جورج جرداق در سال ۱۹۲۶م در یک خانواده مسیحی ارتودکس قحطانیتبار در «جدیده مرجعیون» در جنوب لبنان به دنیا آمده بود؛ در منطقه ای از زیباترین مناطق زمین و پربارترین منطقه از نظر رویدادهای تاریخی و خاطرات گذشتگان و در محیطی شیفته علم و دارای گرایش شدید به طلب معرفت رشد کرد.
پدر و مادر جرداق نیز به حضرت علی (ع) بسیار ارادت داشتند و بر سردر خانه خود، سنگی را نصب کرده بودند که روی آن جمله «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» حک شده بود. از آغاز کودکیاش، برادر بزرگترش «فواد جرداق» که لغت شناس و شاعر بود، تاثیر فراوانی در هدایت و راهنماییاش داشت.
جرج کوچک تحت تاثیر شدید برادر روشنفکرش «فواد» بود . فواد نیز به شدت از جرج حمایت می کرد و وی همان کسی بود که بارقههای اول عشق به تالیف و تحقیق در مورد امام علی (ع) را در ذهن جرج با اهدای یک نهج البلاغه به وی در همان سنین کودکی روشن کرد.
سرانجام پس از اینکه شروع به مطالعه عمیق نهجالبلاغه از منظری نو نمود، دریافت که حق صحبت پیرامون امام علی (ع) نه تنها ادا نشده است بلکه شاید در این زمینه بسیار اجحاف شده باشد. او امام علی (ع) را شخصیتی فراتر از مکان و زمان محدود یافت و عشق به این امام مسیر زندگی و تالیفات او را تغییر داد و به نویسنده دایره المعارف چند جلدی «علی، صدای عدالت انسانی» تبدیلش کرد.
وی در جلد اول این دایره المعارف با عنوان«علی (ع) و حقوق بشر» با دلایل محکم اثبات کرد که امام علی (ع) پیشرو تمام متفکران اروپا و جهان است.
در جلد دوم «علی (ع)و انقلاب فرانسه» پیشرو بودن امام علی (ع) بر فلاسفه انقلابهای بزرگ را ثابت کرد.
در جلد سوم «علی (ع) و سقراط»، از آنجایی که سقراط به عنوان پدر فلاسفه بزرگ بشری شناخته میشود، جرداق ثابت کرد که دیدگاههای امام علی (ع) و سقراط در تمام زمینهها به هم ارتباط دارد و در باقی جلدها نیز، در هر یک به نحوی و با ادبیات کم نظیری، شخصیت والای امام علی(ع) را در زمینه مرتبط به مخاطب شناسانده است.
قسمتی از یکی از جلدها را با هم میخوانیم:
«چرا گوش شنوا به دنیایت نمیسپاری تا از پدیدهٔ بزرگی آگاهت سازد که دنیا از افرادی چون او در بین نسل ها به ندرت سخن میگوید؟ چرا گوش دل و خرد به دنیایت نمیدهی که در ژرفای وجودت، خبر از مردی آورده که داستان دریادلی او را در وجدان خود دارد؟ دریادلی که چنان اوج گرفت که دنیا برایش خوار شد و زندگی کم ارزش؛ و پسران، خویشان؛ مال، قدرت و دیدن طلوع و غروب خورشید در دیدهاش بیاهمیت شده است.
چرا از دنیا درباره اندیشهای نپرسیده ای که برای انسان، روشی در حکمت به بار آورده است که از بهترین روشهای روزگاران و از نتایج ارزشمند آنهاست؟ پیشینیان آن را به یادگار نهادند و فرزندان و نوادگان آن را به ارث بردند و گرد آن حلقه زدند.
آیا خرد نیرومندی را میشناسی که از ده قرن و اندی پیش، این حقیقت بزرگ اجتماعی را بنیان نهاد و بر پندارهایی که هزاران ریشه دارد، خط بطلان کشید و اعلام کرد:«هیچ نیازمندی گرسنه نمی ماند مگر به خاطر آن چه برخورداری از آن بهره مند شده است.» و برای تثبیت این حقیقت چنین افزود:« هیچ گاه نعمتی انباشته ندیدم، جز آنکه در کنارش حق از دست رفته بود.»؟
آیا بزرگی را میشناسی که خرد کارای او از قرن ده و اندی پیش، او را بر کشف راز درست انسانیت راهنمایی کند و با انسانها پیوند ژرف داشته باشد؛ در حالی که حاکمان روزگار و پادشاهان زمانش جز در فضایی که انسانها نردبان و ابزارشان باشند، برایشان ارزشی قائل نبودند؟...»
و در آخر، جملهٔ مشهوری از جرج جرداق باقی مانده است که تا امروز، سخنی برآمده از قلب تمامی عدالت خواهان و آزادی خواهانی است که حتی اندکی علی(ع) را شناختهاند:
«ای دنیا! چه میشد که همهٔ توان خود را گرد میآوردی و در هر روزگاری، «علی»ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت می کردی!»