سه‌شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۲ - ۲۱:۵۰

تهیه شده در واحد چند رسانه ای مفدا جهرم

پادکست/ کاروان عشق قسمت اول

کاروان عشق

این کاروان نیست که پیش می رود؛ حادثه است. این بیابان‌های داغ است که گام های کاروان را به دوش می‌کشد، ظهر دم کرده، بیابان‌های تفتیده، اتفاق است که بر تن دقایق، عرق کرده است.

به گزارش مفدا-جهرم، کاروان، آرام آرام با صدای زنگ شتران و شیهه اسبان رهسپار می شود.

کربلا نفس نفس می‌زند و فرات تشنه تر از همیشه، در خویش می‌جوشد و سر بر جداره‌ها می‌کوبد…

غریبی سید و سالار شهیدان، گوش عالم را کر کرده است.

آیا کسی هست در این عالم که فریاد هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی را نشیده باشد؟

اول محرم است و کاروان حسینی در حرکت

" تعداد هزار سواره نظام به فرماندهی حُر، مأمور از طرف عبیدالله بن زیاد لعنة الله علیه" به سوی کاروان در حرکت بودند.


امام به یارانش فرمود: از آن‌ها پذیرایی و آن‌ها را که تشنه اند سیراب کنید.

در مسیری که امام از مکه حرکت کرد روز ۸ ذی الحجه تا رسیدن به کربلا با افراد و کاروان‌های مختلفی دیدار و ملاقات داشت.


از جمله این دیداردها دیدار با عبدالرحمن حُر بود که امام از او خواست به کاروان کربلا بپیوندند او امتناع کرد .


امام و یارانشان، حرکت کردند و به دشتی بـی آب و علف رسیدند. اسب امام ایستاد.

امام فرمود: نام این زمین چیست،

زهیر گفت: نام‌های مختلف دارد، یکی از نام هایش عقر و نام دیگرش کربلا است.


امام فرمود: اینجا قافله را نگه دارید و خیمه‌ها را بپا دارید این جا نامی است آشنا،

وقتی با پدرم به سوی صفین می‌رفتیم اینجا استراحت کرد و از خواب بیدار شد و گفت: در خواب دیدم این دشت پر از خون است و حسین در آن خون غوطه ور است…...


روزی که کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا رسید روز دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری بود. پس از این روز، کار بر آنان سخت شد و هر روز محاصره سپاه کوفه تنگ و تعداد آنان افزوده می‌شد به نحوی که امام علیه السلام جنگ را قطعی می‌دانست

.پادکست/ کاروان عشق قسمت اول