گاهی در شلوغی زندگی، فراموش میکنیم چقدر از خود دور شدهایم. انگار وجودمان لایهلایه با عادتها، ترسها، قضاوتها و خاطرات پوشیده شده و آن "منِ حقیقی" — همان جان آگاه و پاکی که خدا در ما دمید — پشت این لایهها پنهان مانده است. روز عرفه، فرصت بازگشت است؛ فرصتی برای روبهرو شدن با خویشتن و خالقی که همیشه در ما حضور دارد، اما ما کمتر به سوی او بازمیگردیم.
عرفه، فقط یک روز در تقویم نیست. روزی است که دلها را از دنیا میشویند تا آمادهی دیدن حقیقت شوند. در این روز، دعای امام حسین (ع) و دعای عرفه امام سجاد (ع)، ما را به سفری درونی میبرند؛ سفری از غفلت به آگاهی، از وابستگی به رهایی، از خودبینی به خدابینی. و مگر نه اینکه اولین گام شناخت خدا، شناخت خود است؟
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ هر که خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است.
اما این خودشناسی در منطق دین، فقط مرور خاطرات یا تحلیل روان نیست. خودشناسی در فرهنگ اهل بیت، یعنی نگاه عاشقانه و صادقانه به آنچه هستی. یعنی بپذیری کجاها از مسیر الهی دور شدهای، چه زخمهایی را پنهان کردهای، چه آرزوهایی را دفن کردهای و در دل چه عشقی را کمرنگ کردهای. روز عرفه، دعوت است به بازکردن چشم دل.
دعای عرفه، مدرسهی خودآگاهی است. آنجا که امام حسین(ع) در حالی که در صحرای عرفات ایستاده، با صدایی کهگویی از دل همه ما برمیخیزد، میگوید:
الهی! چه کسی است که تو را داشته باشد و چیزی را ازدست بدهد؟
این کلمات، ما را تکان میدهد. چون به یادمان میآورد که فقدان خدا، یعنی فقدان خویش. و بازگشت به خدا، یعنی بازگشت به اصالت وجودیمان.
در عرفه، انسان نه فقط طلب بخشش میکند، بلکه بر خود آگاه میشود. آگاه میشود که چه اندازه محتاج هدایت است، که غرور چگونه پنهانی در قلب رسوخ کرده، که تعلقات دنیایی چگونه مانند طنابهایی نادیدنی به گردنش بسته شدهاند. این آگاهی، مقدمهی رهایی است.
اسلام و بهویژه مکتب شیعه، پیروانش را به تأمل در باطن دعوت میکند. اگر نماز معراج مؤمن است، دعای عرفه صعود جان است. و مگر نه اینکه امامان ما بیش از آنکه به ظاهر افراد نظر کنند، دلهای آگاه را میستودند؟ خودشناسی، نردبانیست به سوی خداشناسی. کسی که خود را بشناسد، فقر و نیاز ذاتیاش را میبیند، و آنگاه دست تمنایش را تنها به سوی بینیاز مطلق دراز میکند.
در عرفه، درهای آسمان باز است؛ اما باز شدن آسمان، تنها کافی نیست اگر درهای درون ما بسته مانده باشد. برای همین است که روز عرفه، بهترین وقت برای سکوت در برابر خود و نجوا با خالق است. بهترین وقت برای مرور سال گذشتهی روحمان، برای صلحکردن با خود، برای رها کردن سنگینیهایی که دیگر به کارمان نمیآیند.
این خودآگاهی عرفانی، نه نوعی انزوا که مقدمهی حرکت است. وقتی آدمی از تاریکیهای خود آگاه شد، از ضعفها، از نیتهای ناپاک، از ریا و غفلت؛ آنگاه میتواند بذر تازهای بکارد: بذر صدق، بذر نیت خالص، بذر ایمان. از این جهت، عرفه فرصتی است برای نو شدن.
اینجاست که راز شباهت عرفه با شب قدر روشن میشود. در شب قدر، تقدیر آینده نوشته میشود و در روز عرفه، مقدرات دل. عرفه، شب قدرِ دلِ مؤمن است.
پس بیاییم این روز را ساده نگذرانیم. بیاییم در لحظهلحظهاش، با خود بنشینیم. نه از روی ملامت، بلکه با مهربانی. نه از سر ترس، بلکه با امید. بیاییم با خدایمان حرف بزنیم، از دل و دلبرمان. بیاییم خود را پیدا کنیم، تا دوباره خدا را بیابیم؛ که او در آینه وجود ما پنهان نشده، ما بودیم که پشت غبار غفلت پنهانش کردیم.
روز عرفه، آغاز یک رجعت است؛ رجعت به روشنایی، به صداقت، به "منِ خدایی" ما.