اسم شریفش علی (ع) است. صاحب کتاب الانوار میگوید: علی بن ابیطالب (ع) در کتاب خدا ۳۰۰ اسم دارد.[۳] مشهورترین القاب آن حضرت امیرالمؤمنین است و ابن شهر آشوب بیش از ۸۵۰ لقب برای آن حضرت ذکر نموده است.
مشهورترین کنیههای آن حضرت ابوالحسن (ع) است. اضافه بر اسامی و القابی که آن حضرت در کتابهای مختلف آسمانی به زبانهای مختلف دارند. چه اینکه آن حضرت نزد اهل آشمان معروف به شمساطیل است. در زمین جمحائیل، در لوح قنسوم، در قلم منصوم، در عرش معین، نزد رضوان امین است، زند حورالعین اصب است، در صحف ابراهیم (ع) حزبیل است، در عبرانیه بلقیاطیس، در سریانیه شروحیل، در تورات ایلیا، در زبور اریا، در انجیل بریا، در صحف حجر عین، در قرآن علی است.
والدین امیرالمؤمنین (ع)
پدر والا مقام آن حضرت، سید بطحاء حضرت ابوطالب (ع) و مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف، بانوی حرم حضرت ابوطالب (ع) است که انوار امامت و ولایت اولاً از آن خزانه عصمت و گنجینه حیاء و عفت به ظهور آمده و اولین هاشمیهای است که چنین اختر فروزندهای آورد.
آن حضرت نه تنها مادر امیرالمؤمنین (ع) بود، بلکه بعد از وفات عبدالمطلب (ع) - که شش یا هشت سال از سن مبارک پیامبر (ص) گذشته بود و آن حضرت به ابوطالب (ع) سپرده شده بود - فاطمه بنت اسد (ع) در حق پیامبر (ص) مادری میکرد و همیشه او را بر فرزندان خود مقدم میداشت و همه روزه از آن حضرت علامات نبوت را مشاهده مینمود و پیامبر خدا (ص) آن حضرت را مادر خطاب میکرد.
همچنین بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری (ع)، پیامبر (ص) فاطمه الزهرا (ع) را به فاطمه بنت اسد (ع) سپردند. ایشان برای آن حضرت مادری میکرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستی میکرد تا زمانی که از دنیا رفت.
آن حضرت در سال چهارم هجری در مدینه طیبه از دنیا رفت و در بقیع مدفون شد. هنگامی که امیرالمؤمنین (ع) خبر فوت والدهاش را به پیامبر (ص) دادند آن حضرت فرمودند: «او مادر من بود». بعد عمامه و لباسش را داد که فاطمه (ع) را به آنها کفن کنند و خود حضرت بر جنازه نماز خواند و چهل تکبیر بر جنازه گفت و فرمود: «چون چهل صف از ملائکه به جنازهاش نماز خواندند چهل تکبیر گفتم». بعد در قبر خوابید و هنگام دفن او را تلقین فرمود و دربارۀ او دعا کرد.
نور امیرالمؤمنین (ع) در اصلاب پدران
حدیث ولادت امیرالمؤمنین (ع) هم دلالتی بر صلابت ایمان فاطمه بنت اسد (ع) مادر آن حضرت دارد.[۱۰] نوری که از عرش پروردگار آمده بود، در انبیاء و اوصیاء یکی بعد از دیگری منتقل شده تا به عبدالمطلب (ع) رسید و بعد آن نور دو قسم شد. نوری در پیشانی مبارک عبدالله (ع) پدر بزرگوار پیامبر (ص) که آن نور بعداً به پیشانی آمنه (ع) و سپس در صورت مبارک خاتم الانبیاء (ص) منتقل شد. نصف دیگر نور در پیشانی مبارک ابوطالب (ع) قرار گرفت.
خداوند به ابوطالب (ع) چند فرزند عطا فرمود: عقیل، طالب، جعفر، فاخته یا ام هانی، جمانه و علی امیرالمؤمنین (ع). هنگامی که خداوند علی (ع) را به ابوطالب و فاطمه بنت اسد (ع) داد، آن نور در صورت فاطمه بنت اسد (ع) درخشندگی میکرد.
محل ولادت امیرالمؤمنین (ع)
مکان ولادت امیرالمؤمنین (ع) اشرف بقاع یعنی حرم است. اشرف اماکن حرم مسجد است و اشرف بقاع مسجد کعبه است. مولودی جز آن حضرت در آن مکان به دنیا نیامده است، آن هم در سید ایام روز جمعه، در ماه حرام و در بیتالحرام!
امیرالمؤمنین (ع) سه روز چشم مبارک را باز نکرد تا او را خدمت پیامبر (ص) آوردند. آنجا بود که چشم باز کرد. آن حضرت فرمود: «او مرا مخصوص به نظر خود قرار داد و من او را مخصوص به علم خویش قرار دادم».[۱۲] سپس آن حضرت را در آغوش کشید به منزل ابوطالب (ع) آورد.
پیشگویی از ولادت امیرالمؤمنین (ع)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید: راهبی بود به نام «مثرم بن رعیب» که ۱۹۰ سال عبادت کرد بود، ولی حاجتی از خدا نخواسته بود. روزی از خداوند خواست یکی از اولیائش را به او بنمایاند. خداوند متعال جناب ابوطالب (ع) را نزد او فرستاد و بعد از آن که راهب دانست این آقا چه کسی است، به آن حضرت بشارت داد که ای ابوطالب، خداوند به تو پسری عنایت میفرماید که او ولی خداست و اسم شریف او علی است. هنگامی که او را درک کردی سلام مرا به او برسان و به او بگو که مثرم راهب، اقرار میکند به وحدانیت خدا و به ولایت تو یا امیرالمؤمنین (ع) شهادت میدهد.
هنگام رفتن جناب ابوطالب (ع) خرما و انگور و انار بهشتی میل فرمودند و به منزل آمدند. فاطمه بنت اسد (ع) بانوی حرم جناب ابوطالب (ع) هم خرمایی که پیامبر (ص) به آن حضرت داده بودند میل فرمود. پیامبر (ص) فرموده بودند: این خرما را کسی میخورد که مقر به توحید و نبوت من باشد.
بعد از آنکه پدر و مادر آن حضرت، میوههای بهشتی را میل فرمودند وجود حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب (ع) به وجود آمد. هنگامی که فاطمه بنت اسد (ع) حامل آن وجود شریف شد، به زیبایی و نورانیتش افزوده شد.
انعقاد نطفه امیرالمؤمنین (ع)
هنگامی که وجود شریف آن حضرت در بطن فاطمه بنت اسد (ع) قرار گرفت در مک زلزله شد و قریش بتها را به کوه ابوقبیس آوردند، ولی زلزله بیشتر شد و بتها به رو افتادند. آنان به ابوطالب (ع) پناه بردند و آن حضرت بالای کوه آمد و فرمود: «مردم در این شب اتفاق مهمی افتاده است. خداوند خلقی را آفریده که اگر از او اطاعت نکنید اقرار به ولایت او ننمایید و شهادت به امامت او ندهید این زلزله ساکن نمیشود. پس به اطاعت و ولایت و امامت او اقرار کنید». سپس در حالی که اشک میریخت دستان مبارک را بلند نمود و فرمود: «پروردگار من و آقای من، تو را میخوانم به محمدیت پسندیده و علویت بلند مرتبه و به فاطمیت درخشنده و نورانی که بر سرزمین تهامه به رحمت و مهربانی خویش لطف بفرمایی». دیگران آمین گفتند. دعا که تمام شد زلزله پایان یافت. عربها در زمان جاهلیت تاگرفتار میشدند این دعا را میخواندند و گرفتاری برطرف میشد.
جعفر بن ابیطالب (ع) صدای آن حضرت را از شکم مادر شنید و بیهوش شد. همچنین فاطمه بنت اسد (ع) به قصد طواف گرد خانه خدا میرفت، ولی ناگهان آن حضرت از داخل شکم دو پای خود را به شدت فشار میداد و نمیگذاشت مادرش به محلی که بتها نصب شدهاند نزدیک شود و حال آنکه مادرش برای عبادت خانه خدا را طواف میکرد. زمانی دیگر، بتها در مقابل آن فرزند به دنیا نیامده به صورت به زمین میافتادند. شیر درنده طائف در برابر ابوطالب (ع) تعظیم کرد. هنگامی که آن حضرت علی را جویا شد شیر گفت: شما پدر اسد الله و کمک محمد پیامبر خدا (ص) و مربی شیر خدا هستی.
مادر امیرالمؤمنین (ع) در کعبه
شب جمعه سیزدهم رجب بانوی بزرگوار ابوطالب (ع) احساس درد کرد، ولی با قرائت نامی مخصوص آرامش پیدا کرد. هنگامی که جناب ابوطالب (ع) خواست زنانی از قریش را برای کمک فاطمه بنت اسد (ع) بیاورد، از گوشه خانه ندایی رسید: «ای ابوطالب، صبر کن چرا که دست نجس نباید ولی خدا را لمس کند».
صبح هنگام فاطمه بنت اسد (ع) ندایی شنید: «ای فاطمه به خانه ما بیا». ابوطالب (ع) و پیامبر (ص) آن حضرت را به مسجد الحرام آوردند. عباس بن عبدالمطلب که به همراه جماعی در مسجد نشسته بودند، دیدند که فاطمه (ع) وارد مسجد الحرام شد و در مقابل کعبه ایستاد و نگاهی به سوی آسمان نمود و چنین فرمود: «پروردگارا، من به تو و به پیامبران و کتابهایی که از جانب تو آمدهاند ایمان دارم. من کلام جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم و او بوده که این خانه را بنا کرد و به حق فرزندی که در شکم من است و با من سخن میگوید و با گفتارش با من انس میگیرد و من یقین دارم که یکی از آیات و نشانههای توست، که این ولادت را بر من آسان فرمایی».
ناگهان حاضرین در مسجد الحرام دیدند که دیوار پشت آن سمتی که در کعبه است شکافته شد و فاطمه بنت اسد (ع) داخل شد. هر چه کردند قفل در کعبه را باز کنند ممکن نشد و دانستند که حکمت خداوند در کار است.
فاطمه بنت اسد (ع) میفرماید: هنگامی که داخل کعبه شدم دیدم حوا، ساره، آسیه مادر موسی بن عمران و مریم مادر عیسی آمدند. آنان به من سلام کردند: «السلام علیک یا ولیه الله» و در مقابلم نشستند.
آنچه در ولادت خاتم الانبیاء (ص) انجام دادند در ولادت علی بن ابیطالب (ع) نیز انجام دادند، چه اینکه فاطمه بنت اسد (ع) در هنگام ولادت پیامبر (ص) حضور داشت و به ابوطالب (ع) ماجرا را خبر داد. حضرت ابوطالب (ع) قبلاً به او فرموده بود: «۳۰ سال صبر کن تا خدا مولودی به تو عنایت کند مثل خاتم الانبیاء (ص) مگر در نبوت که وصی و وزیر او خواهد شد».
روز ولادت امیرالمؤمنین (ع)
روز جمعه علی بن ابیطالب (ع) مانند خورشید بر روی سنگ سرخ در گوشه راست کعبه طلوع فرمود. همین که قدم بر زمین کعبه نهاد، به سجده افتاد و دستها را سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اشهد ان لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی محمد رسول الله، بمحمد یختم الله النبوه و بی یختم الوصیه و انا امیرالمؤمنین» : «شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست و محمد (ص) پیامبر خداوند است و علی وصی محمد رسول الله (ص) است. به محمد نبوت ختم میشود و به من وصایت کامل و تمام میشود و منم امیرالمؤمنین».[۱۹] سپس فرمود: «جاء الحق و زهق الباطل» : «حق آمد و باطل رفت».
در این هنگام که وجود سرپا جودش پای بر این عرصه خاکی نهاده بود، بتهایی که در کعبه بود به صورت به زمین افتادند و آسمانها نورانی شد. شیطان فریاد برآورد: «وای بر بتها و بت پرستان از این فرزند»!
سخنان امیرالمؤمنین (ع) پس از ولادت
آنگاه سلام بر زنان بهشتی نمود و حال آنان را پرسید. بانوان بهشتی او را در آغوش گرفتند و حضرت با آنان تکلم فرمودند. هنگامی که حضرت حوا (ع) او را در آغوش گرفت، آن حضرت فرمود: «سلام بر توای مادر، حوا»! حوا (ع) پاسخ داد: سلام بر تو پسرم! علی بن ابی اطالب (ع) از حال حضرت آدم پرسید. حوا (ع) پاسخ داد: غرق در نعمتهای خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. در این هنگام که آن حضرت داخل کعبه بود ابوطالب (ع) در کوچه و بازار صدا میزد: بشارت باد شما را که ولی خدا ظاهر شده است، همان کسی که وصایت به او تمام و کمال میشود.
بعد از رفتن زنان بهشتی، پیامبران الهی حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی (ع) آمدند. امیرالمؤمنین (ع) با دیدن آنان حرکتی نمود و تبسم فرمود و آن بزرگواران بر حضرتش سلام کردند: «سلام بر توای ولی خدا و خلیفه پیامبر خدا».
حضرت در جواب فرمود: «علیکم السلام و رحمه الله و برکاته»؛ و جداگانه بر هر یک سلام نمودند. آن بزرگواران یکی بعد از دیگری او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و زبان به مدح او گشودند و رفتند. سپس ملائکه آمدند و او را به آسمانها بردند و باز آوردند و بردند و هر بار کلماتی مخصوص در فضایل و مناقب حضرت میفرمودند.
فاطمه بنت اسد (ع) میفرماید: با دوم در حالتی آن حضرت را آوردند که او را در حریر سفید بهشتی پیچیده بودند و به من گفتند: «او را از چشم بینندگان حفظ کن که ولی رب العالمین است. بدانکه وارد بهشت نمیشود مگر کسی که ولایت او را بپذیرد و امامت و ولایت او را تصدیق کند. خوشا به حال آن که تابع اوست و وای بر کسی که از او رویگردان شود. مثل او چون کشتی نوح است. هر که به آن پیوست نجات مییابد و هر که از آن بازماند غرق میشود و سقوط میکند». سپس در گوش او مطلبی گفتند که من نفهمیدم. بعد او را بوسیدند و برخاستند و بیرون رفتند و من ندانستم از کجا خارج شدند.
سه روز در کعبه
فاطمه بنت اسد (ع) بعد از سه روز که مهمان الهی بود فرزند مبارک و محترم خود را در آغوش گرفته آماده خروج از کعبه شد که هاتفی غیبی چنین ندا داد: «ای فاطمه، نام این مولود را علی بگذار، چرا که من خدای علی اعلی هستم. من نام او را از نام خود گرفتهام و او را ادب آموختهام و امر خود را به او سپردهام و او را بر غوامض علم خود آگاهی دادهام، او در خانه من به دنیا آمده است. او اول کسی است که بر فراز خانه من اذن میگوید و بتها را میشکند و آنها را زا بالای کعبه به صورت میاندازد. خوشا به حال کسی که او را دوست میدارد و از او اطاعت میکند و او را یاری مینماید. وای بر کسی که بغض او را دارد و از او سرپیچی میکند و او را خوار مینماید و حق او را انکار مینماید».
در این سه روز در هر محفلی سخن از ولادت این مولود مبارک و استثنایی بود، بخصوص باز نشدن قفل در کعبه، شکافته شدن دیوار کعبه در روز و دیدن آن توسط کفار، این مطلب را به صورت یک مسئله عمومی درآورده بود.
طلوع نور علی (ع) در آغوش پیامبر (ص)
صبح روز چهارم در مقابل دیدگان به انتظار نشسته، ناگهان دیوار کعبه از مکان قبلی شکاف برداشت به حدی که فاطمه بنت اسد (ع) با فرزند عزیزش از آنجا خارج شدند. مردم همه نگاه میکردند و قبل از سؤال کسی، فاطمه بنت اسد (ع) از بعضی وقایع داخل خانه خبر داد و از عظمت آن مولود و غذاهای بهشتی و اینکه نام این حضرت به ندای آسمانی علی (ع) است.
ابوطالب (ع) و پیامبر (ص) پیش آمدند و فاطمه بنت اسد (ع) با مولود پیش آمد. حضرت مولی الموالی علی (ع) فرمودند: «السلام علیک یا ابه و رحمه الله و برکاته». ابوطالب (ع) فرمود: «و علیک السلام یا بنی و رحمه الله و برکاته» و آن حضرت را در آغوش گرفت. امیرالمؤمنین (ع) چشمان مبارک به صورت پیامبر (ص) باز کرد و تبسم فرمود و خود را حرکتی داد و فرمود: «السلام علیک و رحمه الله و برکاته».
پیامبر (ص) پاسخ سلامش را داد و آن حضرت را در آغوش گرفت و بوسید و دست در دست او گذاشت. آنگاه امیرالمؤمنین (ع) دست راست بر گوش نهاد و اذان و اقامه فرمود و به یگانگی خداوند عزوجل و نبوت پیامبر (ص) شهادت داد. سپس از پیامبر (ص) برای قرائت کتب آسمانی اجازه خواست. بعد از آنکه پیامبر (ص) اجازه فرمود، سینه را صاف کرد و آنچه در صحف حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی (ع) بود قرائت فرمود. سپس شروع به قرائت قرآن نمود که هنوز نازل نشده بود. آن حضرت سوره مبارکه مؤمنون را آغاز کرد: «قد افلح المؤمنون ...». سپس در حالتی که آن حضرت در آغوش رسول الله (ص) بود به خانه ابوطالب (ع) بازگشتند.
فاطمه بنت اسد (ع) میفرماید: هنگامی که از کعبه خارج شدم و فرزند را نزد پیامبر (ص) گذاشتم، آن حضرت با زبان مبارک دهان علی (ع) را باز کرد و او را با آب دهان مبارک تحنیک کرد و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آن حضرت گفت و فرمود: «این مولودی است که بر فطرت به دنیا آمده است».
در روز سوم ولادت حضرت یا روز سوم خروج از کعبه و در بعضی اقوال دهم ذیالحجه، حضرت ابوطالب (ع) ولیمه مفصلی داد و فرمود: «بیایید برای ولیمۀ علی بن ابیطالب و قبلاً هفت بار کعبه را طواف کنید و بعد بر فرزندم علی (ع) سلام کنید».
کودکی علی (ع) با پیامبر (ص)
امیرالمؤمنین (ع) درباره دوران کودکی خود و همراه بودن با پیامبر (ص) چنین میفرمایند: به هنگام کودکی، پیامبر (ص) مرا به دامان میگرفت و به سینه میچسباند. غذا را میجوید و به دهانم میگذارد. از بوی خوش خویش به مشام جانم می بویانید. او در گفتارم دروغ و در کردارم اشتباه و نادانی نیافت. خداوند پیامبر (ص) را از هنگام شیر خوارگی با بزرگترین فرشتگان همراه کرد تا شبانه روز او را در راه بزرگواریها و نیکیهای جهان رهنمون باشد. من نیز از پیامبر (ص) پیروی میکردم تا چنانکه کودک شیرخواری از مادر فرمان میبرد و از کردارهای او پیروی میکند. هر سال به کوه حرا میرفت و در این هنگام هیچ کس جز من او را نمیدید.