روزگار، همچنان به جریانِ حیاتبخشِ رشد و بالندگی وفادار ماندن؛ چرا که ریشهدار بودن، قدرتِ مطلقِ مقابله با هرگونه نابودی است.
