دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۳:۵۸

در دوران دانشجویی این فرصت را ایجاد کردم؛ تا جایی که می‌شود تجربه کنم / گفتگوی اختصاصی پادکست سی‌مار با دکتر رضا پناهی

دکتر رضا پناهی

به منظور معرفی الگوهای مناسب پیشرفت‌های فرهنگی و تحصیلی به دانشجویان دانشگاه ایران، دانشجوخبرنگاران مفدا ایران، در قالب پادکست سی‌مار به گفتگو با اساتید و دانشجویان شاخص حوزه‌های مختلف علوم پزشکی می‌پردازند تا دانشجویان بتوانند از تجربیات تحصیلی این افراد استفاده کرده و در مدت زمان کمتری مسیر رشد و ترقی خود را پیدا کنند.

مفداایران - دکتر رضا پناهی، دستیار روانپزشکی ایران و از دانشجویان سابق پزشکی عومی دانشگاه ایران بوده که در این مصاحبه، پدرام سلطانی و علیرضا نوری - خبرنگاران مفداایران - از ایشان دعوت کردند تا از تجربیات جالب خود در رابطه با موضوعات مختلف سال‌های تحصیلی، مطالبی را بیان کند.

جناب دکتر سلام. به مفداایران، پادکست سی‌مار خوش اومدید.

با عرض سلام. خیلی ممنونم از دعوتتون و امیدوارم تجربه‌ای درخور پسند دانشجویان داشته باشم.

در زمان تحصیل در دوره‌ی عمومی، خودتون رو دانشجوی موفقی میدیدن؟ تا چه اندازه درس‌ها براتون در اولویت بود؟

وقتی من روو به سیمار دعوت کردن این حس بهم دست داد که مسیر من تموم شده. من این حس رو دوست ندارم و به نظرم اونجایی از زندگی قشنگه که همیشه یه چیزی برای تجربه کردن هست و در دوران دانشجویی هم این فرصت رو برای خودم درست کردم که تا جایی که میشه تجربه کنم و همین باعث رضایتم شد و اگه دوباره به دوران دانشجویی برگردم همین مسیر رو میرم؛ چون از همین مسیر بهجایی که الان هستم رسیدم. در مورد همه چیز این نگاه رو دارم. درس و یادگیری رو تجربه‌ای میدونم که میتونه یه راه جدید رو بهم نشون بده و باعث شناخت بیشتر از خودم بشه و برای همین ازش لذت میبردم.

انگیزه‌تون از تاسیس انجمن علوم اعصاب صدرا چی بود و چه آینده‌ای براش در نظر گرفته بودین؟

انگیزه‌ی اصلی من علاقه به علوم اعصاب بود. من به حوزه‌های مختلفی علاقه‌مند بودم. ادبیات و فلسفه و کارهای علمی و.. و همیشه دنبال یه جایی بودم که همه‌ی اینا باشه. در ترم ۳ پزشکی استاد جغتایی حوزه‌ی علوم اعصاب رو در کلاس نوروآناتومی معرفی کردن، متوجه شدم جایی که میتونم خیلی از علاقه‌هام رو در اون دنبال کنم و ازشون دور نشم. هدفم این بود که محیطی برای یادگیری ایجاد کنم که خودم و بقیه بتونیم ازش استفاده کنیم. انجمن علوم اعصاب با این نگاه شکل گرفت. ما یه گروهی بودیم که در جلساتی، رفرنس علوم اعصاب می‌خوندیم. البته باید بگم در این مسیر بارها هم شکست خوردیم.

چه چیزی میتونه دانشجوهای پزشکی، که با حجم زیادی از درس مواجه هست رو به سمت فعالیت در انجمن ها سوق بده؟

اینطوری نیست که دانشجو تموم وقتش رو برای درس بذاره.. در واقع می‌شه گفت، فعالیت در انجمن ها تناقضی هم با درس خوندن نداره. در کنار وقت خوبی که دانشجو برای درس میذاره کلی وقت آزاد داره که به وقت مرده تبدیل میشه و میتونیم از این اوقات برای فعالیت در انجمن ها استفاده کنیم.

دانشجوها باید حواسشون باشه تک بعدی بار نیان. فعالیت تو این انجمن ها باعث میشه از لحاظ اجتماعی رشد کنیم و مدیریت و تعامل رو یاد بگیریم. انجمن ها یه بستر تجربه براشون ایجاد میکنه که متوجه بشن به کدوم حوزه تعلق دارن.

چرا روانپزشکی رو انتخاب کردین با اینکه رقابت اصلی دانشجویان پزشکی بر سر رسیدن به آن نیست؟

کسایی که وارد این رشته میشن واقعا علاقه‌مندن. من تو عقیده‌ام این بود که اگه قراره درآمدی داشته باشم باید به شغلم علاقه داشته باشم. شاید روانپزشکی درآمد کمتری داشته باشه ولی حداقل‌های درآمدی منو تامین میکنه. در دوران استاجری یکی از اساتید بهم گفت که روانپزشکی نزدیک ترین رشته به نوروساینسه و خودم بین نورولوژی و روانپزشکی شک داشتم ولی در انتها روانپزشکی رو انتخاب کردم.

فکر میکنین رشته‌ی روانپزشکی چه آینده‌ای در ایران و دنیا داره؟

موضوع، روانپزشکی ذهن و مغز انسانه و میدونیم که چقدر دانشمون راجع به مغز انسان کمه. برعکس ارگان‌های دیگه که احاطه‌ی خوبی بهشون داریم. تفاوت رشته‌های مرتبط به مغز اینه که یه دنیای ناشناخته‌س و خیلی جای پیشرفت داره. این رشته خیلی جذاب هم هست. مثل اینکه بدونی آدما چطور فکر میکنن و چطور اشتباه فکر میکنن، آدم ها چطور تصمیم میگیرن و چطور اشتباه تصمیم میگیرن، آدما چطور یادشون میمونه و چطور از یاد میبرن و.....

چه مواردی میتونه دانشجو رو به چنین حیطه‌ای سوق بده؟ حمایت‌های مالی، تجهیزات، بکر بودن، اساتید یا اینکه نیازهای علمی کشور به چه سمتی میره.

مواردی که خودتون ذکر کردین مهمن ولی من فاکتورهای فردی رو مهمتر میدونم. اینکه خود فرد چه شخصیت و علایقی داره مهمتره. مثلا علوم اعصاب برای کسی که از چالش لذت میبره جذابه ولی برای کسی که دنبال ثباته مناسب نیست. اینکه علایق رو نادیده بگیرین و فاکتورهای بیرونی براتون در الویت باشه باعث میشه اذیت بشین و در آینده پشیمون بشین و وسط راه ببرین و کم بیارین. برای همین باید اول فاکتورهای فردی رو درنظر بگیرین و هوشمندانه است که فاکتورهای بیرونی هم به نفع علاقه‌مون باشن یعنی اگه به چندتا حوزه علاقه داریم الویت با حوزه‌ای باشه که فضای بیرونی هم برای اون مهیاست.

قدم گذاشتن تو این مسیر براتون چه چالش‌هایی داشته و چطور اون‌ها رو پشت سر گذاشتین؟

"نبود بسترها" چالشی بود که همیشه جلوی راه ما بوده. مثل زمانی که میخواستیم انجمن علمی تاسیس کنیم. همیشه میگن بدون چالش، لذت معنا نداره برای همین، چالش باید همیشه وجود داشته باشه تا معنی خوشی رو درک کنیم.

قاعدتاً وجود یک استاد برجسته و الگو برای دانشجویی که تازه میخواد در این مسیر قدم برداره مطلب مورد اهمیتی هست؟ الگوهای شما چه کسانی بودن؟

اگه بخوام یه اسم ببرم دکتر جغتایی هستن که خیلی تاثیرگذار بودن. یکی از مواردی که من از ایشون یاد گرفتم این بود که آغوش بازی برای جوون‌هایی داشت که حس میکرد استعداد دارن. ایشون از رشد دادن دیگران لذت میبرد.و قاعدتاً اعتباریی که آقای دکتر جغتایی در دیگر سازمان‌ها داشت باعث میشد از ما حمایت بشه.

به نظرم هر انسانی یه ویژگی‌ای داره که بشه ازش یادگرفت و من سعی میکنم از همه یاد بگیرم.

ستاد توسعه فعالیت های علوم شناختی چه حمایتی از دانشجو میکنه و چه فعالیت‌هایی اونجا انجام میشه؟

این ستاد زیر مجموعه‌ی معاونت ریاست جمهوریه که کارش حمایت از رشد این حوزه است. کافیه سایتش رو ببینین که چه حمایت‌هایی انجام میشه. من اونجا یه کمیته ی دانشجویی راه‌اندازی کردم و بعدش طرفداران انجمن‌های علوم اعصاب افزایش پیدا کرد و این انجمن تنها انجمنیه که زیرمجموعه‌ی هر دو وزارت علوم و وزارت بهداشته. در سال‌های اخیر یکی از اولویت‌های این ستاد حوزه‌ی سلامته که خیلی به درد ما دانشجوهای پزشکی میخوره.

توصیه ی شما به دانشجویی که میخواد وارد این مسیر بشه چیه؟

اینکه جستجوی اولش با چشم باز باشه و بسترهای موجود رو پیدا کنه. مثلا ببینه تو دانشگاهش چه کسایی تو چه حوزه‌هایی کار میکنن. سختگیری اولیه رو بذاره کنار. کمال گرا نباشه و برای خودش فضای یادگیری ایجاد کنه.

می‌خوایم نظرتون رو درمورد این کلیدواژه‌ها بشنویم

آی کیو یا تلاش؟

تلاش. آی کیو از اونجایی که میتونه انسان رو تنبل کنه میتونه نفرین باشه و صرفاً تضمین کننده موفقیت نیست ولی این تلاشه که موفقیت رو تضمین میکنه.

تلاش یا شانس؟

من به شانس خیلی اعتقاد ندارم. اگر نیوتن سال ها تحقیق نمیکرد افتادن سیب که برحسب شانس بود براش معنایی نداشت. اگه خودتو در معرض تجربه های مختلف قرار بدی شاید یه فرصتی برات پیش بیاد.

تفریح یا کار؟

من اینارو جدا از هم نمیدونم. کار تفریحی یعنی اینو در نظر دارم که یه کاری رو پیش ببرم که ازش لذت میبرم. سعی میکنم کار و عشق رو کنار هم داشته باشم.

علم یا ثروت؟

انسان نمیتونه با شرافت زندگی کنه مگه اینه یه حداقل‌هایی رو داشته باشه. ثروت تنها هم خوب نیست. اگه علم نباشه ثروتِ تنها لذت بخش نیست. علمی که به ثروت منجر بشه رو ترجیح میدم.

موفقیت خودتون رو در چی میبینین؟

من زندگی رو از این جهت دوست دارم که فرصت تجربه رو برای انسان فراهم میکنه. اینکه انسان خودش رو درمعرض تجربه ها قرار بده عاملیه که میتونه باعث موفقیتش بشه. چون تو تجربه ها هم یاد میگیری و هم مسیر زندگیت رو پیدا میکنی. چه موفقیتی بالاتر از اینه که مسیر زندگی و چیزی که شما رو به وجد میاره رو پیدا کنی!

دانشجوها باید در مسیر تحصیل و انتخاب رشته‌ی تخصص مراقب چه چیزهایی باشن؟

دانشجوها باید از بعد آزمون تخصص تا انتخاب رشته، تحقیق و پرس و جو کنن. هیچ جایی از زندگی نمیتونیم بگیم این دیگه تهشه.. چون بعد از اون هم کلی فرصت تجربه وجود داره. درسته از ترم اول مسیر علاقم رو که علوم اعصاب بود دنبال میکردم، ولی همه درسها رو میخوندم چون یادگیری برام ارزشمند بود. تعصب داشتن رو علاقه درست نیست. اینجا باید علوم مختلف رو بشناسی و چیزای جدید رو تجربه کنی و هرچیزی که به نظرت بهتره رو انتخاب کنی. از این گذشته "اینکه درسهایی که مربوط به حوزه‌ی علاقه‌ت نیست رو نخونی" اشتباهه، چون قرار پزشک بشیم و باید یه حداقل هایی از دانش مربوط به کل بدن رو داشته باشیم.

شما چرا رشته های مدیریت مثل ام‌پی‌اچ یا اچ‌ام‌بی‌ای (MPH & H-MBA) که برای دانشجویان حوزه‌ی سلامت طراحی شدند رو نخوندین؟

اگر حس کنم به این مباحث نیاز دارم حتما میخونم. در این زمینه مطالعه هم داشتم.

ویژگی مدیر موفق چیه؟

ویژگی ای که یک مدیر رو موفق میکنه اینه که چقدر میتونی دیگران رو بفهمی. چون مدیر نمیتونه با فاصله، آدم ها رو مدیریت کنه. مدیر باید درک و همدلی داشته باشه. زمانی که مدیر از مردم فاصله بگیره محبوبیتش رو از دست میده.

ویژگی دیگه اینه که مدیر نباید فردگرا باشه و کاری رو تنها انجام بده. مدیر باید افراد رو در جای درست برحسب استعدادشون قرار بده تا انگیزه افراد رو بالا ببره.

برامون از حسرت‌هایی بگین که تا امروز داشتین.

من خیلی اهل حسرت خوردن نیستم چون شکست رو پذیرفتم. انسان جایی حسرت میخوره که آمادگی شکست رو نداشته باشه. تو زندگی یه جاهایی هست که انسان میتونسته بهتر باشه. مثلاً اگه از لحاظ مالی مشکلات کمتری بود میتونستم بیشتر به علاقه‌مندی‌هام برسم.

درآمدتون در دوران دانشجویی در چه حدی بود؟

من توصیه‌ام اینه که حتی اگه از لحاط مالی تامین هم هستین کار بکنین چون به انسان حس استقلال و حس رضایت درونی میده و هم اینکه فرصت تجربه و یادگیریه. من کاری که درآمدش کم بود ولی فضای یادگیری داشت رو انجام دادم. از ستاد علوم شناختی درآمد داشتم که در حوزه ی علاقم بود، از ترجمه کتاب هم درآمد داشتم.

ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

تنظیم از فاطمه کبری‌زاده