اینجا زنجان است؛ فضای جشنواره قرآنی، پر از شور و شوقِ دلهایی که با کلام خدا گره خوردهاند. توی همین فضای پُرنور، پای صحبت یکی از دخترهای شرکتکننده نشستم؛ فاطمه زمانیان، دانشجوی دانشگاه رفسنجان که آمده بود نه فقط برای رقابت، بلکه برای آشنایی با حالوهوای جشنواره و لمس لحظههایی که بوی معنویت میدهد.
با لبخندی آرام گفت: «برای حفظ بیست جزء اومدم. مسابقهم امروز نبود، ولی دلم میخواست توی این فضا باشم. همهچیز منظم و خوب بود، سالنها حس خوبی میدادن.» کنجکاو شدم بدانم این مسیر از کجا برایش شروع شده. گفت: «از هشتسالگی حفظ قرآن رو شروع کردم. اولش پدر و مادرم مشوقم بودن، ولی بعد که خودم با فضای حفظ آشنا شدم، عاشقش شدم. کلاسها، همین مسابقهها، همهشون برام انگیزه شدن که ادامه بدم.»
ازش خواستم یه لحظه تصور کنه همین الان، توی همین سالن، خدا باهاش حرف میزنه. کمی سکوت کرد و با نگاهی عمیق گفت: «فکر میکنم خدا بهم میگه اون یه سالی که بعد کنکور حفظ رو رها کردی، بعداً دلت میسوزه براش... ولی چون دوباره برگشتی، کمکت میکنم.»
وقتی ازش پرسیدم اگر قرار باشه یه آیه از قرآن رو به همهی دنیا هدیه بده، کدوم آیهست، بیدرنگ جواب داد: «الا بذکر الله تطمئن القلوب. بهنظرم دنیا بیشتر از هر وقت دیگهای به آرامش نیاز داره.»
در پایان گفت که گاهی بعضی آیات، مخصوصاً آیههای مربوط به عذاب کافران، دلش رو تکون میدن، اما الان حضور ذهن نداره که کدوم آیه بود. حرفهاش ساده بود، اما از دل میاومد. ازش خداحافظی کردم با دلِ پُر. آدمهایی مثل فاطمه زمانیان یادمون میندازن که حفظ قرآن فقط یک مسابقه نیست؛ یک مسیر نوره، یک گفتوگوی آرام و بیواسطه با خدایی که همیشه شنواست.