شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۷

رویداد فرهنگی «شب ایران مقاوم» در جریان جشنواره تیتر ۱۴ در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برگزار شد؛

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

اختتامیه تیتر ۱۴

در جریان جشنواره «تیتر ۱۴» در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، شبی متفاوت رقم خورد؛ شبی که سالن، دیگر فقط محل گردهمایی دانشجویان و کارشناسان رسانه نبود. پرچم ایران، نام شهدا، خاطرات جنگ و روایت آدم‌هایی که جنگ را نه از پشت صفحه تلویزیون، که با جان و زندگی خود لمس کرده بودند، فضای مراسم را دربر گرفته بود.

«شب ایران مقاوم» با حضور خانواده شهدای جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان دوشنبه ۲۳ شهریورماه در سالن همایش‌های دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برگزار شد؛ شبی که در آن قلم و دوربین، در برابر یک رسالت قرار گرفتند: روایت کردن از جنگ علیه فراموشی

سخن از شهدا که به میان آمد، فضای سالن آرام‌آرام رنگ دیگری گرفت.

دکتر غلامرضا آبرودی، رئیس مرکز بسیج جامعه پزشکی وزارت بهداشت، دانشجویان حاضر را «سربازان روایت‌گری و سربازان قلم» خواند و تأکید کرد که در شرایط جنگ، روایت درست از آنچه بر کشور گذشته، ضرورتی جدی است.

او از شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان، شهدای سلامت و شهدای ناو دنا یاد کرد و به ذکر خاطراتی از جنگ ۸ ساله پرداخت.

او از دانشجویان خواست واقعیت‌ها را همان‌گونه که بوده، منعکس کنند؛ روایتی که به گفته او، تنها بازگویی یک واقعه تاریخی نیست، بلکه ادای دین به کسانی است که امنیت امروز را برای کشور به جا گذاشته‌اند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

اما «شب ایران مقاوم» فقط روایت گذشته نبود. جنگ، از قاب خاطرات گذشته بیرون آمد و امروز رسید؛ به جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان.

جواد موگویی، نویسنده، پژوهشگر، تهیه‌کننده و مستندساز، با مقایسه جنگ هشت‌ساله و جنگ‌های اخیر، از تغییر صورت جنگ گفت؛ از جنگی که امروز علاوه بر میدان نظامی، در میدان روایت نیز جریان دارد.

او تأکید کرد که در روایت جنگ نباید منتظر پایان ماجرا ماند. به گفته او، شهرهای مختلف کشور پر از سوژه‌هایی است که اگر امروز ثبت نشوند، فردا ممکن است دیگر کسی آن‌ها را به یاد نیاورد.

موگویی از دانشجویان خواست با همان امکاناتی که در اختیار دارند، روایت استان و شهر خود را ثبت کنند؛ با یک گوشی، با یک دوربین و حتی با روزنوشت‌های ساده.

او از تجربه جنگ جهانی دوم و انتشار خاطرات بازماندگان گفت و تاکید کرد که یکی از خلأهای روایت جنگ ایران، کمبود روایت اجتماعی است؛ اینکه بدانیم مردم در روزهای جنگ چه می‌کردند، چه می‌ترسیدند، به چه چیزهایی امید داشتند و زندگی روزمره‌شان چگونه می‌گذشت.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

و بعد نوبت به کسانی رسید که خودشان بخشی از همین تاریخ هستند.

ملیحه پهلوانی‌زاده، همسر شهید جاویدالاثر بهمن اسفندیاری و مادر سورنا، پشت تریبون آمد؛ زنی که به گفته خودش «نیمی از قلبش را در امواج دریا جا گذاشته است».

او از ناوگروه ۸۶ گفت؛ مأموریتی که به گفته او، در سال ۱۴۰۱ با هدف نمایش توان دریایی ایران انجام شد و طی آن ناوهای ایرانی برای نخستین بار در تاریخ معاصر دریانوردی کشور، مسیر دور دنیا را طی کردند و پرچم ایران را در آب‌های دور به اهتزاز درآوردند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

او از بهمن گفت؛ از مردی که پیش از رفتن به سفر دور دنیا از او خواسته بود از او فیلم بگیرد تا اگر بازنگشت، پسرش سورنا بداند پدرش برای چه رفته است. بهمن از سفر به دور دنیا بازگشت اما از سفر به هند نه؛

در حمله به ناو دنا، از میان ۱۳۵ نفر، ۱۰۴ نفر شهید شدند و ۲۰ نفر نیز جاویدالاثر ماندند؛ مردانی که برای برخی خانواده‌ها، حتی تکه‌ای از پیکرشان هم به خانه بازنگشت.

پهلوانی‌زاده از هفته‌هایی گفت که از دیگران می‌خواستند «یک دست، یک پا یا حتی یک انگشت» از همسرش برایش بیاورند؛ اما هیچ‌چیز برنگشت.

برای او و پسرش سورنا، دریا دیگر فقط دریا نیست؛ مزار ابدی بهمن است.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

صدای مادر سورنا در سالن پیچید؛ از دلتنگی، از شب‌هایی که پسرش با تب می‌خوابد و از درد دیدن رنج فرزندش. اما میان همه این دردها، یک جمله برای او باقی مانده است: «به سورنا می‌گویم بابا قهرمان دریاهاست.»

او از دانشجویان خواست روایت مظلومیت شهدای دنا را ثبت کنند و ادامه‌دهنده راه کسانی باشند که جان خود را برای ایران گذاشتند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

در ادامه برنامه پوریا درویشی، ناوبان دوم و از بازماندگان ناو دنا، مقابل حاضران ایستاد؛ مردی که برای رسیدن به این مراسم از اهواز آمده بود تا به گفته خودش «ساده و دلی» حرف بزند.

داستان او از یک سفر دریایی آغاز شد؛ سفری که با دعوت رسمی هند و حضور در یک برنامه بین‌المللی شروع شده بود و در آن، تیم ایرانی در بخش‌های مختلف رقابت‌ها در میان کشورهای حاضر، رتبه‌های برتر را به دست آورده بود.

اما در راه بازگشت، همه‌چیز تغییر کرد. آن‌ها نمی‌دانستند جنگ آغاز شده است. ارتباطات قطع بود و یازدهم اسفند ماه بود که از آغاز جنگ مطلع شدند.

درویشی از ۱۳۶ نفری گفت که در این مأموریت حضور داشتند؛ از لحظه‌ای گفت که ناو مورد اصابت قرار گرفت و با بغض از ۱۰۴ رفیقی گفت که در یک لحظه از دستشان داد و از ۳۲ نفری که در آن حادثه زنده ماندند یا از قافله جا ماندند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

جمله‌هایش کوتاه‌تر می‌شد و بغض، فاصله میان کلمات را بیشتر می‌کرد. او گفت من جامانده دنا هستم اما «ذره‌ذره دارم شهید می‌شوم.»

و بعد خطاب به دانشجویان رسانه‌ای گفت که داستان آنها را بنویسند؛ از غیرت و جوش‌وخروش ایرانی، از مظلومیت دنا و از مردانی که ناوشکن تمام‌بومی ایران را ساخته بودند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

در میانه این روایت‌های سنگین، شعر نیز به میدان آمد.

ستایش دوران، دبیر کانون ادبی باران دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، شعری پرشور برای حاضران خواند و از سیده فاطمه صدیقی صابر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، که به همراه ۱۲ نفر از اعضای خانواده‌اش در جنگ جان باختند، یاد کرد.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

در ادامه مراسم، روایت از دریا به آسمان رفت.

علی، از نیروهای حوزه هوافضای سپاه، از روزهای جنگ، پهپادها و موشک‌ها گفت؛ از لحظاتی که به گفته خودش، پس از نخستین حمله، عملیات پاسخ آغاز شد و از روزهایی که تولید و عملیات، حتی زیر آتش متوقف نشد.

او از مسیر چند دهه‌ای توسعه پهپادی ایران گفت؛ از نخستین پهپادها تا رسیدن به سامانه‌هایی با بردهای بسیار بیشتر.

اما در میان همه این اعداد و روایت‌های فنی، از دوستانی گفت که از دست داده بود؛ از ۵۲ نفری که طی یک سال از میان کسانی که مستقیم با آنها کار می‌کرد، دیگر حضور نداشتند و از خانواده‌ای که ۱۱ نفر از اعضایش را از دست داده بود، اما فردای همان روز، دوباره پای کار ایستاده بودند.

برای این مرد نظامی اما میدان دیگری هم وجود داشت؛ میدان تحریریه و رسانه. جایی که به اعتقادش، تاریخ جنگ در حال نوشته شدن است و اگر روایت نشود، دیگران آن را به شکل دیگری خواهند نوشت و تاکید کرد: «لانچر شما قلم شماست؛ دوربین شماست.»

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

ادامه مراسم به امدادگران و هلال‌احمر رسید.

مهران جمال‌ایوانی که در این مراسم به نمایندگی از جمعیت هلال احمر حضور یافته بود از ۲۸ هزار نیروی داوطلب امدادگر و ۹ شهیدی گفت که هلال‌احمر در جریان جنگ تقدیم کرد؛ از آمبولانسی که در عملیات مورد حمله قرار گرفت و امدادگرانی که با وجود همه خطرها، لباس امداد را از تن درنیاوردند.

از جوانی گفت که می‌توانست برای کار و زندگی به دبی برود، اما ماند؛ چون «ایرانی بود».

و بعد، جمله‌ای که می‌توانست خلاصه تمام آن شب باشد:«تا زمانی که این لباس به تن ماست، الهی هیچ‌وقت جنگ نشود؛ اما تا پای جان برای ایران ایستاده‌ایم.»

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید

روایت اسماعیل‌پور، مجری صداوسیمای کرمان با تصاویری آرشیوی از جنگ و حضور و حماسه‌های مردمی فضایی حماسی به پایان این شب داد؛ شبی متعلق به ایران و قهرمانانش در خلال جشنواره‌ای برای قلم‌ها.

شب «ایران مقاوم» در جشنواره تیتر ۱۴، با یک مراسم رسمی آغاز و پایان نیافت؛ با روایت‌هایی ادامه پیدا کرد که از نسل‌های مختلف به یکدیگر رسیدند.

از شهیدی بی‌سر که در جیبش فهرست نام کسانی را داشت که برایشان نماز شب خوانده بود؛ تا قهرمانی که مزارش اقیانوس شد؛ از بازمانده‌ای که هنوز با خاطره ۱۰۴ دوستش زندگی می‌کند؛ از امدادگری که در میدان مانده است؛ و از جوانانی که امروز قرار است با قلم، دوربین و روایت، آنچه را دیده‌اند به حافظه ایران بسپارند.

وقتی که روایت جنگ از دل خانواده شهدا به دست‌های صاحبان قلم رسید