دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۱۸

کاری از مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی مازندران؛

یادداشت / جزیره‌های آرامش در دل طوفان

جزیره‌های آرامش در دل طوفان

در روزهایی که خبرهای تلخ، تهدید جنگ و روایت‌های از دست دادن، پی‌درپی به گوشمان می‌رسد، دل و ذهن‌مان زیر بار سنگین اندوه جمعی می‌ماند. طبیعی است اگر خسته‌ایم، اگر بی‌حس شده‌ایم یا گاهی اشک‌مان بی‌صدا می‌ریزد. در چنین زمان‌هایی نیازی نیست قهرمان باشیم؛ کافی است مکث کنیم، نفس بکشیم و برای خود و اطرافیان‌مان پناه‌های کوچکی از آرامش بسازیم — جزیره‌هایی که در میان طوفان، ما را به هم و به خودمان نزدیک‌تر می‌کنند. / متن: بابک اصغری

وقتی خبرها دل‌مان را سنگین می‌کند

در روزهایی که خبرهای ناراحت‌کننده، تهدید جنگ و روایت‌های از دست دادن آدم‌ها مدام به گوش‌مان می‌رسد، بدن و روان ما در معرض فشار مداوم قرار می‌گیرند. ممکن است دل‌مان بلرزد، زودتر اشک‌مان دربیاید، یا برعکس، بی‌حسی عجیبی را تجربه کنیم. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنیم «دیگر تحمل نداریم» و بعضی وقت‌ها خودمان را بابت همین حس‌ها سرزنش می‌کنیم.

واقعیت این است که هیچ‌کدام از این واکنش‌ها نشانه‌ی ضعف نیست. این‌ها واکنش‌های طبیعی به شرایط غیرطبیعی‌اند. لازم نیست همیشه محکم بایستیم؛ گاهی کافی است مکث کنیم، نفس بکشیم و از خودمان بپرسیم: «الان چه چیزی می‌تواند کمی حالم را بهتر کند؟»

سوگ جمعی یعنی چه؟

سوگ فقط مربوط به از دست دادن یک فرد نزدیک نیست. وقتی جامعه با مرگ، خشونت یا تهدید گسترده روبه‌رو می‌شود، دل بسیاری از ما به‌طور هم‌زمان سنگین می‌شود. این تجربه‌ی مشترک را «سوگ جمعی» می‌نامند. در این وضعیت ممکن است غم بی‌نام، دل‌گرفتگی طولانی، خستگی روانی یا حس بی‌معنایی به سراغمان بیاید.

بعضی‌ها فکر می‌کنند چون شخصاً عزیزی را از دست نداده‌اند، «حق ندارند» ناراحت باشند. اما همدلی انسانی مرز شخصی نمی‌شناسد. ناراحت‌شدن در برابر رنج دیگران، نشانه‌ی زنده‌بودن وجدان و قلب ماست. مهم است به خودمان اجازه بدهیم این غم را حس کنیم و برایش جا باز کنیم.

وقتی مغز زیر فشار و تهدید می‌رود

وقتی تهدید و خبرهای تلخ ادامه‌دار می‌شوند، مغز روی حالت هشدار می‌ماند. در این حالت، تمرکز کاهش می‌یابد، حافظه ضعیف‌تر می‌شود، خواب سبک یا منقطع می‌گردد و بدن در حالت آماده‌باش می‌ماند. ممکن است زودتر عصبانی شویم، یا برعکس، از اطراف فاصله بگیریم.

اگر حس می‌کنی مثل قبل کارآمد نیستی یا زودتر از کوره در می‌روی، بدان که بدن تو دارد از تو محافظت می‌کند، نه اینکه علیه تو کار کند. این شناخت به ما کمک می‌کند کمتر خودمان را سرزنش کنیم و بیشتر به نیازمان برای استراحت روانی احترام بگذاریم.

تاب‌آوری جمعی؛ تنها دوام نیاور

تاب‌آوری جمعی یعنی بدانیم قرار نیست همه‌چیز را تنهایی تحمل کنیم. قدرت واقعی در بحران، در «کنار هم بودن» شکل می‌گیرد. یک پیام کوتاه حال‌پرسی، یک گفت‌وگوی چند دقیقه‌ای بدون قضاوت، یا حتی نشستن کنار هم در سکوت، می‌تواند حس امنیت را برگرداند.

گاهی فکر می‌کنیم باید حرف‌های درست و حسابی بزنیم یا راه‌حل بدهیم؛ در حالی که حضور ساده و انسانی اغلب درمانگرتر است. جمله‌هایی مثل «می‌فهممت»، «اوضاع واقعاً سخته»، یا «اگه بخوای، کنارت می‌مونم» می‌توانند بار روانی را سبک‌تر کنند.

مراقبت فوری از خود (چند ابزار کوچک اما مؤثر)

وقتی فشار بالا می‌رود، بدن قبل از منطق واکنش نشان می‌دهد. چند مکث کوتاه می‌تواند سیستم عصبی را آرام‌تر کند. چند نفس آهسته، توجه به حس کف پا روی زمین یا تماس دست با سینه، یادآوری می‌کند که در همین لحظه هنوز می‌توانیم اندکی آرام شویم.

گاهی کمک می‌کند چند دقیقه از فضای شلوغ دور شویم، آب بنوشیم یا بدن‌مان را کمی حرکت بدهیم. مراقبت از خود در بحران به معنای حل همه‌ی مشکلات نیست؛ یعنی ایجاد چند جزیره‌ی کوچک آرامش در میان طوفان.

مراقبت از یکدیگر؛ حمایت ساده اما واقعی

اگر می‌خواهی از دوست، هم‌کلاسی یا همکار حمایت کنی، لازم نیست درمانگر باشی. کافی است گوش بدهی، عجله برای نصیحت نداشته باشی و احساسات طرف مقابل را کوچک نشماری. گفتن «حق داری این‌طور حس کنی» یا «طبیعیه بعد از این خبرها به‌هم بریزی» کمک می‌کند فرد احساس تنهایی نکند.

اگر حس کردی حالِ طرف مقابل خیلی بد است، پیشنهاد ارتباط با مرکز مشاوره یا یک فرد مورد اعتماد می‌تواند قدمی مسئولانه باشد.

مرز سالم با اخبار و شبکه‌های اجتماعی

در روزهای پرخبر، ذهن ما مدام در معرض محرک‌های اضطراب‌آور قرار می‌گیرد. آگاه‌بودن مهم است، اما بمباران خبری فرساینده است. تعیین زمان مشخص برای دنبال‌کردن اخبار، فاصله گرفتن از تصاویر خشن و پرهیز از مرور خبرها پیش از خواب، به آرامش روان کمک می‌کند.

خاموش‌کردن نوتیفیکیشن‌های خبری یا انتخاب منابع محدود و معتبر، به ذهن اجازه می‌دهد بین موج‌های خبر کمی استراحت کند. این انتخاب‌ها بی‌تفاوتی نیست؛ مراقبت از خود است.

در محیط دانشگاه و درمان؛ حقِ خستگی روانی

دانشجویان و کادر درمان هم‌زمان با فشارهای تحصیلی و کاری، با فضای سنگین اجتماعی زندگی می‌کنند. خستگی روانی در چنین شرایطی طبیعی است. مهم است به خودمان اجازه‌ی استراحت کوتاه بدهیم، از همکار یا دوست کمک بگیریم و اگر لازم شد، از خدمات مشاوره استفاده کنیم.

لحن همدلانه در محیط‌های آموزشی و درمانی، و یادآوری این‌که احساسات سخت طبیعی‌اند، می‌تواند فضای امن‌تری بسازد. گاهی فقط این‌که بدانیم دیده می‌شویم، بار بزرگی را سبک می‌کند.

وقتی نشانه‌ها جدی می‌شوند

اگر بی‌خوابی شدید داری، اگر افکار آسیب به خود سراغت می‌آید، اگر ناامیدی عمیق یا حملات اضطرابی ادامه‌دار شده‌اند، تنها نمان. مراجعه به متخصص سلامت روان تصمیمی مسئولانه و شجاعانه است.

کمک‌گرفتن یعنی پذیرفتن این واقعیت که شرایط سخت است و تو حق داری حمایت حرفه‌ای دریافت کنی. مرکز مشاوره برای همین لحظه‌ها کنار توست.

امید واقع‌بینانه؛ نه انکار، نه فروپاشی

امید سالم به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت تلخ نیست. امید یعنی بپذیریم شرایط سخت است و هم‌زمان باور داشته باشیم که می‌توانیم با هم از آن عبور کنیم. امید یعنی به قدم‌های کوچک دل ببندیم: یک روز بهتر خوابیدن، یک گفت‌وگوی امن، یک تصمیم برای مراقبت از خود.

در بحران‌های طولانی، امید از دل همین قدم‌های کوچک ساخته می‌شود، نه از وعده‌های بزرگ و دور.

پیام آخر برای دل‌های خسته

قرار نیست در روزهای سخت قهرمان باشی. کافی است انسان بمانی؛ احساس کنی، مکث کنی، کمک بگیری و ادامه بدهی. تاب‌آوری جمعی یعنی کنار هم می‌ترسیم، کنار هم سوگواریم و کنار هم دوام می‌آوریم.

اگر امروز فقط توانستی نفس بکشی و از خودت کمی مراقبت کنی، همین هم کافی است. فردا دوباره می‌شود یک قدم کوچک دیگر برداشت.

مرکز مشاوره دانشگاه علوم پزشکی مازندران

اینجا جایی امن برای شنیده‌شدن است.