سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ - ۰۵:۰۰

سلام من به سوگواران در بیست و پنجم شوال، سلام من به عالِمِ عالمیان امام ششم شیعیان، سلام من به خورشید پنهان در خاک بقیع، امام جعفر صادق(ع)

امام صادق(ع)

امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند بخشش‌هایی به مردمی داد و شکرش نکردند و آن نعمت‌ها وبال آنها شد و مردمی را به مصیبت‌ها گرفتار کرد و صبر کردند، و بلاها برای آنها نعمت شد.»۱

به گزارش مفدا بهشتی - آن روز یکی از شلوغ‌ترین ایام حج بود، یونس بن یعقوب گوید: «امام جعفر صادق(ع) چند روز قبل از شروع مراسم حج آنجا تشریف داشت، من، حمران و ابوجعفر و بن سالم و قیس ماصر که همگی علم کلام خوب می دانستند را همراه آوردم، چون همگی در مجلس حاضر شدیم، آن حضرت سر از خیمه بیرون کرد چشم حضرت به شتری افتاد که به دو می آمد، فرمود: قسم به ربّ کعبه که این هشام است!»

ما فکر کردیم مقصود حضرت؛ هشام از اولاد عقیل است که او را بسیار دوست می داشت، که ناگاه هشام بن حکم وارد شد و او در آغاز روئیدن موی رخسار بود و همه ما از او بزرگسال‌تر بودیم. امام صادق(ع) برایش جا باز کرد و فرمود: «هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست.» سپس فرمود: «ای حمران با مرد شامی سخن بگو.» پس او وارد بحث شد و بر شامی غلبه کرد.

سپس فرمود: «ای طاقی تو با او سخن بگو.» او هم سخن گفت و غالب شد. سپس فرمود: «ای بن سالم تو هم گفتگو کن،» او با شامی برابر شد و کارشان به تعارف کشید و پیروز و غالبی نداشت. سپس امام صادق(ع) به قیس ماصر فرمود: «تو با او سخن بگو،» او وارد بحث شد و حضرت از مباحثه آن دو می خندید زیرا مرد شامی گیر افتاده بود. پس به مرد شامی فرمود: «با این جوان(هشام بن حکم) صحبت کن،» گفت: «حاضرم.»

سپس شامی به هشام گفت: «ای جوان درباره امامت این مرد از من بپرس،»

هشام (از این بی ادبی) آنچنان به خشم آمد که می لرزید، پس هشام گفت: «ای مرد، آیا پروردگارت به مخلوقش خیراندیش تر است یا مخلوق به خودشان؟»

شامی: «بلکه پروردگارم نسبت به مخلوق خود خیراندیش تر است.»

هشام: «در مقام خیراندیشی برای مردم چه کرده است؟» شامی: «برای ایشان حجت و دلیلی بپا داشته تا متفرق و مختلف نشوند و او ایشان را با هم الفت دهد و ناهمواری‌های ایشان را هموار سازد و آنان را از قانون پروردگارشان آگاه سازد.»

هشام: «او کیست؟»

شامی: «رسول خدا(ص) است،»

هشام: «بعد از رسول خدا(ص) کیست؟»

شامی: «قرآن و سنت و است،»

هشام: «قرآن و سنت برای رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟»

شامی: «آری،» هشام: «پس چرا من و تو اختلاف کردیم و برای مخالفتی که با تو داریم از شام به اینجا آمدی؟! و تو پنداری که رأی و نظر راه دین است و تو خود معترفی که رأی و نظر بر یک قول واحد مختلف جمع نمی گردد!»

مرد شامی در حالت تفکر و اندیشه خاموش ماند، امام صادق(ع) به او گفت: «چرا سخن نمی گویی،»

گفت: «اگر بگویم اختلاف نکرده ایم ستیزه و جدل کرده ام و اگر بگویم قرآن و سنت از ما رفع اختلاف می کند، باطل گفته ام زیرا عبارات کتاب و سنت معانی مختلفی را متحمل است. ولی همین استدلال به سود من و زیان هشام است!»

حضرت فرمود: «از او بپرس تا بفهمی که سرشار است.»

پس این بار شامی به هشام گفت: «ای مرد، چه کسی به خلق خیراندیش تر است؛ پروردگارشان یا خودشان؟!»

هشام: «پروردگارشان از خودشان خیراندیش تر است.»

شامی: «آیا پروردگار شخصی را بپا داشته است که ایشان را متحد کند و ناهمواریشان را هموار سازد و حق و باطل را به ایشان بازگوید؟»

هشام: «آری.»

شامی: «او کیست؟» هشام: «در ابتدای شریعت، رسول خدا(ص) بود اما پس از او عترت آن حضرت می باشند.»

شامی: «عترت پیامبر کیست که قائم مقام او و حجت می باشد؟»

هشام: «امروز یا در گذشته؟»

شامی: «امروز کیست؟»

هشام (با اشاره به امام صادق(ع)) گفت: «همین شخصی که بر مسند نشسته و از اطراف جهان بسویش رهسپار گردند و به میراث علمی که از پدرانش دست به دست گرفته خبرهای آسمان و زمین را برای ما بازگوید.»

شامی گفت: «من چگونه می توانم آن را بفهمم؟»

هشام گفت: «هر چه خواهی از او بپرس.»

شامی گفت: «عذری برایم باقی نگذاشتی، بر من است که بپرسم.»

امام صادق(ع) فرمود: «ای شامی، می‌خواهی گزارش سفر و راهت را به خودت بدهم؟ چنین بود و چنان بود. شامی با سرور و خوشحالی می گفت: راست گفتی، اکنون به خدا اسلام آوردم.»

امام(ع) فرمود: «نه، بلکه اکنون به خدا ایمان آوردی، اسلام پیش از ایمان است به وسیله اسلام از یکدیگر ارث برند و ازدواج کنند و به وسیله ایمان ثواب برند.»

شامی عرض کرد: «درست فرمودی؛ من نیز شهادت می دهم که جز الله هیچ معبودی شایسته عبادت نیست و محمد(ص) رسول خدا است و تو جانشین اوصیایی.»

سپس امام صادق(ع) رو به حمران کرده و فرمود: «تو سخنت را دنبال حدیث می بری(سخنانت مربوط است) و به حق می رسی.» و به هشام بن سام متوجه شده و فرمود: «تو در پی حدیث می گردی ولی قدرت تشخیص نداری (قصد داری مربوط سخن بگوئی ولی نمی توانی)،» پس رو به احوال نموده و فرمود: «تو بسیار قیاس می کنی، از موضوع خارج می شوی، مطلبی باطل را به باطلی رد می کنی و باطل تو روشنتر است.»

سپس رو به قیس ماصر کرده و فرمود: «سخن تو به گونه ای است که هر چه خواهی به حدیث پیامبر نزدیکتر باشد دورتر شود، حق را به باطل می آمیزی با آن که حق اندک از باطل بسیار بی نیاز می کند، تو و احول از شاخه ای به شاخه ای می پرید و بامهارتید.»

یونس گوید: به خدا من فکر می کردم آن حضرت نسبت به هشام همتای آنچه درباره آن دو گفت، می فرماید ولی فرمود: «ای هشام تو به هر دو پا به زمین نمی خوری (یعنی طوری که جوابی برایت نباشد) تا خواهی به زمین برسی پرواز می کنی (یعنی به محض شکست خود را نجات می دهی) همچو تویی باید با مردم سخن بگوید، خود را از لغزش نگهدار، شفاعت ما در پی آن به خواست خداوند می آید.» ۲

ابو عبدالله، جعفر بن محمد الصادق معروف به جعفر صادق(ع)، امام ششم شیعیان است. وی فرزند امام محمد باقر(ع) و ام‌فروه است. امام صادق(ع) در ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳(ه.ق) در مدینه بدنیا آمد. او بیشترین سال عمر را در میان یازده امام اول شیعیان داشته‌ است.

برای آن حضرت القاب متعددی چون فاضل، قائم، طاهر و کامل و صابر و ... است که هر کدام به نوعی صفت و حقیقتی را در ایشان نشان می دهد. معروف ترین لقب ایشان «صادق= راستین و راستگو» است.

در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است: «به هنگامی که پسرم جعفر بن محمد بدنیا آمد، او را صادق بخوانید، بدان خاطر که در تداوم امامت، فرزندی به دنیا می آید که به همین نام (جعفر) موسوم می شود و بدون حقی دعوی امامت می کند و او را جعفر کذاب می نامند.» ۳

پس از شهادت امام محمد باقر(ع) امام صادق(ع) به مدت ۳۴ سال امامت شیعیان را عهده دار بودند.

زمان امامت امام صادق(ع)، شرایط ویژه فرهنگی بر جامعه حاکم شده بود. دانش های گوناگون اعم از اسلامی و تجربی پدید آمده بود و هرکس نظریه ای جدید بیان می کرد، مردم از این همه پیشرفت علم شگفت زده بودند. از طرفی به جهت درگیری‌هایی که بین دو جریان اموی و عباسی وجود داشت، فضای اجتماعی کمی بازتر شده بود آنزمان دوران طلائی شیعه می‌باشد. موقعیتی به وجود آمد که امام توانست در آن، شاگردان بسیاری را تربیت کند و روح تازه‌ای در کالبد شیعه بدمد بطوری که به بیان برخی از مورخان و محدثان امام چهار هزار نفر شاگرد تربیت کرده‌اند.

سرانجام پس از ۳۴ سال تلاش بی وقفه امام جعفرصادق(ع) در راه بیان حقایق و معارف دینی، حقیقت دین که دچار انحرافات بسیاری شده بود بار دیگر زنده شد و اصول اعتقادی صحیح دین اسلام تبیین گردید. این حرکت عظیم علمی سبب شد تا هرگونه شک و شبهه پیرامون مسائل دینی رخت بندد و در پی پاسخ های روشن و کافی به حاشیه رانده شود. از آن زمان تاریخ مذهب شیعه با نام مبارک امام جعفر صادق(ع) همراه و ملازم شد. کاری که امام صادق(ع) انجام دادند، بسیار بدیع و اندیشیده بود.

همچنین امام(ع) مجموعه‌ای از نمایندگان را در مناطق مختلف اسلامی تعیین کرد که از آن با نام سازمان وکالت یاد می‌شود. این سازمان وظایفی چون دریافت وجوه شرعی مانند خمس، زکات، نذر و هدایای شیعیان و تحویل آنها به امام، رسیدگی به مشکلات شیعیان، ایجاد ارتباط میان ائمه و شیعیان و پاسخ به سؤالات شرعی آنها را برعهده داشت. سازمان وکالت در زمان ائمه بعد گسترش یافت و در غیبت صغرا به وسیله چهار نائب امام زمان به اوج رسید و با آغاز دوره غیبت کبرای امام زمان و مرگ وکیل چهارم او علی بن محمد سمری پایان یافت.

زبان مادری دانش را تنها از کلمات تو می شد آموخت. کلمات پر اندیشه ای که در جوار جهالت ها و حماقت ها ناشنیده می ماند و اندک بودند آنان که در زلالی این کلمات، وضو می ساختند تا به دیدار خداوند بروند. اینک کدامین واژه ها پس از تو شگفتی خلقت را برای مردمان بی تفهیم آشکار کند؟ اینک کدامین لهجه، سوگ تو را به انسان بی خبر بفهماند.

اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند، که در دانشگاه هستی، بزرگ استاد علوم را کشتند.

امام صادق(ع) با سن شصت و پنج سال در ماه شوال سال ۱۴۸ هجری به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانیده بود، به شهادت رسید.

امام(ع) در آخرین لحظات حیات که مرگ را نزدیک دید، دستور داد که تمام خانواده و خویشان نزدیکش بر سر بالینش جمع گردند و پس از آن که همه آنان در کنار امام حاضر شدند، چشم بگشود و به صورت یکایک آن ها نظر افکند و فرمود: «شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد نمی رسد.» سپس به فرزندان خود فرمودند: «بکوشید که جز مسلمان نمیرید» و به خانواده خود وصیت کرد که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در منی برای او مراسم عزاداری بر پا کنند و امام کاظم(ع) را برای چندمین بار به امامت منصوب کرد.

بخشی از وصیت امام راجع به مردم بود که رئوس آن دعوت به وقار و آرامش، حفظ زبان، پرهیز از دروغ و تهمت و دشمنی، دوری از تجاوز کاری، پرهیز از حسادت و ترک معاصی و... بود. بخشی از سفارش های او درباره غسل و کفن و قبر خود بود که احکام اسلامی در این زمینه وجود دارد.

چون امام(ع) به اعلا علیین عروج کرد، بر طبق وصیتشان، امام کاظم(ع) امام را غسل دادند سپس او را کفن کردند سپس در پارچه یا پیراهنی(لباس احرام) که یادگار جدش امام سجاد(ع) بود پیچیده و محفوظ کرد.

«همانا به سوی جنازه امام صادق(ع) رفتند و آن را بر شانه و دوش خود گرفتند و حمل کردند آیا می ‏دانید که چه شخصیتی را به سوی خاک قبر، حمل می‏ کنید؟ کوه سر برافراشته‏ای بر فراز بلند و بسیار مرتفع را (می ‏نگرم) آنها خاک قبر را بر روی جنازه او می ‏ریزند، بهتر این است که آن خاک را بر سرهای خود بریزند.» ۴

از امام صادق(ع) پرسیده شد: «مردانگی چیست؟» فرمودند: «خدا تو را آنجا که منع کرده، نبیند و آنجا که امر کرده، گم نکند.»۵

مزار امام صادق(ع) در قبرستان بقیع تا سال ۱۲۲۰ قمری در قبه و بارگاه خود مرکز زیارت و توسل بود. اما در این سال، وهابی مسلکان از خدا بی خبر، آن را ویران کردند. پس از این واقعه‌ تاریخی اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردن امکانات ویژه‌ای، مرقدهای تخریب‌ شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مرقدهای زیارتی و در واقع مکان زیارتی - سیاحتی مسلمانان تبدیل‌ شد. اما متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بار دیگر بقیع را که متعلق به گروه خاصی نیست و میراث دینی و فرهنگی همه ملت‌ها محسوب می‌شود در ۸ شوال سال ۱۳۴۴ تخریب کردند و کمتر چیزی که از این آثار پرارزش باقی مانده است. قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید. در فضیلت بقیع احادیث و روایات متعددی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است. رسول خدا(ص) در بقیع حضور می یافتند و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‌کردند: «درود بر شما، خداوند ما و شما را بیامرزد، شما پیشاهنگانِ ما بودید و ما هم در پی شما خواهیم آمد.»

بنابر نقل مورخان آنچنان بقیع خراب شد که به تپه ای از پاره سنگ و پاره آجر تبدیل شد و از کینه وهابیان به گونه ای زیر و رو گشت که به منطقه ای زلزله زده شباهت پیدا کرد.

یکی از جهانگردان غربی به نام میسترکه به فاصله کوتاهی از ویرانی این حرم بقیع را دیده، ویرانی و خرابی آنجا را این گونه ترسیم می کند: “چون وارد بقیع شدم، آنجا را همانند شهری دیدم که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه ای تبدیل شده است،زیرا در جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی توان دید. ولی این ویرانی ها و خرابی ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی بلکه با عزم و اراده انسانها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه های زیبا و سفیدرنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان گردیده است.”

آری رنجنامه نانوشته شیعه، بر خاک و سنگ مزار صادق آل‌پیامبر، گویاتر از هر زمان به شِکْوه و شهادت ایستاده است و نشانی است بر مظلومیت این راه راست هدایت، انشاءالله با یاری حضرت حق ما نیز شیعه صادقانه امام صادق(ع) باشیم انشاءالله.

« فرمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله را امتثال نکردند درباره هادیان خلق یکی بعد از دیگری، امت همه کمر بر دشمنی آنها بسته و متفق شدند بر قطع رحم پیغمبر(ص) و دور کردن اولاد طاهرینش جز قلیلی از مؤمنان حقیقی که حق اولاد رسول را رعایت کردند، تا آنکه بظلم ستمکاران امت گروهی کشته و جمعی اسیر و فرقه‏ای ‏دور از وطن شدند و قلم قضا بر آنها جاری شد به چیزی که امید از آن حسن ثواب و پاداش نیکو است. چون زمین ملک خداست و هر که از بندگان را بخواهد وارث ملک زمین خواهد کرد عاقبت نیک عالم با اهل تقوی است و پروردگار ما از هر نقص و آلایش پاک و منزه است و وعده او قطعی و محقق الوقوع است و ابدا در وعده پروردگار خلاف نیست و در هر کار در کمال اقتدار و علم و حکمت است.

پس باید بر پاکان اهل بیت پیغمبر و علی صلی الله علیهما و آله ما گریه کنند و بر آن مظلومان عالم ندبه و افغان کنند و برای مثل آن بزرگواران اشک از دیدگان بارند و ناله و زاری و ضجه و شیون از دل برکشند که، کجاست حسن بن علی، کجاست حسین بن علی، کجایند فرزندان حسین آن پاکان عالم که هر یک بعد از دیگری رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند. کجا رفتند خورشیدهای تابان و ماه های فروزان، کجا رفتند ستارگان درخشان، کجا رفتند آن رهنمایان دین و ارکان علم و دانش کجاست حضرت بقیة الله که عالم خالی از عترت هادی امت نخواهد بود ....

آیا کسی هست که مرا یاری کند تا بسی ناله فراق و فریاد و فغان طولانی از دل برکشم، کسی هست که جزع و زاری کند.

آیا چشمی می ‏گرید تا چشم من هم با او مساعدت کند و زار زار بگرید.»۶

زین ماتمی که چشم ملایک ز خون، ترست، گویا عزای صادق آل پیمبرست، شهادت مظلومانه امام صادق(ع) تسلیت باد.

پی نوشت ها:

۱) تحف‌العقول، ص۳۵۹

۲) احتجاج طبرسی - ترجمه جعفری، ج۲، ص۲۸۳ تا ص۲۸۹

۳) زندگانی امام جعفر صادق(ع)، ترجمه بحار الأنوار، ص۷

۴) نگاهی بر زندگی چهارده معصوم(ع)، شیخ عباس قمی, ص۲۷۱

۵) تحف‌العقول، ص۳۵۹

۶) فرازی از دعای ندبه امام صادق(ع)

انتهای خبر

کد خبرنگار: ۱۱۰۲۱۷