شیخ شهابالدین سهروردی از فلاسفه و عرفای قرن ششم است و ﯾﮑﯽ از ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖﻫﺎی ﺗﺎرﯾﺦ ﻓﻠﺴﻔﻪ اﺳﻼﻣﯽ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد. این فیلسوف بزرگ اهل سهرورد استان زنجان است و بر طبق شرایط و اعتقاداتی که داشت، در طول زندگی و بعد از مرگ، القاب مختلفی برای او به کار بردهاند. بهدلیل احاطه سهروردی بر فلسفه مشرق زمین و بنیانگذاری اصول فلسفه او بر اندیشه ایران قدیم، به او لقب «شیخ اشراق» دادهاند. از دیگر القاب سهروردی «شیخ مقتول» و «شیخ شهید» است. اعطای این القاب به شهابالدین سهروردی بهدلیل سرنوشتی است که در پایان عمر داشت. بهقول منابع تاریخی، شهابالدین سهروردی بهدلیل اعتقاداتی که داشت در هنگام بحث در یک جلسه مناظره، به او اتهام کفر زدند و او را کشتند؛ ازاینرو، لقب شیخ شهید گرفت.
فلسفه اشراق
سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را بوجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب دادهاند. او خود فلسفهاش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است. اما این تفکر فلسفه خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است.
لفظ اشراق به معنی تابش نور است، اما در اصطلاح فلسفه اشراق به معنی کشف و شهود یا ظهور انوار عقلی آنها بر نفس آدمی است. در روش اشراقی برای تحقیق در مسائل فلسفی و مخصوصا « حکمت الهی» تنها استدلال و تفکرات عقلی کافی نیست، سلوک قلبی و مجاهدات نفس و تصفیه آن نیز برای کشف حقایق ضروری و لازم است.
سهروردی در مقدمه کتاب حکمه الاشراق، در توصیف شیوهی کتاب خود مینویسد: « من پیش از این کتابهایی به روش مشاییان نگاشتم و قواعد آنها را خلاصه کردم. اما این کتاب سیاق دیگری دارد. مطالب این کتاب از راه فکر و اندیشه برایم حاصل نشده بلکه از راه دیگری آنها را به دست آوردم و سپس در جستجوی دلیل و برهان برآمدم.»
سهروردی اساس دست یافتن به شهود را جدایی جسم از روح میدانست. او حکمت اشراق را محصول شهودی معرفی میکند که از روح مقدس بر قلب او سرازیر میشد. سهروردی بر این باور بود که حکمت از طریق فکر و استدلال دریافت نمیشود که خلل در آن وارد شود. اگرچه سهروردی اهل کشف و شهود بود، اما برای پیمودن راه حقیقت، به عقل و اندیشه بی توجه نبود.
هستی شناسی
نظریه فلسفی سهروردی در مورد هستی بر نور استوار است. او در این نظریه، حقیقت الهی را «نورالانوار» نامیده و آن را حقیقتی معرفی میکند که روشنی آن چشمها را کور میکند. نور را نمیتوان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیا با نور آشکار میشوند و طبعاً باید با نور تعریف شوند. چون اشیاء و جهان در پرتو نور مشاهده میشوند، پس نورالانوار همان نور مطلق است که وجود موجودات از او کسب می شود. سهروردی مرتبه موجودات را بر اساس دوری یا نزدیکی آنها به نور مطلق، تعیین کرده و شدت و ضعف موجودات را در میزان نورانیت آنها تعریف میکند؛ یعنی به میزان درجه «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آنها میرسد.
حکمت مشرق زمین
سهروردی از طریق فلسفه اشراق، حکمت عرفان ایرانی را زنده کرد و آن را وسعت داد. وحدت میان معنی نوربخشی و شرق در واژه «اشراق» با رمز «خورشید» که طلوعش از شرق است و به همه چیز نور بخشیده و سرزمین را با نور بخشی و معرفت میشناساند، ارتباط پیدا می کند. همچنان که مغرب جایی است که خورشید افول می کند و تاریکی حکم فرماست. مغرب سرزمین ماده، جهل یا افکار بحثی (استدلال) است که در دام ساختمان منطقی خود گرفتار است. شرق برعکس، سرزمین نور و هستی و سرزمین علم و نوربخشی است که اندیشه بحثی و استدلالی را تعالی می بخشد؛ سرزمینی علمی که از صفا و تقدیس ترکیب یافته و انسان را از قید خود و جهان رها میسازد. به همین دلیل سهروردی حکمت اشراق را به شاه موبدان ایران باستان چون کیخسرو و حکمای یونان چون اسکلپیوس، فیثاغورث و افلاطون نسبت می دهد.