به گزارش مفدا-جهرم، در این جا به چهار روایت از اتفاقات اربعین پرداخته شده است.
جابر نخستین زائر قبر امام حسین (ع) در روز اربعین
بدون شک اربعین اباعبدا...(ع)، با زیارت جابر بن عبدا... انصاری از قبر مطهر آن مظلوم توام است و در اربعین هر سال نام جابر زنده میشود. جابر از خاندان وحی نیست ولی پیوند زندگی او با اهل بیت آنچنان محکم است که مرگ نیز نمیتواند این علقه را سست نماید. جابر در زمان خروج ابا عبدا... از مدینه نابینا و ناتوان شده بود ولی ذرهای تردید در حقانیت قیام آن حضرت نداشت. جابر قدم به قدم در حالی که عصای او در دست عطیه بود پیش میآمد. بهرغم ناتوانی، مردانه گام برمیداشت. رایحه خوش قبر مطهر اباعبدا... مشام او را نوازش میداد در هر قدم نام خدا را زمزمه میکرد و اشکهای جابر نگاهی بغضآلود به فرات کرد. فراتی که نتوانسته بود به لبهای پاکترین انسانهای روزگار جرعهای آب هدیه دهد.
بازگشت اسرای اهل بیت به کربلا در روز اربعین
با ورود همزمان اسیران به کربلا، همه آن ها گریه و زاری میکردند و بر صورت سیلی میزدند. سیدبن طاووس در کتاب مقتل خود به نام لهوف می نویسد: «چون به بر تربت پاک امام حسین (ع) رسیدند، جابر بن عبداللّه را با گروهی از طایفه بنی هاشم و مردانی از آل پیغمبر (ص) دیدند که به زیارت حضرت آمده اند. زنان قبایل عرب نیز که در آن اطراف بودند شروع به عزاداری و نوحه سرایی کردند»
برخی از صاحب نظران این وقایع را بعید دانسته و منکر آن شده اند اما تحقیقات انجام شده نشان می دهد که این بعید دانستن ها و انکار ها صحیح نیست و دلیل قابل قبولی برای رد این دو واقعه وجود ندارد. در ادامه گزارش هایی از وقایع روز اربعین در منابع موجود آمده است؛
روایت اول از اتفاقات روز اربعین
مصباح الزائر به نقل از عطا می نویسد: «روز بیستم صفر با جابر بن عبد اللّه بودم هنگامی که به غاضریّه رسیدیم در جوی آن جا غسل کرد و پیراهن پاکیزه ای را که همراه داشت پوشید. سپس به من گفت: ای عطا ! آیا عطری به همراه داری؟ گفتم: سُعد (مادّه ای خوش بو کننده) دارم. او از آن به سر و بقیه بدنش مالید. سپس با پای برهنه رفت تا نزد سرِ امام حسین علیه السلام ایستاد و سه تکبیر گفت و بیهوش، بر زمین افتاد و هنگامی که به هوش آمد، شنیدم که می گوید: سلام بر شما، ای خاندان خدا...»
روایت دوم از اتفاقات روز اربعین
بشارة المصطفی به نقل از عطیّه عوفی می نویسد: «همراه جابر بن عبد اللّه انصاری، برای زیارت قبر حسین بن علی بن ابی طالب (ع) حرکت کردیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر به کرانه فرات، نزدیک شد و غسل کرد و پیراهن و ردایی به تن کرد و کیسه عطری را گشود و آن را بر بدنش پاشید و هیچ گامی برنداشت، جز آن که ذکر خدای متعال گفت، تا این که به قبر، نزدیک شد و [به من] گفت: دست مرا بر قبر بگذار. چون دست او را بر قبر گذاشتم، بیهوش، بر روی قبر افتاد. کمی آب بر او پاشیدم و هنگامی که به هوش آمد، سه بار گفت: ای حسین! آن گاه گفت: دوست، پاسخ دوست را نمی دهد؟! سپس گفت: چگونه پاسخ دهی، در حالی که خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و میان سر و پیکرت ، جدایی انداختند؟! گواهی می دهم که تو، فرزند خاتم پیامبران و فرزند سَرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و چکیده هدایت و پنجمین فرد از اصحاب کسایی و فرزند سالار نقیبان و فرزند فاطمه، سَرور زنانی ؟! و چگونه چنین نباشی، در حالی که از دست سَرور پیامبران، غذا خورده ای و در دامان تقواپیشگان ، پرورش یافته ای و از سینه ایمان، شیر نوشیده ای و با اسلام، تو را از شیر گرفته اند. پاک زیستی و پاک رفتی؛ امّا دل های مؤمنان، در فراق تو خوش نیست، بی آن که در این، تردیدی رود که همه اینها به خیرِ تو بود. سلام و رضوان خدا بر تو باد! و گواهی می دهم که تو بر همان روشی رفتی که برادرت یحیی بن زکریّا رفت. آن گاه جابر، دیده خود را گِرد قبر چرخاند و گفت: سلام بر شما، ای روح هایی که گرداگردِ حسین ، فرود آمده ، همراهش شُدید! گواهی می دهم که نماز را به پا داشتید و زکات دادید و به نیکی فرمان دادید و از زشتی ، باز داشتید و با مُلحدان جنگیدید و خدا را پرستیدید تا به شهادت رسیدید. سوگند به آن که محمّد را به حق برانگیخت، در آنچه به آن در آمدید با شما شریک هستیم. به جابر گفتم: ای جابر! چگونه [با آنان شریک باشیم]، با آن که ما نه به دره ای فرود آمدیم و نه از کوهی بالا رفتیم و نه شمشیری زدیم، در حالی که اینان، سرهایشان از پیکر، جدا شد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شدند؟! جابر گفت: ای عطیّه! شنیدم که حبیبم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید : «هر کس گروهی را دوست داشته باشد، با آنان محشور می شود، و هر کس کارِ کسانی را دوست داشته باشد ، در کارشان شریک می شود»، و سوگند به آن که محمّد را به حق به پیامبری بر انگیخت، نیّت من و همراهانم، همان است که حسین علیه السلام و یارانش بر آن رفته اند. مرا به سوی خانه های کوفه ببر.
روایت سوم از اتفاقات روز اربعین
مسارّ الشیعة می نویسد: «در روز بیستم ماه صفر، بازگشت اهل حرمِ سَرور و مولایمان ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام از شام به شهر پیامبر صلی الله علیه و آله است و آن، همان روزی است که جابر بن عبد اللّه بن حِزام انصاری، صحابی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ که خدای متعال از او خشنود باد ـ برای زیارت قبر ابا عبد اللّه علیه السلام از مدینه به کربلا آمد. او نخستین زائر امام حسین علیه السلام از میان مردم (یعنی از غیر خانواده ایشان) است .»
روایت چهارم از اتفاقات روز اربعین
کفعمی در کتاب المصباح می نویسد: زیارت اربعین (چهلم) را به این خاطر چنین نامیدند که زمان آن، روز بیستم ماه صفر است که چهل روز از کشته شدن امام حسین (ع) می گذرد و همان، روز ورود جابر بن عبد اللّه انصاری، صحابی پیامبر (ص)، از مدینه به کربلا برای زیارت قبر امام حسین (ع) است. او نخستین زائر امام حسین (ع) از میان مردم است... و در این روز، بازگشت اهل بیتِ امام حسین (ع) از شام به مدینه نیز اتفاق افتاده است .