یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۲

بازخوانی آثار برتر هشتمین دوره جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت/ رشته شعر کلاسیک

درخشش دانشجویان و کارکنان دانشگاه  علوم پزشکی شهرکرددر هشتمین جشنواره فرهنگی دانشگ

آیین اختتامیه هشتمین دوره جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت از ۲۵ فروردین‌ماه سال جاری به مدت یک هفته در پردیس تئاتر تهران برگزار شد؛ با شروع فرآیند نهمین دوره جشنواره به بازخوانی آثار برتر دور هشتم پرداخته‌ایم.

به گزارش مفدا، آیین اختتامیه هشتمین دوره جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت، ۲۵ فروردین ۱۳۹۶ با حضور بیش از هزار و ۴۰۰ برگزیده مراحل پیشین این رویداد ملی، در پردیس تئاتر تهران آغاز شد و یک هفته به طول انجامید.

در این دوره از جشنواره در مجموع بیش از  ۱۱ هزار تن از دانشگاهیان کشور، شامل دانشجویان، کارکنان و استادان در ۲۶ رشته در قالب بخش‌های«ادبی»، «تئاتر»، «فیلم»، «موسیقی» و «هنرهای تجسمی» به رقابت با یکدیگر پرداختند و بیش از ۴۱ هزار اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال کردند.

در رشته شعر کلاسیک دانشجویان علوم پزشکی این دوره از جشنواره که با استقبال خوب دانشجویان نیز همراه بود، امیرمحمد خوبان ازغدی از دانشگاه علوم پزشکی بجنورد موفق به کسب عنوان نخست شد و پس از وی فرزانه شریفات از دانشگاه علوم پزشکی اهواز دوم و ریحانه طالبی از دانشگاه علوم پزشکی کاشان سوم شدند.

ترانه برتر بخش دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی هشتمین دوره جشنواره فرهنگی را در ادامه می‌خوانید.

بسم ا... از لبان تو هنگام دلبری
چون می­کشد مرا به مقام دلآوری
ای کشتی نجات که در خون شناوری
ما را از این کرانه به خورشید میبری
اینجا برای بال کشیدن فضا کم است
باید به فکر چاره بیفتم دعا کم است...
 
بیرق به پا کنید که صاحب علم نماند
چیزی به غیر عشق از این بیش و کم نماند
در گنبد کبود بساط ستم نماند
جامی از آن کرانه بیاور که جم نماند
این معجزه ست... معجزه­ی دشت کربالا ست...
عمری گذشت و رد قدم­هات پابه­جاست...
 
این شهسوار عشق اگر ربنا کند
می­ترسم اینکه باز قیامت به پا کند
باید کسی بیاید و او را صدا کند
از ھرچه غیر اوست مرا هم رها کند 
من آشنای گم شدہ­ی حیرت توام
از عاشقان حادثه­ی غیرت توام
 
مثل دلآوری که علم ارث میبرد
قاسم از عاشقان حرم ارث میبرد
یک ذولفقار تیزِ دو دم ارث می­برد
فرزند مجتبی ست... کرم ارث می­برد...
ارثش همین که جان دهد و جاودان شود
یعنی فدای حضرت جان و جهان شود
 
با اسب می­رود به تکاپوی تن به تن
آنقدر با شتاب که جا ماندہ از بدن
یک زخم این شهید اگر واکند دهن
سیلاب لاله می­چکد از چاک پیرهن
هنگام کارزار مجال سخن نداشت
این روح سربلند نیازی به تن نداشت...
 
تا رخصت رهایی تن از پدر گرفت
سر را به روی دست به جای سپر گرفت
زود از قضا گذشته و راہ قدر گرفت
از سهم عاشقانه کمی بیشتر گرفت
اکبربه کام عشق اگر...زودتر برو...
من عاشق نگاہ تو ھستم پسر...برو...
 
آمد به قتلگاہ کمی دلبری کند
با شیوہ­ای جدید پیام آوری کند
در بین کافران تو پیغمبری کند
جامی چنین گرفته اگر ساغری کند
میترسم اینکه باز به دستش امان دهد
برخیزد از زمین و زمان را تکان دهد
 
ای کودکان تشنه سبو را بیاورید
باران حرمله ست گلو را بیاورید
زهرا که نیست زینب او را بیاورید
ما تشنه نیستیم... عمو را بیاورید...
گفتند کودکان و نفهمید روزگار
ای وای از این زمانه­ی کج­ فهم و نابکار
 
زخم از بدن سر است به عریانی­ات قسم
بر خط خون مانده به پیشانی­ات قسم
کند است تیغ عشق به قربانی­ات قسم
بر ربنای لحظه­ی حیرانی­ات قسم
ای دشنه­های تشنه ببارید بر بدن
پیروزی از من است در این جنگ تن به تن
 
در بین این قبیله فقط آشنا تویی
طاقت نداشتم که بگویم خدا تویی
کفر است دین ِهر که نفهمد دعا تویی
اینجا نفس کم است بگویم هوا تویی
ای آفتاب گم شده در خون طلوع کن
از انتهای عالم گردون طلوع کن
 
مقتل نگار چشم ببند و دهان بدوز
دارد چه کار میکند این عشق خانه­سوز
سیل غم است سینه­ی پیر و جوان هنوز
شب روسیاه مانده و پیچیده دور روز
دیگر نگو... نگو که چه شد دشت کربالا
مقتل نگار... روضه بخوان در سکوت ما...