به گزارش مفدا بهشتی - یونس بن عبدالرّحمان - که یکی از یاران صدیق و از وکلای امام صادق(ع)، امام کاظم و امام رضا(ع) بود - روزی به مجلس پُر فیض حضرت ابوالحسن ، امام موسی بن جعفر(ع) وارد شد.
امام(ع) پس از مذاکراتی، ضمن موعظه هائی گوناگون به او فرمود: «ای یونس! با مردم مدارا کن؛ و هرکسی را به اندازه معرفت و شعورش با وی صحبت کن.»
یونس اظهار داشت: «ای مولایم! مردم مرا به عنوان بی دین و زندیق خطاب می کنند.»
امام(ع) فرمود: «گفتار مردم نباید در روحیّه و افکار تو تاءثیر بگذارد، چنانچه در دستان تو جواهرات باشد و مردم بگویند که سنگ ریزه است؛ و یا آن که در دست هایت سنگ ریزه باشد و بگویند که جواهرات در دست دارد، این گفتار هیچ گونه سود و یا زیانی برای تو نخواهد داشت.» ۲
همچنین امام کاظم(ع) به شیعیان خود سفارش می کردند تا ظاهری آراسته و مرتب داشته و شخصیت اجتماعی خود را حفظ کنند.
پدر بزرگوارشان امام صادق(ع)، امام ششم شیعیان و مادر مهربان مکرمه اشان، حمیده کنیزی از اهل مغرب یا اندلس (کشور اسپانیا) بوده است.
امام کاظم(ع) است او و «کَظمِ غِیض» لقبش. چون فرو برد مدام خشم و غضبش.
امام در مقابل سوء رفتار دیگران همیشه خشم خود را کنترل می فرمود. موارد متعددی از آن حضرت مبنی بر فرو بردن خشم شان در برابر دشمنان شان و کسانی که به ایشان بدی می کردند، ذکر کرده اند. برای مثال مردی از نوادگان عمر بن خطاب در حضور امام کاظم(ع)، به امام علی(ع) توهین کرد. همراهان امام خواستند به او حمله کنند، اما امام مانع شد و سپس به مزرعه آن مرد رفت. مرد با دیدن امام کاظم(ع) شروع به فریاد کرد که محصولش را لگدمال نکند. امام به او نزدیک شد و با خوشرویی پرسید: «چقدر برای کاشت مزرعه هزینه کرده ای؟» مرد گفت: «۱۰۰دینار!» امام پرسید: «امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟» مرد پاسخ داد: «غیب نمیدانم.» امام دوباره پرسید: «امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟» مرد پاسخ داد: «۲۰۰دینار!» امام ۳۰۰دینار به او داد و گفت: «این ۳۰۰دینار برای توست و محصولت هم برایت باقی است.» سپس به سوی مسجد رفت. آن مرد زودتر خود را به مسجد رساند و با دیدن امام کاظم(ع) برخاست و این آیه را بلند خواند: «خدا بهتر می داند رسالتش را کجا قرار دهد.(۱۲۴ انعام)»۳
مشهورترین کنیه های ایشان نیز ابوالحسن است. به علت عبادت های بسیاری که داشتند، ایشان را «عبد صالح» نیز لقب داده اند.
امام کاظم(ع) آن قدر از خوف خدا میگریست که محاسنش از اشک چشمش خیس میشد، و هنگامی که آیات قرآن را میخواند، محزون میشد و گریه میکرد، و شنوندهها آن چنان تحت تأثیر تلاوت قرآن آن حضرت میشدند که بیاختیار گریه میکردند.۴
در زمان امام صادق(ع) سه مشکل سبب شد تا سردرگمی خاصی میان برخی از شیعیان، نسبت به رهبری آینده، به وجود آید.
اولی شدّت اختناق خلیفه عباسی وقت«منصور» علیه علویان بود. دیگر اینکه بعضی از فرزندان امام صادق(ع) به ناحق داعیه امامت داشتند و شیعیان حضرت را دعوت و جذب می کردند. مشکل دیگر، پراکندگی شیعیان بود. شیعیان آن زمان در شهرهای دور و نزدیک زندگی می کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعی برای آنان کار دشواری بود.
البته شیعیان کسانی نبودند که بدون تحقیق، هر کسی را که داعیه وصایت و امامت داشت، بپذیرند؛ بلکه با طرح سؤالات خاصی، دانش او را ارزیابی می کردند و فقط وقتی وصایتش را می پذیرفتند که جواب سوالاتشان را دریافت می کردند.
منصور، از «محمد بن سلیمان» فرماندار وقت مدینه خواسته بود، جانشین و وصی امام صادق(ع) را به قتل برساند.
امام صادق(ع) امام کاظم(ع) و «عبدالله» و افزون بر دو فرزند خود «منصور» عباسی را نیز وصیّ خود قرار داد با این تدبیر، توطئه منصور خنثی و جان امام کاظم(ع) را حفظ نمود. البته امام صادق(ع) برای هدایت جامعه شیعه بعداز خود، امام کاظم(ع) را به برخی از خواص اصحاب، به عنوان جانشین خود معرفی کرد.۵
باید توجه داشت که امامان شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پافشاری کرده و می کوشیدند تا تشکّل شیعه و رهبری آنها را به طور پنهانی اداره نمایند. طبعاً این وضعیت سبب می شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد. با این حال، شاهد این تلاش های زیاد، همان استوار ماندن شیعه است که نمی توانست بدون چنین تلاش هایی پابرجا بماند. رهبری این حرکت و ظرافتی که در هدایت آن به کار برده شد، عامل مهم استواری شیعه در تاریخ است.
پس از شهادت امام جعفر صادق(ع) امام موسی کاظم(ع)، در سن ۲۰ سالگی به امامت رسید و ۳۵ سال امام بود و با شهید شدن وی امامت به فرزندش، امام رضا(ع) رسید.
دورانی که امام کاظم(ع) در آن زندگی میکرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستم¬گری خلافت چهار تن از خلفای عباسی منصور عباسی، مهدی عباسی، هادی عباسی و هارون الرشید بود.
عباسیان تا چندی پس از آن¬که زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند، با مردم و به خصوص با علویان برخورد نسبتاً ملایمی داشتند؛ اما به محض این که در حکومت استقرار یافته و پایههای سلطه خود را مستحکم کردند و از طرف دیگر با بروز قیام های پراکندهای که به طرفداری از علویان پدید آمد، آنها را سخت نگران کرد، بنا را بر ستم¬گری گذاشته و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند امام کاظم(ع) از هر فرصتی استفاده می کردند تا شیعیان را از فشارهایی که عمال حاکم بر آنها روا می داشتند نجات دهد.
در دوران ده ساله حکومت مهدی عباسی امام(ع) مشغول تدریس و نقل حدیث و تربیت شاگرد و ایجاد ارتباط میان خود و رهبران شیعه در نواحی مختلف بود، به طور کلی نوع مواجهه امام با حکومت جور عباسی نوعی «مبارزه منفی است»، مبارزه ای که گرچه در قالب نقشه های براندازی نیست؛ بر عدم مشروعیّت نظام تأکید کرده و می کوشد تا اعتماد مردم را نسبت به آن سست کند. نکته مهم در مبارزه منفی، «عدم همکاری» است؛ امری که به خودی خود، عدم مشروعیّت هیأت حاکمه را نشان می دهد.
در حقیقت امامان شیعه با وجود اعتقاد به انحصار امامت و رهبری در خود و اثبات بطلان نظام حاکم، قیام بر نظام حاکم را در آن شرایط روا نمی دیدند، چرا که موفقیتی برای آن تصور نمی کردند. این روال پذیرفته شده در میان شیعیان امامی بود. در عین حال، گاهی به سبب افشای همین اعتقاد که امام کاظم(ع)، امام «مفترض الطاعه» است، گرفتاری هایی برای جامعه شیعه به وجود می آمد.
آن حضرت شب ها از خانه بیرون می رفت و کیسه هایی از درهم همراه داشت و به هر کس می رسید یا به کسانی که به احسان او چشم داشتند، می بخشید تا بدانجا که کیسه های پول او ضرب المثل شده بود.۶
«مهدی» عباسی که احتمالاً بخشش های امام او را به وحشت انداخته بود و احتمال می داد که حضرت وجوهی جمع آوری کرده و آن را برای سازمان دادن و تقویت شیعیان مصرف می کند، دستور بازداشت حضرت را به فرماندار خود در مدینه صادر نمود. او نیز امام را دستگیر و روانه بغداد کرد.۷
به راستی که با ارزش ترین مردم کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.۸
اعمال فشارهای «هارون الرشید» نسبت به شیعیان قابل قیاس با دوره های پیشین نبود و از لحاظ گستردگی و شدّت، باید با دوره هایی مانند دوران متوکّل مقایسه شود. هارون الرشید درگیری های مختلفی با علویان داشت و در موارد متعددی به ایذاء و کشتار آنها اقدام کرد. آنچه از روایات استفاده می شود، این است که امام کاظم(ع) دو بار به دست هارون به زندان افتاده است که مرتبه دوم آن به مدت چهار سال به طول انجامیده و به شهادت آن حضرت منجر شده است.
«مسعودی» می نویسد: «عبدالله بن مالک خزاعی، مسئول خانه رشید و رئیس شرطه او می گوید: «فرستاده هارون زمانی که هیچ گاه در چنان اوقاتی پیش من نمی آمد، وارد شده و حتی مجال پوشیدن لباس به من نداد و با آن حال مرا پیش هارون برد. وقتی وارد شدم سلام کرده، نشستم. سکوت همه جا را فرا گرفته بود. حیرت عجیبی به من دست داد و هر آن بر نگرانیم می افزود. در این هنگام هارون از من پرسید: «عبدالله! می دانی چرا تو را احضار کرده ام؟» گفتم: «نه بخدا» گفت: «یک حبشی را در خواب دیدم که حربه ای به دست گرفته و به من می گفت: اگر همین حالا موسی بن جعفر را آزاد نکنی با این حربه سرت را از تن جدا می کنم. اکنون برو و او را آزاد کن و سی هزار درهم به وی بده و به او بگو که اگر می خواهد همین جا بماند و هر نیازی که داشته باشد بر آورده می کنیم؛ اگر هم می خواهد به مدینه بازگردد، وسائل حرکت او را آماده کن.» با ناباوری سه بار پرسیدم: «دستور می دهید موسی بن جعفر را آزاد کنم؟» هر مرتبه سخن خود را تکرار و بر آن تأکید ورزید. از پیش هارون بیرون آمده و وارد زندان شدم. وقتی موسی بن جعفر(ع) مرا دید در برابر من بپاخاست. او خیال می کرد که من مأمور شکنجه و اذیت او هستم. گفتم: «آرام باشید، من دستور دارم شما را همین لحظه آزاد کرده و سی هزار درهم در اختیارتان بگذارم.»
حضرت موسی بن جعفر(ع) پس از شنیدن حرف های من چنین فرمود: «اکنون جدم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که می فرمود: «تو از راه ستم زندانی شده ای. این دعا را بخوان که همین امشب از زندان خلاص خواهی شد و سپس آن دعا را خواند.»۹
امام از زندان ازاد شد و بار دیگر هارون فهمید که شیعیان شب و روز به خدمت امام می رسند و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش آن حضرت را زندانی کرده و به شهادت رسانید.
پس از شهادت امام(ع)، جسد مبارک آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند.
از آنجا که برخی از شیعیان معتقد به مهدویت آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا کنند، جسد امام را روی پل بغداد بر زمین نهادند و «یحیی بن خالد» دستور داد تا فریاد زنند: «این موسی بن جعفر(ع) است که «رافضه» معتقدند او نمرده است.» پس از آن مردم آمده و او را در حالی که از دنیا رفته بود نگاه کردند. آنگاه جنازه را در «باب التین» بغداد در مقبره قریشی ها دفن کردند.۱۰
شهادت غریبانه باب الحوائج امام موسی کاظم(ع) تسلیت باد.
پی نوشت ها:
*) بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۹
۱) تحفالعقول، ص۴۱۷
۲) بحارالا نوار: ج ۲، ص ۶۶، ح ۶
۳) الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، همان، ص ۲۳۱
۴) اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷
۵) الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج ۱، ص ۳۲۸
۶) عمدة الطالب فی أنساب آل ابیطالب، جمال الدین احمد بن علی، ص ۱۷۷
۷) کشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلی، علی بن عیسی، ج ۲، ص ۲۱۳
۸) تحفالعقول ، ص۴۱۰
۹) مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، ج ۳، ص ۳۵۶
۱۰) کشف الغمة فی معرفة الأئمة، همان، ج ۲، ص ۲۳۴
انتهای پیام
کد خبرنگار: ۱۱۰۲۱۷