با تشکر از جنابعالی بابت قبول این مصاحبه. در آغاز بفرمایید که اساساً «فلسفه پزشکی» چه تعریفی دارد و چرا امروزه به یک ضرورت انکارناپذیر بدل شده است؟
با سلام و تشکر از شما. فلسفه پزشکی را میتوان علمی دانست که به «چیستی، چرایی و جایگاه علم پزشکی» میپردازد. این علم، فراتر از اخلاق پزشکی رفته و به پرسشهای بنیادینی مانند اهداف علم پزشکی و تحلیل آن در چارچوبهای فلسفی پاسخ میدهد. در شرایطی که پزشکی مدرن در سیطره فناوریهای پیچیده و رویکردهای صرفاً تکنیکی قرار گرفته، بازگشت به این مبانی حکمی، نه یک انتخاب، که یک ضرورت است. پزشکی بدون فلسفه، مانند کشتی بدون قطبنما است؛ پیشرفتی شتابان اما بدون جهت.
یکی از محوریترین مباحث مطرحشده، تقابل نگاه تجربهگرای محض با نگاهی جامعتر به پزشکی بود. برخی مبنا را فقط «تجربه و مشاهده» میدانند. نظر شما در این باره چیست؟
ببینید؛ تجربه و مشاهده، پایه ضروری و ستون فقرات علم پزشکی است. بدون آن، پزشکی به خرافه تبدیل میشود. اما سؤال اینجاست: آیا میتوان خانهای را تنها با ستون بنا کرد؟ تجربه، کف این خانه را میسازد، اما سقف آن را مفاهیمی چون اخلاق، حکمت، معنویت و هنر ارتباط انسانی تشکیل میدهد. چگونه میتوان مفاهیمی مانند «آرامش روانی»، «امید» یا حتی «درد» را که بخش عظیمی از فرآیند درمان هستند، به طور کامل با حس و مشاهده سنجید؟ اینجاست که فلسفه پزشکی وارد میدان میشود و به ما یادآوری میکند که بیمار، یک سیستم بیولوژیک پیچیده نیست، بلکه «شخصی» است با ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی.
اگر موافق باشید، به یکی از مصادیق عینی و خطرناک این تقلیلگرایی بپردازیم: پدیده شوم «زیرمیزی» یا همان «دیدگاههای سیبساز». از منظر فلسفه پزشکی، این پدیده چگونه تحلیل میشود؟
باید متذکر شد که این پدیده در علوم پزشکی کم هست و جهت گیری کلی در طبابت به حلیت و طهارت معیشت است و اطبای پاک دست بسیار زیاد است.
اما با این وصف، این یک آسیب است، این پدیده، نشانۀ آشکار همان "اقتصادزدگی" و "فقدان بینش فلسفی" در پزشکی مدرن است. وقتی پزشکی، "حکمت" خود را از دست بدهد و به "شغلی مانند سایر مشاغل" تقلیل یابد، طبیعی است که برخی، وجدان حرفهای را فدای منفعت بیشتر کنند. فلسفه پزشکی به ما میآموزد که پزشکی، "هنر مقدس درمان" است، نه "بازار داد و ستد سلامت". دریافت زیرمیزی، نه تنها جرمی قانونی، که "گناهی اخلاقی" و "انحراف از فلسفه وجودی این حرفه" است. این عمل، خیانت به اعتماد مقدس بیمار و خنجر زدن به پیکر جامعه پزشکی است.
برای مقابله با این انحراف و نهادینه کردن نگاه حکیمانه به پزشکی، چه راهکارهای عملی را پیشنهاد میفرمایید؟
مبارزه با چنین پدیدههای شومی، تنها با بخشنامه و بازرسی میسر نیست. این یک "جنگ فرهنگی و فلسفی" است. راه حل اصلی، بازگشت به همان مبانی است:
۱. تغییر پارادایم آموزشی: گنجاندن دروس فلسفه پزشکی، تاریخ پزشکی اسلامی و اخلاق حرفهای در کوریکولوم دانشجویان علوم پزشکی.
۲. تکریم الگوها: معرفی و تکریم پزشکان پارسا و خدوم، مانند ابوعلی سینا، به عنوان اسوههای عملی برای نسل جوان.
۳. تقویت بینش الهیاتی: تبیین این مفهوم که پزشک، با کار خود در حال عبادت و خدمت به خلق خداست و خیانت در امانت، نقض این عبادت است.
تنها با نهادینه کردن این باور که"پزشکی، موهبتی الهی است، نه شغلی صرفاً اقتصادی" میتوان مانع از رشد "سیبهای فساد" در باغستان پاک علوم پزشکی شد.
در پایان، چشمانداز شما از تداوم چنین گفتمانهایی در دانشگاهها چیست؟
برگزاری چنین نشستهایی در دانشکدههایی مانند پرستاری نسیبه، نویدبخش حرکتی ژرف است. هدف نهایی، پرورش "پزشک-فیلسوف"ها یا دستکم متخصصانی با عمق نگاه فلسفی است. به نظر میرسد دانشگاه علوم پزشکی مازندران با تداوم این گفتمانها، گامهای استواری در تلفیق علم روز با مبانی معرفتی و تمدنی اسلامی برمیدارد و میتواند الگویی برای سایر دانشگاههای کشور ایجاد کند.
از زمانی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم.