یک نکتهی عجیب در تاریخ هست که شاید کمتر به آن دقت کرده باشیم: شب عاشورا. همهی یاران حسین (ع) میدانستند فردا چه پیش میآید. راهِ رفتن باز بود، کسی آنها را مجبور به ماندن نکرده بود و هیچ تعهدِ کتبیای در کار نبود.
آنها فقط «انتخاب» کرده بودند. این همان جوهرهی وفاداری است.
وفاداری یعنی وقتی شرایط سخت میشود، باز هم پای حرفت بایستی.
این مفهوم را نباید فقط در اسطورهها جستجو کرد؛ وفاداری همینجاست:
- در دوستی که وقتی حالت خوب نیست، ناپدید نمیشود.
- در همسری که وقتی چرخِ زندگی سخت میچرخد، جا نمیزند.
- در آدمی که وقتی مسئولیتی را میپذیرد، وسط راه خسته نمیشود.
فراموش نکنیم که خیلی از رابطهها با یک اشتباه بزرگ نابود نمیشوند؛ بلکه با صدها بیتعهدیِ کوچکِ روزمره فرسوده میشوند: قولهایی که فراموش میشوند، حرفهایی که عملی نمیشوند و آدمهایی که فقط در روزهای آفتابی کنارت هستند.
امشب بد نیست از خودمان بپرسیم
من برای آدمهای زندگیام چقدر قابل اعتمادم؟ چقدر در روزهای طوفانی، شانه به شانهی آنها ایستادهام؟