دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۴

یادداشتی از فاطمه صادقی، دانشجوی پزشکی و دانشجوخبرنگار مفدا مشهد

پزشکی؛ روایتی از یک انتخاب تا بی‌پایانِ آموختن

روایت پزشکی

پزشکی، برای بسیاری از دانشجویان این رشته، تنها یک انتخاب دانشگاهی نیست؛ آغاز مسیری طولانی از شب‌بیداری، آزمون، آموختن و مواجهه با مسئولیتی بزرگ برای کاستن از رنج انسان‌هاست. فاطمه صادقی، دانشجوی پزشکی و دانشجوخبرنگار مفدا مشهد، در یادداشتی به مناسبت روز پزشک، از روایت این انتخاب، دشواری‌های مسیر پزشک‌شدن و اشتیاقی می‌نویسد که با گذشت سال‌ها و رسیدن به قله‌های تجربه، همچنان در جست‌وجوی آموختن باقی می‌ماند.

پزشکی، از همان روزی که کارنامهٔ کنکور می‌آید و نامت در کنار واژهٔ «پذیرفته‌شده» می‌درخشد، آغاز می‌شود؛ از همان روزی که با قلبی لبریز از اشتیاق و چشمانی پر از رؤیا، پا به این راه می‌گذاری؛ با این خیال که قرار است ناجی جان‌هایی باشی که در طوفان بیماری دست‌وپا می‌زنند.

وقتی کارت دانشجویی را در دست می‌گیری و زیر نامت، واژهٔ «دانشجوی پزشکی» خودنمایی می‌کند، هنوز نمی‌دانی که این دو کلمه، چه فاصلهٔ بی‌انتهایی را میان تو و یک پزشک رقم زده‌اند. هفت سال رنج و سختی در دل همین عناوین نهفته است؛ هفت سالی که هر روزش چون پله‌ای است برای رسیدن به قله.

چه شب‌هایی که ماه، شاهد بیداری‌های ما بود و چه صبح‌هایی که خورشید، چهرهٔ خستهٔ ما را از پشت کتاب‌ها تماشا می‌کرد. چه هفته‌هایی که برای یک درسِ دو دهم واحدی، چون روزهای کنکور جان کندیم و نفس‌ها را در سینه حبس کردیم.

وقتی در دوران علوم پایه می‌پرسند: «چند واحد پاس کردی؟ شصت واحد؟! این همه زحمت و این همه شب‌بیداری، فقط شصت واحد؟»

آری، شصت واحد... اما نه آن‌چنان واحدهایی که به‌آسانی از انگشتان زمان می‌لغزند. شصت واحدی که هر یک، دهم یا دو دهم یا نیم واحدی بیش نیست؛ اما پشت هر نیم واحد، دنیایی از واژگان دشوار و مفاهیم پیچیده نهفته است. شصت واحدی که تابستانی را که برای تفریحاتمان ردیف کرده بودیم، روزبه‌روز خط زد و ما را در گردابی از امتحانات پشت‌سرهم رها کرد. منتظر یک روز بی‌دغدغه بودیم که تابستان به پایان رسید و ما ماندیم و انتخاب واحدی تازه و ترمی دیگر.

کلاس، کلاس، کلاس... از هشت صبح تا شش بعدازظهر، چون زنبورانی که گردِ شهدِ دانش می‌گردیم، از این کلاس به آن کلاس می‌دویم و شب، هنگام آماده‌سازی برای فردایی دیگر است.

یادش بخیر، روزگاری می‌پنداشتم سخت‌ترین دوران، ایام کنکور است؛ اما چه ساده‌اندیش بودم که نمی‌دانستم تمام مسیر پزشک‌شدن، چون آمادگی برای یک کنکور بی‌پایان است. سر هر امتحان، گویی بر سر یک چهارراه سرنوشت‌ساز ایستاده‌ایم و تمام داشته‌هایمان را در ترازویی می‌سنجیم.

اما این راهی است که ما با عشق برگزیدیم. میان «دانشجوی پزشکی» بودن و «پزشک» شدن، به اندازهٔ پهناوری یک دریاست، اما باید ایستاد و دست زد برای این دانشجویانی که با صبری کوه‌پیکر، هر روز از خود می‌گذرند.

از آنها بپرسید: «از انتخاب خود پشیمانید؟»

هیچ‌یک نگوید «آری»؛ چرا که این، انتخاب دل ماست؛ راهی که شاید بتوانیم با آن، سهمی هرچند ناچیز در کاستن از بی‌عدالتی این جهان داشته باشیم. نقشی که اگرچه در گسترهٔ این کرهٔ خاکی کوچک به نظر می‌رسد، اما در چشم بیماری که به امید ما نشسته، چون خورشیدی می‌درخشد.

و اشتیاق پزشک‌شدن، چون گوهری است که هرچه بیشتر در آتش سختی‌ها پخته شود، درخشان‌تر می‌گردد. و ما، این راه پرفرازونشیب را تا انتها خواهیم پیمود؛ چرا که عشق، بهترین راهنماست.

در این میان، تصویر پزشکانی در ذهنم نقش می‌بندد که عمری را در این راه سپری کرده‌اند؛ هفتاد سال و بیشتر، مویی سپید بر سر نشانده‌اند و قامتی خمیده از سال‌ها ایستادن پای بالین بیماران، اما هنوز... هنوز کتاب را از دست رها نکرده‌اند. هنوز در پیچ‌وخم راهروهای بیمارستان، میان بوی الکل و نسیم دارو، می‌توان ردپایشان را یافت؛ سرشان خمیده بر صفحاتی کهنه، اما زنده، و چشمانی که هنوز در طلب نوری تازه‌اند.

آنها که می‌گویند هیچ‌گاه علم پایانی ندارد. پزشکی، نه حرفه‌ای است که به مدرک ختم شود و نه راهی که به سن خاصی برسد؛ پزشکی، تشنه‌ای است ابدی که هرچه بیشتر از چشمهٔ دانش می‌نوشد، عطشش فزون‌تر می‌گردد. و این، شاید بارزترین ویژگی یک پزشک باشد: جست‌وجوی بی‌وقفهٔ حقیقت در میان هزارتوهای علم.

و امروز، روز آنهاست؛ روز پزشکانی که چراغ راه ما شدند؛ آنها که با نسیم مهربانی و طوفان دانش، مسیر را برایمان هموار کردند تا ما نیز بتوانیم نقشی هرچند ناچیز در کاستن از رنج مردمان این سرزمین داشته باشیم. آنها که به ما آموختند امید، گوهری است که خداوند به امانت در دستان ما نهاده است و ما، واسطه‌ایم برای انتقال این نور به دیده‌هایی که در انتظار طلوعی دوباره، چشمی به راه ما دوخته‌اند.

روز پزشک، تنها روز شکرگزاری از زحمات یک صنف نیست؛ روز تجلیل از میراث‌داران علمی است که هیچ‌گاه دست از طلب برنداشته‌اند؛ روز بزرگداشت راهی که هرگز به پایان نمی‌رسد؛ روز پاسداشت کسانی که چون کوه، استوار و چون دریا، بی‌کران‌اند. و چه زیبا می‌سراید این راه بی‌پایان در قامت آنها که در هفتادسالگی، همچنان چون نوآموزی تشنهٔ یک کلمه‌اند؛ چرا که می‌دانند:

«مرز علم، نه در پایان کتاب‌ها که در وسعت نگاه جوینده‌ای رقم می‌خورد که هرگز نمی‌ایستد.»