ما ماندیم و امیدهای در دلمان که ریشه کردند در جانمان
امیدهایی که تبدیل شدند به سجیل و فتاح تا مثل قطره های باران ببارند
امیدهایی که همراه با صدای کودکان میناب زیر آوارهایی ماندند که جایی بود برای ساختنشان
امیدهایی که موج دریا شدند تا کوسه ها را دور کنند
امیدهایی که هنوز بر روی خاک مانده اند تا زمان مناسبش سر رسد و ریشه گیر شوند
امیدهایی که قبل از آنکه جان بگیرند و رشد کنند به آسمان پرواز کردند
امیدهای خانواده هایی که امنیتشان را در آسمان و رسانه ها جست و جو میکنند
امیدهای بیمارانی که از بیمارستان ها بخاطر جانشان فرار میکنند
امیدهای نوشته شده بر روی ورقه های آهنین و نور امیدهایی که در تنگه بهم گره خورد تا پرتوهایشان در جهان دیده شود
ما میمانیم در اینجا با وجود گل هایی که در خاک کردیم و آنها جان میگیرند در اینجا چون در این خاک، گلهای فراوانی ست که هرکدام عطرشان در هوای کشورمان پیچیده...
به امید آنکه گره ی زندگیمان به جنگ ها باز شود و پیروز شویم و به امید، امیدهای ایرانم
به قلم مونا کاظمی، دانشجوی دانشکده علوم پزشکی لارستان