به گزارش مفدا جیرفت ، اربعین حسینی برای عاشقان حضرتش از جایگاه ویژهای برخوردار است و حضور کم نظیر و حتی بینظیر زائران از سرتاسر گیتی صحنهای به نمایش میگذارد که حتی روز عاشورا حسینی نیز چنین عظمت و جلالی را نتوان تصور کرد.
اما در خیال ما نمیگنجید که وصال چون اویی را...
اما گویا بر سرنوشتمان این گونه نوشته بودند به حرم امن الهی پا بگذاریم.
حدود یک ماه به اربعین حسینی مانده بود که قرعه کار به اسم ما زدند و لطف و کرامت حقتعالی ارزانیِ مان شد. چرا که قرار شد در اربعین امسال ۱۴۰۴ پابهپای عاشقان در گرد حرم حضراتش در کربلا حضور داشته باشیم.
از مرز شلمچه تا نجف اشرف

کاروان دانشجویی بود و طبق برنامه قرار بر آن شد تا فاصله ۸۰ کیلومتری نجف تا کربلا پیاده طی شود، چرا که در روایت مختلف بر این امر مهم توصیه شده و جز آداب زیارت به شمار میرود.
وعده حرکت ما صبح روز یک شنبه بود که البته با تاخیری ۴ ساعته همراه بود. بعد از طی مسافت طولانی ، شبِ دوشنبه موفق به عبور از مرز شلمچه شدیم .ازدحام جمعیت در مرز شلمچه خبر از اربعینی پرشور میداد.
سفر به سرزمین نجف اشرف از مرز شلمچه شروع شد. با آنکه یک هفته به اربعین حسینی زمان باقی بود ولی ازدحام جمعیتی که با پای پیاده از شهرهای مختلف به سمت حرم امن الهی راهی میشدند، خارج از حد تصور بود به طوری که مسیر ۶ ساعته شلمچه تا نجف را ۱۰ ساعته طی کردیم.
انتظار رسیدن به شهر نجف، آرامگاه مولیالموحدین حضرت جانان علی (ع) زائرانش را بیتاب کرده بود و بیقراری در بین آنها موج میزد، هرلحظه که نزدیکمی شدیم ،شوق و شعف میان کاروان بیشتر میشد.
اینجا همان شهری بود که سالیانی دور، مردی از جنس خدا برای دین خدا و برای خدا زیسته و برای همیشه مایه سرافرازی و افتخار نه تنها شیعیان بلکه تمام آزادمردان شده است... الحمدلله.
شب اول به انتظار گذشت و در تاریکی شب با این زمزمه که «نه بشر توانمش خواند و نه خدا توانمش گفت/ متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را» روانه حرم با صفای علی بن ابی طالب (ع) شدیم.
شوق دیدار، ضربان قلب تن خاکی را تحتالشعاع قرار داده و صدای تپش قلب را روی موج ارادت تنظیم کرده بود و دل با خود میگفت واقعا اینجا نجف است! همان آرامگاهی که روزی روزگاری حسن (ع) و حسین (ع) در تاریکی شب، تن مطهر مولایم علی (ع) را از کوفه به اینجا منتقل کرده و مخفیانه در لابهلای نیزارها دفن کردهاند.
ایوان طلا از زیباترین و باشکوهترین ایوانهای حرم است که پایین پای مبارک واقع شده و در برابر آن باب «السوق الکبیر» قرار دارد.
چیزی برای گفتن باقی نمانده بود، دل داشت حرف خود را میزد و اشک کار خود را میکرد و ما مات و مبهوت عظمت او بودیم.

به نماز ایستادن در جوار مرقد امامی که حتی ذکر یادش از فرسنگها فاصله اشک شوق به چشم جاری میکند، دلچسبتر از آنی بود که انتظارش میرفت، هوا روشن شده بود و آفتاب با همان صلابتش که لحظه به لحظه روزهای عمر علی (ع) را به یاد دارد از پشت گرد و غبار شهر نجف به کار همیشگیاش مشغول شد.
یک روز بیشتر فرصت نداشتیم تا در نجف اقامت داشته باشیم ولی فرصت یک روزه، مدت بسیار کمی برای زیارت اماکن مذهبی شهر نجف بود.
مقصد بعدی ما مسجد کوفه بود. کوفه، همان شهری که علی و اولادش را تنها گذاشتند و آن ها را باری نکردند.
مسجد کوفه مهمترین مسجدیست که عاشقان با شوق و حرارت در آن حضور و به مولایشان عرض ادب میکنند. فضای داخلی مسجد کوفه به قدری با شکوه و با خلوص بود که آرامش خاص را در جان و تن آدمی مینشاند.
روز دوم با نجف خداحافظی و این شهر را به مقصد کربلا و دیدار با اباعبدالله الحسین(ع) ترک کردیم.
پیادهروی عاشقانه؛ نجف تا کربلا

از نجف تا کربلا حدود ۸۰ کیلومتر است. ۱۴۵۲ عمود در این فاصله وجود دارد که به فاصله ۵۰ متری از هم قرار گرفته که مهمترین هدف ایجاد آن ها علامتگذاری مسیر و تعیین کیلومترهای مختلف است.
از نجف که به سمت کربلا راهی شدیم بین دو شهر مقدس، موکبهای زیادی در اطراف مسیر حرکت برپا شده بود که صاحبان آن عاشقانه از زائران حسینی استقبال میکردند.
شیعیان عراقی احترام خاصی برای زائران حسینی قائل هستند و تمام توان و امکانات خود را برای خدمت رسانی به عاشقان اباعبدالله الحسینی (ع) به کار میگیرند.
موکبهای عراق

معمولا آب، چای، قهوه، انواع غذا، میوه و محل استراحت زائران را در حین پیادهروی مسیر نجف تا کربلا را تامین میکنند.خیل عظیم زائر امام حسین (ع) به حدی بود که لنز دوربینها و قدرت قلمها، توانایی انعکاس آن را نداشته و نخواهند داشت.
زائران دستهدسته و گروه گروه در حال پیاده روی برای رسیدن کربلای معلی بودند. مهمترین نکتهای که می توان به آن اشاره کرد شور و شوق وصف نشدنی رسیدن به مقصد بود که به تبع آن خستگی هیچ معنی و مفهومی در این وادی نداشت.
در مسیر پیادهروی، اوج عاشقی چه زائران و چه میزبانان به امام حسین(ع) مشهود و ملموس بود. موکبداران با کمترین امکانات خود بیشترین اقدامات رفاهی را انجام میدادند به طوری که حتی از ماساژ دادن پای خسته زائران نیز دریغی نداشتند.
چای یکی از مهمترین وسیله پذیرایی از زائران بود که در استکانهای بسیار کوچک و با شکر در اختیار زائران قرار میگرفت که اغلب فرایند تولید این چای با آتش طبیعی بود که از مزه و طعم ویژهای برخوردار بود.
از دیگر موارد مهمی که در حین پیادهروی ذهن را به خود مشغول می کرد و با اشک عشقبازی میکرد یادآوری مصائب و سختیهای کاروان اسرا بود که با پای پیاده و در آن بیابان خشک و بی آب و علف زیر تازیانه لشکریان یزید لحظهای آرام و قرار نداشتند. هدف همه و همه یک چیز بیش نبود و آن هم رسیدن به کعبه مقصود بود، همان کربلا.
چند روز مانده به اربعین، کاروانهای مختلف به تدریج خود را به کربلا میرساندند که کاروان ما نیز یکی از همین کاروانهای بود که خود را به دامان کربلا رسانده و در گوشهای از این شهر جنوب غربی فرات منزل گزید.
کربلا؛ شهری که بوی بهشت میدهد

اما حال و هوای شهر کربلا متفاوت از جا و مکان و زمان بود. بیرقهای سرخ، سفید، سیاه در جای جای شهر با حرکت نسیمی ملایم به زائران خوش آمدگویی میکردند،
هوای شهر کربلا نیز همانند سایر شهرهای عراق در اوج تابستان به شدت گرم بود. هر کاروان و زائری در گوشهای از این شهر بدون هیچ دغدغه ای منزل گزیده است. گویی هیچ جای جهان به راحتی و امنیت کربلای حسینی نیست. پاسی از شب گذشته و خیابانها تقریبا خلوت است، دست دل را گرفتیم و روانه بین الحرمین شدیم تا قدری عطش دل را با زیارت برطرف کنیم. مسیر محل اسکان تا حرمین، تقریبا طولانی بود و انتظار، مسیر را بیش از پیش طولانی جلوه میداد.نسیم ملایمی که می وزید اشک گرم چشمان که صورت را خیس میکردند به خنکای مطبوعی بدل میکرد. وقتی پایمان به خیابان منتهی به بین الحرمین رسید ، از دور گنبد طلایی حرم امام حسین را دیدیم که از پست پرده های اشک نور به چشممان میریخت.
در باورمان نمیگنجید مقابل حرم مطهر امام حسین (ع) ایستادهایم، همان حرمی که بارها و بارها در دعاهایمان، زیارتش را خواستهایم. هر گامی که بر میداشتیم حرم مطهر دوست داشتنیتر و رئوفتر از پیش به استقبالمان میآمد، پاها دیگر توان جلو رفتن نداشت، اینجا همان مکانی بود که باید با خود زمزمه میکردی: «السلام علیالحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین».
اما وارد حرم نشدیم بلکه راه بینالحرمین در پیش گرفتیم تا با حضور در حرم منور حضرت اباالفضل عباس (ع) ضمن زیارت اذن دخول به حرم امام و برادربزرگترش را کسب کنیم.
مقام و مرقد علمدار کربلا و یار باوفا و برادر فداکار امام حسین (ع) در ۳۰۰ متری شمال حرم آن حضرت قرار دارد یعنی جایی که حضرت ابوالفضل (ع) به شهادت رسید از این جهت به فاصله بین دو حرم مطهر بینالحرمین میگویند که وقتی در این مکان قرار میگیری انتخاب اینکه وارد کدام حرم شوی قدری مشکل مینماید.
بینالحرمین و اطراف حرمین خیلی شلوغ بود، تجمع عزاداران و عاشقان حسینی به قدری بود که حتی راه رفتن عادی مشکل بود. به سختی کفش ها را به کفشداری تحویل دادیم و وارد حرم مطهر علمدار کربلا شدیم؛ ابهت و مردانگی همچنان در حرم موج میزد.

ضریح مطهر لحظهای خلوت نمیشد هر کسی به طریق مخصوص خودش با حضرتش عشق بازی میکرد. یکی اذن دخول میخواند و یکی زیارتنامه، یکی نماز و یکی هم فقط و فقط با اشک حرف دلش را ادا میکرد.

بعد از زیارت و کسب اجازه از حرم خارج شدیم و پس از طی مسافت بینالحرمین، وارد حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شدیم؛ تصورمان از کربلا با آنچه میدیدیم بسیار متفاوت بود، حرمین واقعا گوشهای از بهشت بود. احساس آرامش عجیبی داشت، دل میخواست فقط در گوشهای خلوت کرده و با امامش حرف بزند که این گونه شد و تا نماز صبح طول کشید.
ایوان طلا بهترین منظرهای بود که در حافظه هر عاشقی حک میشد که شد.
تل زینبیه، قتلگاه و خیمهگاه نیز مقصد بعدی بود تا زیارت امام حسین (ع) تکمیل شده و آن حادثه ظهر عاشورا در مقابل چشمان ترسیم شود...
وداع با کربلا؛ اشکهای بیاختیار
اما دو روز قبل از اربعین آخرین روز حضورمان در کربلا بود و روزی بود که هرگز از حافظه وجودمان پاک نخواهد شد.
طبق برنامه باید خاک کربلا را ترک میکردیم، ولی این جمله در عمل کار آسانی نبوده و حداقل انگیزهای برای انجام این کار نداشتیم.
باید میرفتیم ..در حالی خاک پاک کربلا را ترک کردیم که از همان بدو خداحافظی آرزوی زیارت مجدد این حرم امن الهی را داشتیم.
سفر اربعین، تنها یک پیادهروی نیست؛ سفری است از خاک تا افلاک، از جسم تا روح. این سفر نشان داد که عشق به امام حسین(ع) مرزها، نژادها، و زبانها را درنوردیده و دلی واحد ساخته است. کربلا همیشه زنده است، چون عشق همیشه جاری است.
نویسنده : فاطمه دادگستر دانشجو پزشکی خبرنگار مفدا جیرفت