از اواسط اسفند پرندگان با فریادهای شاد خود به استقبال هوای بهاری میروند. خاک شروع به نفس کشیدن میکند و گیاهان از دل خاک گرم شده سر برمیآورند. رودخانهها و جویبارها از بارشهای بهاری جوشانتر شده و برای آبیاری گیاهان راههای طولانی میپیمایند. بهار که فرا میرسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمیکند بلکه دل و جان انسان را نیز میشکوفاند.
همه ما با فرا رسیدن بهار هوای دلپذیر آن را با ولع به سینههای خود فرو میبریم و روح و جان تازه میکنیم. اشتیاق رفتن به طبیعت در دل و جان همگی ما زنده میشود و رسومی مانند "سیزده به در" هم ریشه در همین میل درونی ما برای پیوستن به طبیعت و بهار دارد اما
برای اینکه فرزندانمان از طبیعت واقعی لذت ببرند و مانند دوران کودکی و جوانی ما معنای طبیعت را درک کنند لازم است زیبایی و چشم انداز طبیعت را حفاظت کنیم و پاس بداریم.
دوستی با طبیعت روح ما را زلال میکند. با دوستی با طبیعت تجلی هستی را در وجود خود احساس خواهیم کرد.پس بیایید با هم پیمان ببندیم که:
در طبیعت زباله نریزیم و بازمانده تمامی آنچه را به طبیعت می بریم بر گردانیم- طبیعت زباله دانی نیست و پاکبان ندارد
شاخه درختان را نشکنیم و گیاهان را لگد کوب نکنیم و مواظب سبز شدن آنها باشیم
اگر آتش روشن میکنیم قبل از ترک محل از خاموش شدن آن اطمینان پیدا کنیم
در طبیعت از غذاهای ساده و دارای بازمانده کمتر استفاده کنیم
تا حد ممکن از ظروف یکبار مصرف که متأسفانه استفاده از آنها بسیار رایج شده است استفاده نکنیم زیرا هم به سلامتی ما و هم طبیعت آسیب میرسانند.
در صورت الزام به استفاده از ظروف یک بار مصرف از نوع گیاهی یا کاغذی آن استفاده کنیم و پس از استفاده همان را هم جمع آوری کرده و به شهر آورده و در سطلهای زباله تخلیه کنیم
از ریختن مایعهای شوینده در آبهای جاری خودداری کنیم زیرا موجب آلودگی آبهای جاری و تهدید آبزیان میشود.
وقتی به طبیعت می روید که محل زندگی حیوانات گوناگون است حتماً مراقب حیوانات باشید و از آسیب رساندن به حیوانات اجتناب کنید.
پسماندهای خود را در هوای آزاد نسوزانید زیرا آلودگی ناشی از آن برای سلامتی انسان و طبیعت زیان آور است.
آن گاه که طبیعت را پاس بداریم و به دامان طبیعت زیبا با چشم اندازهای بی نظیرش برویم در حقیقت به روح خودمان هدیه دادهایم و همان گونه که مشیری سروده است احساسمان مانند ابیات زیر میشود:
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ»
گردآورنده: راضیه جوانبخت
گرافیست: صبا نجمی